آگوست 16, 2022

نوبت شما

باشگاه وبلاگ نویسان استان سمنان

سي سال انتظار

نوبت شما به نقل از وبسایت “به سوی ظهور” نوشت:

اون قديما چند خانواده توي يه خونه بزرگ زندگي مي کردند. يه روز همراه زن عموم نشسته بوديم توي حياط خونه که سر و صدايي اومد و گفتند يه سيدي هست که آينده نگري مي­کنه!

p_0025

سيد وارد خونه ما شد و همه اهل خونه دورش جمع شدند.

آينده همه رو يکي يکي مي­گفت تا رسيد به من!

زن عموم گفت سيد! عاقبت اين دختر چي مي­شه!؟

سيد يه نگاهي به من کرد و گفت: اين دختر دو سال ديگه شوهر مي­کنه و اوايل زندگيش خيلي سخته ولي بعد خوب مي­شه. يه پسري به دنيا مي­ياره که سنش به ؟؟ برسه، در رکاب يه کسي مثل امام حسين(ع) شهيد مي­شه!

پسرعموم که کنار حوض وسط حياط نشسته بود با قهقه­اي گفت: آره ديگه، مهين شوهر مي­کنه، پسرش هم يار امام حسين مي­شه و شهيد مي شه!

آن روز همه به آن سيد خنديدند ولي من تا مدت­ها دلهره داشتم.

دوم دبيرستان بود، چند ماه از جنگ گذشته بود، که محمّد رضا اومد گفت: مامان يادته که مي گـفتـي اي کاش يار امـام حسـين(ع) بـوديم و در کــربـلا شهـيد مي شـديم ؛ الآن هم مثل همون موقع است، تو راضي من برم بجنگم ؟

گفتم برو…

ولي نمي­دانم براي چي دلم لرزيد.

شب ؟؟ رمضان سال 1360 قبل از سحر خوابش را ديدم، هراسان بيدار شدم، چند صلوات دادم، يادم افتاد که امروز سالگرد تولد محمّد است، داشتيم سحري مي­خورديم که از حاجي پرسيدم؛ محمّد چند سالشه؟ حاجي آهي کشيد و گفت امروز محمّد ؟؟ ساله مي‌شه!

خبر شهادتش را که شنيدم خيلي بي­تابي مي­کردم. توي مسجد، زن عموم کنارم نشست و آهسته چيزي در گوشم گفت که آرام شدم.

-مهين، حرف­هاي اون سيّد را فراموش کردي! يادته چي گفت؟

خدا 19 مضان محمّد را به من امانت داد و 19 رمضان امامنتش را پس گرفت، چنان پس گرفت که حتي پيراهنش را هم به من نداد.

در بهشت زهراي شهر اسدآباد از او و چهار نفر از دوستانش با سنگ قبرهايي ياد شده است. 5 صورت قبر که سي سال پيکر 5 دانش آموز را به انتظار نشسته است و من سي سال است که به انتظار بوي پيراهن اويم.
مادر شهيد محمّدرضا فروتن

 انتهای پیام