ژوئن 26, 2022

نوبت شما

باشگاه وبلاگ نویسان استان سمنان

جواب به سوالی کودکانه

نوبت شما به نقل از وبلاگ (دست نوشته های یک انقلابی): ک کشور بود به نام لبنان با کلی آدم شیعه و مسیحی و… .یک سری از این شیعه ها تو این منطقه حضور داشتن.راستی حالاکه پای شیعیان لبنان وسط آمد بگذارید یک کمی هم درباره ی آن ها برایتان بگویم.
hezb

چرا ایران با حزب الله رابطه خوبی دارد؟                                                              

البته گفتم که سوال کودکانه است ولی شاید هنوز هم کسانی باشند که این سوال برایشان وجود داشته باشد.ما هم از روی رسالت انقلابی و رسانه ای واین جور حرف ها گفتیم خیلی وقته چیزی ننوشته ایم خوب است که این موضوع راتا آن جا که می توانیم شفاف سازی کنیم.خوب شاید بپرسید چرا می گویم “ما” منظورم من وآن دسته از عزیزانی است که در این مورد اطلاعات دارند و دوست دارند مطالب خود رادر اختیار دیگران هم قرار دهند .

خوب خسته شدم آنقدر مقدمه چیدم ولی امیدوارم شما خسته نشده باشید وسرتا پا گوش باشید تا بریم سر اصل موضوع. راستی موضوع چی بود؟یادم آمد می خواستم در مورد علت رابطه خوب ایران با حزب الله صحبت کنم.

یکی بود یکی نبود زیر گنبد کبود غیر از خدای محربون هیچ کس نبود .

یک کشور بود به نام لبنان با کلی آدم شیعه و مسیحی و… .یک سری از این شیعه ها تو این منطقه حضور داشتن.راستی حالاکه پای شیعیان لبنان وسط آمد بگذارید یک کمی هم درباره ی آن ها برایتان بگویم.

راستش رو بخواهید در مورد آن ها کلی در محافل تاریخی بحث هست ولی من یکی از این نظریه ها را که به نظر خودم جالب بود رو براتون می گم.بریم زمان عثمان حتما می دونید که عثمان ابوذر را به دمشق تبعید کرد . این تاریخ نویسان عزیز می گویند که ابوذر بعد از تبعید به دمشق توسط معاویه به روستای “میس الجبل”در لبنان کنونی تبعید شد.

این تاریخ دانان می گویند که نسل لبنانی ها به قبیله عامله برمی گردد که درمنطقه جبل العامل زندگی می کنند که البته علمای آن ها می گویند که ما از همه ی شیعیان به جز شیعیان حجاز قدیمی تر هستیم(زهی خیال باطل).

خوب اندکی بریم جلو .صلاح الدین ایوبی امد شامات رو گرفت وشیعیان را تحت فشار گذاشتند به همین دلیل کلی از اون ها سنی شدن اصلا برای همین هست که الان بیشتر مردم این مناطق سنی هستن.یک عده شیعه بودن که در رفتن یک گوشه کناری مخفیانه زندگی کنن وبیشتر مناطق افتاد دست سنی ها. شیعیان که می خواستند از دست حاکمان مرکزی در امان بمانند در گوشه وکنار قبایلی را تشکیل دادند ولی چون از مرکز های حکومتی وشهری هافاصله گرفتند از پیشرفت ورشد عقب ماندند حاکمان هم تا وقتی که آن ها مشکل سیاسی ایجاد نمی کردند کاریشون نداشتند چون می دونستند که از دست یک عده آدم قهتی زده و عقب افتاده از دنیا کار چندانی برنمیاد خلاصه این ها گذشت وعثمانیها امدند ولبنان را گرفتند آن ها با شیعیان بدتر بودند تا مسیحی ها از همین رو آن قدر به مردم شیعه فشار وارد کردند که مردم جنوب لبنان خیلی هاشون مسیحی شدن.اقا آنقدر به شیعیان فشار آوردن که یک دیگه آلارم تقیه و برحذر بودن از سنی ها تو اون ها به صدا در آمد .

در قرن نوزدهم که میشه اون رو قرن تحول برای لبنان نامید چون شیعیان در صحنه نبودند کلی از ماجراعقب افتادند وکلی شکاف بین آنها وهمسایگانشان افتاد در حالی که ماروني‌ها با فرانسه ‌، دروزي‌ها با انگليس‌ ، ارتدوكس‌ها با روسيه‌ و اهل‌ سنت‌ با عثماني‌ها روابط‌ محكمي‌ داشتند ، تنها شيعيان‌ بودند كه‌ از حمايت‌ بيگانگان‌ و در واقع‌ ، هرگونه‌ حمايت‌ خارجي‌ محروم‌ بودند . فقط‌ گاهي‌ از جانب‌ حكام‌ قاجار نسبت‌ به‌ آنان‌ علاقه‌اي‌ نشان‌ داده‌ مي‌شد ؛ به‌ ويژه‌ زماني‌ كه‌ بعضي‌ از تجار ايراني‌ در جبل‌ عامل‌ و بقاع‌ سكني‌گزيدند.

داستان آنقدر غمگین شد که دیگه فکر کنم اشکتان در آمد حالی کمی هم از اتفاقات بهتر بگویم وقتی در سال 1858اصلاحات ارضی شروع شد نمی دونم که چی شد ورق برگشت و باعث قدرت گرفتن خاندانی به نام اشرف یا به قول لبنانی ها “الزعماء”شد که این کار باعث شد 3 یا4 خاندان در مناطق صیدا وصور و مناطق دیگر زمین بگیرند و حاکم این مناطق بشوند که البته همه ی این ها زیر سر سیاست ارضی عثمانی ها بود.بدین ترتیب شیعیان بالاخره یک اندک قدرتی در آن مناطق یافتند وکم کم پا به عرصه های سیاسی و اقتصادی و…. گذاشتند.

اگر شیعیان را در آن جا به سه رده “زعما”و”علما”و”روستاییان”تقسیم کنیم این خاندان هایی که برایتان گفتم قدرت گرفتند از زعما بودند .

روستاییان هم با زعما بودند . علما هم که در راسشان 2 یا3 مجتهد بوند وبعد هم بقیه شیخ ها چون مثل زعلما پون نداشتن مجبور بودن با زعما هم پیمان شوند ولی استقلال خودشون رو از دست ندادند واین باعث شد که بین طبقات اشراف وبقیه شیعیان بتوانند میانجی گری کنند.

البته با همه ی این ها هنوز شیعیان لبنان در فقر و ذلت بودند و بیشترشان در عقب ماندگی فرهنگی واجتمایی وسیاسی به سر می بردند.

بالاخره با فشار های جهانی بر عثمانی عثمانی مجبور شد تا در نهایت در سال1861جبل البنان را به رسمیت بشناسد و این منطقه منطقه ای مختار شد وبه استقلال رسید.

البته خیلی خوشحال نشید در این زمان شیعیان اگر خودشان را می کشتند جمعیتشان به6در صد جمعیت منطقه می رسید. که این ها هم چون در جنوب لبنان بودند وهنوز هم به صورت عشیره ای زندگی می کردند باز هم از دنیا عقب ماندن وشیعیان لبنان در حالی قدم به قرن 20میلادی گذاشتند که در عقب ماندگی های بسیار زیادی از دنیا بودند.

خوب ببخشید اگه خیلی طولانی شد ولی لازم بود که کمی در این موارد اطلاعات داشته باشید تا بتوانید اوضاع لبنان را تا حدودی بشناسید.

خوب بریم سر بحثمان مردم عقب افتاده ی لبنان راکه به خاطر دارید عده ای از این ها رفتند نجف و درس خواندن وبرگشتند خانه .حالا با مردمی روبه رو هستیم که عده ای عالم هستند وعده ای جاهل حالا اون عده که درس خونده بودن شروع کردن به تدریس و جلسات در مساجد و… و از اون جایی که شیعیان تشنه ی علم بودند یک نیاز به علم وآزادی در بین آن ها رشد گرفت وعده ای از خواب برخواستند در بین افراد آن زمان سه شخص می درخشند که ما سعی می کنیم آن ها را هرکدام در کمتر از شش خط برایتان معرفی کنیم.

1-امام موصی صدر:طلبه قم بود در لبنان گروه های سیاسی ونظامی از قبیل محرومان. گردانهای مقاومت لبنان یا امل را که بازوی نظامی حزب بود وهدف مقابله با اسرائیل را داشت تاسیس کرد.همچنین مجلس اعلای شیعیان، به عنوان نهادی دینی رسمی را درست کرد.

2-ایت الله شیخ محمد مهدی شمس الدین: ریاست جمعیت خیریه فرهنگی را بر عهده گرفت و پس از آن، به عنوان نایب رئیس مجلس اسلامی اعلای شیعیان انتخاب شد. دیدگاه شمس الدین در دعوت به نبرد با اسرائیل و آزاد سازی سرزمین‏های اشغال شده، بسیار روشن و صریح بود.

3-آیت الله سید محمد حسین فضل الله:وی جمعیت خانواده برادری را تأسیس کرد.فعالیت‏های سیاسی وی پس از تجاوز اسرائیل به خاک لبنان در اظهارات و خطبه هایش تجلی یافت و مورد توجه جدی قرار گرفت. کسانی که از گروه‏های اسلامی مختلف به آن ملحق شدند، علامه فضل الله را الگویی می‏شمردند که تجلی بخش باورهای آنان است و او را دارای دیدگاه اسلامی آگاهانه و پویا، به ویژه در جانبداری از رهبر فقید انقلاب اسلامی ایران امام خمینی (قدس سره) می‏دانستند.

خوب این اشخاص که گفتم کلی حزب وگروهک وچیز های دیگه درست کردن وکلی تو محافل و دانشگاه ها تبلیغ کردند تا توانستند مردم را بیدار کنند. تااینکه از شانس خوبشان در ایران به رهبری امام خمینی انقلاب شد .

مردم شیعه لبنان که تا اون موقع فکر می کردن که هیچ خبری نیست و شیعه باید تا ابد ستم ببینه دیدن نه مثل اینکه داره خبر هایی میشه بنابر این با سرعت بیدار شدن و اون هم چه بیدار شدنی اون ها فکر کردند که چرا ما نتونیم که مستقل بشیم و کلی به این تشنگی شون افزوده شد وتو همین حال وهوا بود که مهمان ناخوانده ی ما یعنی اسرائیل به لبنان حمله کرد (تو پرانتز بگم که میدونم خیلی هاتون میدونید که طرح اسرائیل این هست که تا دجله وفرات رو بگیره و با ایران همسایه بشه(خیلی ازش خوشمون میاد!)).

این اتفاق ها ویک سری اتفاقات دیگه باعث شد که مردم بیایند و یک حزب تشکیل بدن که بتونه اهداف زیر را تامین کنه:

1-اسلام به عنوان شیوه کامل، فراگیر و شایسته برای زندگی بهتر و پایه فکری، عقیدتی، ایمانی و عملی که تشکیلات مورد نظر بر اساس آن ایجاد شود.

2-مقاومت در برابر اشغالگری اسرائیل، به عنوان خطرجاری و آینده که به دلیل آثاری که بر لبنان و منطقه می‏گذارد، باید در اولویت‏های رویارویی قرار گیرد و نیازمند ایجاد ساختار جهادی ـ مبارزاتی و به کارگیری همه امکانات لازم برای انجام مأموریت و وظایف آن است

3-رهبری شرعی ولی فقیه، به عنوان جانشین پیامبر(ص) و امامان معصوم(ع) که خطوط کلی فعالیت‏ها را برای امت ترسیم می‏کند و امر و نهی او نافذ و حاکم است.

حالا این ها همه تئوری بود وباید عملی می شد بنابر این نمایندگان گروه های اسلامی اصلی نشستند وفکراشون رو ریختن رو هم و درتجمع علمای بقاع، کمیته‏های اسلامی و جنبش امل اسلامی که هر یک سه نماینده در این جمع داشتند. این گروه طرح نهایی خودش را که به «سند9» معروف شد و متضمن اهداف بالا بود، به امام خمینی (رحمة الله علیه) تقدیم کردند که مورد موافقت ایشان قرار گرفت و در نتیجه با نظر موافق ولی فقیه، مشروعیت یافت.

بعد از این گروه های اسلامی موافق این سند شروع به انحلال خود کردند و همگی با هم حزب الله رو به وجود آوردند. پس از انجام مشورت‏هایی کادر رهبری مؤسس حزب انتخاب و گام‏های اولیه برای استفاده از توان‏های شخصی ـ و نه تشکیلاتی ـ افراد مختلف آغاز شد و اساس نامه نوشتن وقوانین عضویت وضع کردندو این حزب نوپا شروع کرد به عضو گیری و مردم هم با راهنمایی های علما به سمت عضویت در این حزب و آموزش نظامی دیدن برای مقابله با اسرائیل روی آوردن.

این رویداد با همبستگی ایران اسلامی با لبنان و سوریه هم زمان شد. امام خمینی (رحمة الله علیه) به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی دستور داد که در رویارویی با اسرائیل غاصب، از راه آموزش نظامی و فراهم آوردن زمینه‏های لازم به حمایت حزب الله بشتابد.

تا همین جا که گفتم فکر می کنم فهمیده باشید که نقش انقلاب در شکل  گیری حزب الله چه بود و اینکه هیئت حزب الله بعد از تایید توسط امام شروع به کار کردندو مشروئیت یافتند.

وعلاوه برآن بعد از جنگ تحمیلی هم ایران متوجه شد که باید از امروز به بعد جبهه ی جنگ خود را از مرز های جنوبی خود به مرز های اسرائیل تغییر دهد ولیکن باید این موضوع را در نظر گرفت که جمهوری اسلامی ایران تنها کارکه می کندهدایت و کمک است واینکه می گویند نیرو های سپاه در آنجا می جنگند و… .دروغی بیشتر نیست وکمک ایران به حزبی که دارد از منافع آن حمایت می کند امری طبیعی و عقلانی است.

خوب ببخشید اگه خیلی طولانی شد ولی به نظر من هنوز هم کوتاه است ان شاء الله که بتوانم که در آینده مطالب بیشتری را در این موضوع در اختیار شما عزیزان بگذارم.

والله الموفق

امضاء انقلابی