دسامبر 7, 2022

نوبت شما

باشگاه وبلاگ نویسان استان سمنان

صندوق اسرار صدام کیست؟

نوبت شما به نقل از وبلاگ “اشراق” نوشت:

صدام اگر توانست خون ریز بلامنازع خاورمیانه در دو دهه اخیر باشد،بی شک بخشی از توفیق اش(!) را مدیون نامردهایی است که بازوی او برای قتل و غارت بوده اند.نام این مردان را نه عراقی ها،بلکه احتمالاً ایرانی ها و شاید کویتی ها فراموش نخواهند کرد.
چهره هایی مخوف که یا به دست ارباب به سیاه چاله فنا رفته اند و یا آواره دیار غربت شده اند،داستان زندگی یک نفر از آنها را اینجا می خوانید؛که برگرفته از ماهنامه «کمان» است.

صندوق اسرار صدام کیست؟

در سال 1980(1359) و پس از مرگ مرموز حسن البکر،صدام اتاق ویژه رئیس جمهوری را اشغال کرد و حسین کامل را به عنوان یکی از محافظین ویژه خود برگزید.

کامل که مردی عصبی و کنجکاو بود،برای گذراندن یک دوره دروس امنیتی به یکی از کشورهای کمونیستی اعزام شد.یک سال بعد او سروان شد و افسر گارد ریاست جمهوری.کامل از افسران عالی رتبه این نیرو به حساب می آمد.

در اوایل سال 1985(1364) با درجه سرگردی مسئول کمیته صنایع نظامی شد.حسین کامل با تکیه بر اهالی استان های تکریت،موصل و الانبار در سال 1986(1365) دستگاه امنیتی ویژه ای را تشکیل داد و در همان حال مسئول گارد ویژه صدام شد.

وی در این سال با دختر بزرگ صدام «رغده» ازدواج کرد و روابطش با رأس هرم رژیم تقویت شد.البته این ازدواج با مخالفت شدیدی از طرف برادران ناتنی صدام روبرو شد،زیرا آنان معتقد بودند که این ازدواج یک ائتلاف و هم پیمانی خانوادگی است که از نظر سیاسی باعث تحکیم موقعیت حسین کامل می شود و نزدیکی او را به صدام افزایش می دهد.برادران صدام به طمع رسیدن به قدرتی که در پشت این ازدواج نهفته بود علاقمند بودند دختر صدام با یکی از پسرهای آنان ازدواج کند،زیرا آنان می دانستند که رسیدن به قدرت و اشغال پست های حساس به اندازه ای که از طریق پیوندهای شخصی با صدام به دست می آید از راه های دیگر مقدور نیست.

داستان این ازدواج،باعث شکاف و دشمنی خانوادگی شد که در نتیجه آن «برزان» از ریاست سازمان امنیت و «وطبان» از منصب استانداری تکریت برکنار شدند.امّا در همین حال نفوذ حسین کامل روز به روز گسترش می یافت و دست او برای ایجاد دستگاه امنیتی ویژه و تبدیل گارد ریاست جمهوری از یک واحد ویژه محافظت از صدام به یک ارتش مستقل که با وزارت دفاع هم ارتباط نداشت،باز بود.

حسین کامل مؤسساتی که ریاست آن ها را بر عهده داشت،به نام صدام و با فکر و اندیشه او اداره می کرد و مطلقاً لیاقت و توانایی شخصی نداشت.او هیچ گاه موضع سیاسی مستقلی در رهبری رژیم نگرفت.نه در نظریه حکومت و نه در اجرا،هیچ نقطه نظر مخالفی با صدام نداشت.

 به نظر می رسد قلع و قمع از دیدگاه حسین کامل – مانند دیگر سران رژیم – عملی قهرمانانه بود که شایسته ستایش و نشانه مردانگی به شمار می رفت.این حالت به همه دستگاه های امنیتی سرایت کرده بود تا آن جا که شیوه و روش کارشان بر همین اساس گذاشته شد.

این رفتار وحشیانه به طور آشکارتر در میان نیروهای گارد ریاست جمهوری و دستگاه هایی مثل نیروی ضد شورش و امنیت ویژه به چشم می خورد.قساوت،کشتار و گردن کلفتی شعار اولیه این دستگاه ها بود و حسین کامل مصداق بی چون و چرای این گونه رفتارها و اقدام ها به شمار می رفت.او مسئول کشتار دسته جمعی در اردوگاه های اسیران ایرانی به ویژه پاسداران و بسیجیان بود و تا زمانی که او بر نیروهای گارد ریاست جمهوری نظارت داشت این اقدام های جنایت کارانه به دفعات اتفاق افتاد.

حسین کامل سرنیزه مخصوصی داشت که با آن اجساد افسران را تکه پاره می کرد.صدام در هر عملیاتی از او می خواست تا فرماندهان شکست خورده را به قتل برساند.حسین کامل منتظر بود تا صدام – پسر عمویش – بگوید:«یالله حسین طفه» ؛یعنی یالله حسین سرش را ببر.

حسین کامل به اسیران ایرانی،با این که در اسارت بودند به دیده دشمن می نگریست،به همین خاطر با آنان بدترین رفتارها را داشت و جنایت های زیادی را در حق آنان مرتکب شد.او وقتی به اردن پناهنده شد و از طرف آمریکایی ها «صندوق اسرار صدام» لقب گرفت رازهای بسیاری را آشکار کرد.او در گفتگو با مجله «السفیر» لبنان که در تاریخ 29/1/1996 صورت گرفت به این  جنایت ها اعتراف کرد.

«در حقیقت من به خاطر دورانی که با صدام بودم،نادم و پشیمان هستم.نسبت به کشتارهای دسته جمعی اسیران ایرانی که به دست من انجام می شد،پشیمان هستم».کامل همچنین از به کارگیری موشک های زمین به زمین،برای انهدام مناطق مسکونی ایران و استفاده از سلاح های ممنوعه مانند سلاح های شیمیایی و بمب های ناپالم در عملیات مختلف ابایی نداشت.وی درباره روزهایی که با صدام گذرانده،گفتگوهای آشکار و پنهانی در اردن داشته است.بخشی از گفتگوهای محرمانه او در خارج از ایران منتشر شده که در این جا به بخش هایی از آن اشاره می کنیم:
«در عملیات شوش(فتح المبین) هنگامی که نیروهای اسلام در منطقه سپاه چهارم پیشروی کردند،واحدهای پشتیبانی این سپاه رزمی نیز از بین رفت و چیزی نمانده بود که صدام و همراهانش که من هم جزء آن ها بودم به اسارت نیروهای ایرانی درآیند.در آن لحظه ها رنگ از چهره صدام پریده بود و بسیار نگران بود.صدام به ما نگاه کرد و گفت:«از شما می خواهم در صورتی که اسیر شدیم من و خودتان را بکشید».

حسین کامل درباره عملیات خرمشهر می گوید:صدام شبانه روز گریه می کرد و پزشکان به طور دایم به دیدن او می رفتند.هرگاه بیانیه نظامی عراق مطلبی درباره خرمشهر می گفت حال صدام بدتر می شد و هرگاه خبری از اوضاع خرمشهر می شنید از پزشک ویژه اش درخواست دستگاه سنجش فشار خون می کرد و مرتب آمپول های آرام بخش به او تزریق می شد.او با صدای بلند فریاد می زد:«اه…محمره (خرمشهر) به خدا سوگند همه این فرماندهان ترسو را خواهم کشت».

او درباره عملیات فاو می گوید:«در عملیات فاو،صدام هر چند وقت یکبار،با سرلشکر ماهر عبدالرشید تماس می گرفت.ماهر می گفت:«مژده سرورم! فاو به آغوش وطن باز می گردد».وقتی تماس تلفنی تمام می شد،صدام می گفت:«این مرد دروغ گوست،پست است و فقط وعده های سرخرمن می دهد».

«روزی صدام دیداری در شهر بصره داشت.ما در هتل «شطُ العرب» مستقر بودیم و مشروب می خوردیم.دختران زیبایی هم برای صدام و ما آوردند.ما از این هتل صدای شلیک گلوله های نیروهای ایرانی را می شنیدیم.ترس سراپای صدام را گرفته بود.او می گفت:می ترسم ایرانی ها به منطقه «العشار» رسیده باشند.ژنرال عبدالجواد زنون رئیس اطلاعات ارتش آهسته در گوش صدام گفت:«سرورم! ایرانی ها به منطقه «ابوالخصیب» رسیده اند و به کارخانه شیمیایی نفوذ کرده اند».در این هنگام،صدام از جا برخاست و گفت:«باید کمربندها را محکم ببندیم و به بغداد برویم.ما باید در سطح وسیعی از سلاح شیمیایی استفاده کنیم».

هشام جواب داد:«امّا سرورم به کارگیری سلاح شیمیایی به یگان های خودمان هم آسیب می رساند،زیرا فاصله میان یگان ها بسیار نزدیک است و جهت باد هم امروز ثابت نیست».صدام گفت:«مهم این است که از سلاح شیمیایی استفاده کنید.مهم این است که ایرانی ها نابود شوند.این بار حتی یک نفر از ایرانی ها نباید زنده از میدان بیرون بروند».

حسین کامل درباره عملیات کربلای پنج هم نکاتی گفته است:«در نبردهای شلمچه (کربلای پنج) درگیری ها به اوج خود رسید.ما نیروهایی را که به عقب برمی گشتند اعدام می کردیم.حتی در یک روز 49 افسر عالی رتبه را اعدام کردیم.سرهنگ ستاد مرکزی فراس الحمدانی فرمانده تیپ 408 یکی از اعدامی ها بود.در یکی از روزهایی که این عملیات صورت می گرفت،صدام به وزیر دفاع گفت:«اگر امشب کاری نکنیم بصره از دست خواهد رفت.صدام با فرمانده نیروی هوایی سپهبد حمید شعبان تماس گرفت و گفت:«از نیروی هوایی می خواهم امشب نبرد جانانه ای صورت دهد.به مردم غیر نظامی رحم نکنید.به کودکان و پیران رحم نکنید.هر چه نام ایرانی به خود دارد از بین ببرید».

صدام از عملیات شلمچه،واقعاً ترسیده بود.از لحن او در گفتگوها با فرماندهان به خوبی می شد این را فهمید.در یکی از همین روزها فرمانده نیروی های المقداد،محمد شاکر الرباط با صدام تماس گرفت و گفت:«سرورم! ایرانی ها به منطقه «التنومه» رسیده اند.سرورم وضعیت بسیار بحرانی و خطرناک است.صدام با شتاب دستور به کارگیری سلاح شیمیایی و حملات پی در پی هوایی را صادر کرد».

نبردهایی که واقعاً صدام را به شدت تحت تأثیر قرار داد از این قرارند:عملیات آزادسازی خرمشهر،عملیات کربلای پنج و عملیات فاو.این نبردهای سه گانه بسیاری از آرزوهای صدام را نقش بر آب کرد،زیرا او در رویای ایجاد امپراطوری بزرگی مانند امپراطوری عثمانی و رومی ها بود».

همان طور که قبلاً اشاره کردیم،حسین کامل مخزن اسرار صدام بود.وزارت صنایع نظامی که در دوران جنگ به او سپرده شده بود،از حیاتی ترین وزارتخانه های عراق محسوب می شد.به همین خاطر وقتی خبرنگاران خارجی در اردن از او درباره اسرار نهفته در دل این وزارتخانه پرسیدند،حسین کامل حرف های عجیبی زد؛حرف هایی که تا آن روز به گوش کسی نرسیده بود.او در پاسخ خبرنگاران گفت:«…در واقع این وزارتخانه درباره سلاح های میکروبی و شیمیایی تحقیقاتی صورت می داد  و طرح هایی در دست تهیه داشت.کارخانه هایی هم که موشک های شیمیایی و میکروبی تولید می کردند زیر نظر این وزارتخانه بود.ما متخصّص های زیادی به مراکز علمی در آلمان،فرانسه،انگلستان و آمریکا اعزام می کردیم تا از تازه ترین کشفیات و پیشرفت های مربوط به سلاح شیمیایی و میکروبی مطلع شویم.

واقعیت این است که تلاش ما ساختن بمب اتم بود.منتها با قدرت کم.به این خاطر که اگر موفق به پیروزی در جنگ نشدیم آن را علیه ایران به کار ببریم.صدام سال 1990(1370) را برای استفاده از بمب اتم در منطقه جنوبی جنگ تعیین کرده بود.آن روزها تنها چیزی که برای صدام اهمیت داشت به پایان رساندن ساخت بمب اتم و استفاده از آن علیه ایران بود».

خسین کامل حرف های خود را با خبرنگاران این طور ادامه می دهد:«در این میان،اسرائیلی ها فکر می کردند ما بمب اتم را به خاطر آن ها می سازیم،امّا آن ها اشتباه می کردند.هدف ما فقط ایران بود.صدام شخصاً به من دستور داد تا کادرهای علمی متخصّص را در زمینه های شیمیایی و فیزیک در عراق شناسایی کنم.

وقتی این کار صورت  گرفت،برای ما معلوم شد که متخصّص های زیادی در عراق وجود دارند.از آنان دعوت کردیم و این گروه زیر نظر دانشمند بزرگ «شهرستانی» فعالیت می کردند.صدام از قدرت نیروهای ایرانی ناراحت و نگران بود.زیرا پس از شکست ما در محمره (خرمشهر) احساس کرد طرح آمریکایی که ما به اجرا درآوردیم به شکست انجامیده است.امّا وقتی یک فرستاده ویژه آمریکایی به نام «ویلیام جانسون» به عراق آمد و به ما اطلاع داد که اگر شما در جنگ پیروز شوید،آمریکا کویت را به عراق هدیه خواهد کرد،از آن روز،روحیه صدام تقویت شد و گفت:«به خدا قسم،اگر همه ی ارتش از بین برود این طرح و نقشه را ادامه می دهم تا کویت را صاحب شوم».

ناگفته نگذارم که دیدارهای محرمانه آمریکایی ها در دوران جنگ از عراق،هیچگاه قطع نشد.آن ها از طریق کشورهایی مثل اردن،عربستان،مصر و کشورهای حاشیه خلیج (فارس) و یمن با ما در تماس بودند.

وقتی آمریکایی ها با خبر شدند نیروهای ایرانی به «فاو» رسیده اند،با تمام توان برای دادن خدمات رایگان به ما تلاش کردند.همه اطلاعات ما از طریق هواپیماهای آواکس مستقر در عربستان دریافت می شد.آمریکاییها از حکومت اسلامی ایران به شدت خشمگین بودند.یک مسئول عالی رتبه آمریکایی به من گفته بود:در صورت دوام نظام اسلامی منافع ما در منطقه تهدید خواهد شد».

حسین کامل اضافه می کند:«درباره اسیران ایرانی باید بگویم که ما بعضی از آنان را اعدام می کردیم.اعدام شدگان از مخلصین آقای خمینی بودند،زیرا آنان حاضر نمی شدند به امام خود دشنام دهند.در اینباره اقدام های زیادی با دستور من صورت گرفت.ما به همه ی فرماندهان دستور دادیم اسیران ایرانی را اعدام کنند و از دست آنان خلاص شوند.هم چنین از خلبانان می خواستیم تا شهرهای بزرگ ایران را مانند تهران،اصفهان،اهواز و آبادان بمباران کنند».

حسین کامل در این گفتگوی طولانی ضمن اشاره به خریدهای تسلیحاتی عراق از اسرائیل که توسط یک تاجر سعودی الاصل به نام «عدنان خاشقچی» صورت می گرفت و توسط خود وی امضاء می شد گفت:«الان می فهمم ایران بر حق است و همه رؤسا و ملّت ها باید با دیده تکریم به ایران بنگرند.ایران کشوری است که خواستار صلح و دوستی و برادری است».

حسین کامل در طی قیام شعبان 1991(1371)؛بسیاری از انقلابیون عراقی را اعدام کرد و دستور تیراندازی به سوی مرقد مطهر حضرت امّام حسین(ع) و حضرت ابوالفضل العبّاس(ع) را صادر کرد.همچنین تلاش او برای خشکاندن هورها با این عنوان که رئیس کمیته ی عالی فعالیت های مهندسی است،از دیگر اقدام های جنایت کارانه او محسوب می شود.

حسین کامل یکی از چهار نفری بود که آخرین مهر تأیید را روی سند فرمان اشغال کویت زدند.بعضی ها بالاتر از این اعتقاد دارند؛مثلاً ارتشبد نظارالخزرجی رئیس پیشین ستاد ارتش عراق گفته است:«حسین کامل در پس پرده اشغال کویت بود».

حسین کامل با دستگاه های چاپی که از کویت به سرقت برده بود،هشتاد میلیون دینار جعلی عراقی چاپ کرد.او این دستگاه ها را در یکی از مزارع خود مخفی کرده بود.او این اسنکاس ها را در بغداد پخش کرد.اقدام او صدام را به شدت عصبانی کرد و وی را بر آن داشت تا تعدادی از افرادی که حسین کامل  مأمور انجام این کار کرده بود،اعدام کند و از او بخواهد تا همسرش «رغده» را طلاق دهد.امّا بعد از چند روز آب ها از آسیاب افتاد و همه چیز به حالت اول خود برگشت.

به آتش کشیدن چاه های نفت کویت یکی دیگر از جنایت های او بود.حسین کامل به گارد ریاست جمهوری،اندکی قبل از عقب نشینی از کویت دستور داد چاه های نفت کویت را به آتش بکشند.

منبع : تو فقط یک بار زندگی می کنی – ایده و اجرا:خانه فرهنگ و هنر سافیا- نیروی مقاومت بسیج معاونت فرهنگی پرورشی – مرکز اردویی- کاروانهای راهیان نور – اسفد 1384.

انتهای پیام