اکتبر 3, 2022

نوبت شما

باشگاه وبلاگ نویسان استان سمنان

خاطره ای خواندنی از شهید زین الدین

نوبت شما به نقل از وبلاگ “ایستگاه خدا” نوشت: یک روز آقا مهدی می خواست وارد مقر لشگر شود. دژبان که یکی از بچه های بسیجی بود، جلویش را گرفت: کارت شناسایی

shahid zeinoddin016

یک روز آقا مهدی می خواست وارد مقر لشگر شود. دژبان که یکی از بچه های بسیجی بود، جلویش را گرفت: کارت شناسایی!

ندارم.

برگه ی تردد! ندارم.

آن بسیجی هم راهش نداده بود.

آقا مهدی خودش را معرفی نمی کرد. اصرار کرد که من متعلق به این لشگرم و باید داخل شوم.

آن بسیجی هم گفت الا و بلا یا کارت یا برگه ی تردد…!

کارت و برگه ندارم، اما مال این لشگرم. شما بروید و بپرسید!

نه حتما، باید کارت یا برگه ارائه کنی!… در نهایت دژبان که اصرار آقا مهدی را می بیند، قاطعانه می گوید: به هیچ وجه نمی شود.

اگر خود زین الدین هم بیاید، بدون کارت راهش نمی دهم!

آقا مهدی برمی گردد، می خندد و می گوید: حالا اگر خودم زین الدین باشم چه؟!

آن وقت کارتش را به او نشان می دهد. قبل از آنکه دژبان وظیفه شناس اظهار پشیمانی کند، آقا مهدی در آغوش می گیردش، صورتش را می بوسد و به خاطر وظیفه شناسی اش تشویقش می کند.

منبع: وبلاگ پلاک 40

انتهای پیام