آگوست 14, 2022

نوبت شما

باشگاه وبلاگ نویسان استان سمنان

قطعه ای از بهشت

نوبت شما به نقل از وبلاگ “  روایت بهشت ” نوشت: شلمچه خلاصه عشق است و قطعه ای از بهشت ،

20080402_1233470993_img_9351

 شلمچه ، آینه ایست که تمام جبهه با خاکهای سرخش در آن می درخشد.

و دریچه آسمانی است که از آن بوی رشادت و عطر دلنواز شهادت میوزد.

شلمچه تندیس زیبای عشق است که در میدان ایثار قد کشیده است

شلمچه شهر شهود و شهادت است . 

شلمچه مثنوی بلندایثار است و فرودگاه عشق و عروجگاه دل .

صحرای خشکی که دریای مواج خون و اشکهای عاشقانه در تربت پاکش دارد

با قلب خونینی که هنوز زیبا و دلنواز می تپد

و خون غیرت و مردانگی را در رگهای این دیار می دواند

و حدیث بلند حیات با عزت را زمزمه می کند.

زمین خاکی شلمچه ،

زیباتر از آبی آسمان است

چرا کهشلمچه قتلگاه مرغان عاشقی است که برای وصال بی قرار بودند

و از کوچه پس کوچه های منیت و مادیت رهیده

و به شهر دلگشای معنویت و شهادتدل بستند.

آری ! شلمچه شاهنامه بلند شهادت است ،

دیوان عاشقی است ، شعرهای سرخ ، با واژه های خون ،

به وزن عشق و قافیه هایی از جنس قلب پاره پاره عاشقی

و در قالب غزل عشق و مثنوی بلند شهادت » ،

دیوانی که شکسته دلان عارف با قلم استخوان و مرکب خون

و با خط شکسته عروج نوشتند و این صفحه طلایی تاریخ ایران اسلامی

را با خون دل تهذیب شده شان تذهیب کردند.

آری ! شلمچه کتاب است ، خواندنی ترین کتاب حماسه .

شلمچه آسمان است سرشار از ستاره های سرخ .

شلمچه بهار است لبریز از گلهای محمدی ،شلمچه دریاست ،

مواج از موجهای عاشقی .

شلمچه بازار است ، بازار عشقبازی و جانبازی ، شلمچه تابلو است

تابلوی حماسه و عرفان که بر تارک تاریخ ایران اسلامی می درخشد.

جایگاه اهل زیارت است نه اهل زر ،

زیارتگاه دلدادگانی که خود زائرانی بودند

که در نیمه راه سفر عاشقی پرپر شدند و به مولای عشق پیوستند

و زیباترین حدیث بندگی را با بندبند وجودشان و با قطره قطره خونشان نوشتند. یعقوبهای بی قراری که برای رسیدن به یوسف زیبایشهادت بی قراری می کردند

و زلیخای دنیای نتوانست آنها را مفتون خویش کند.

آنان که هنوز از دشمن نفس خویش رها نشده اند

و دلشان در تصرف شیطان است

چگونه می توانند قدر مجاهدانی را بدانند

که در کوله پشتی دلشان جز عشق و ایثار نبود.

آنان باید بدانند که شلمچه و شهیدانش و شاهدان

و شائقان و مشتاقانش خورشید بی غروبند ،

چرا که عاشورا و عاشورائیان آفتاب آسمان عشقند

که هیچ ابر آلوده و تاریک یزیدی نمی تواند جلوی تابش آنها را بگیرد.