آگوست 17, 2022

نوبت شما

باشگاه وبلاگ نویسان استان سمنان

داستانی راستان…

نوبت شما به نقل از وبلاگ “بصیرت” نوشت:فرمان آمد: ( تار بتن !) تنیدم، تند و پشت هم. غار تاریک ام مهمان داشت. خستگی از چهره محمد می بارید ولی نگرانی هرگز. یک گوشه نشسته بود و پاهای زخمی اش را می مالید. از شب قبل که علی به جای او آرمیده بود بی وقفه راه رفته بود و حالا پاهایش تاول زده بود. کاش می شد برایش پای پوشی بتنم. سایه مامورها را روی سرم حس کردم، تا جلوی غار آمده بودند. تارهای من را که دیدند ، گفتند:(برگردید، پای هیچ بشری به این جا نرسیده.) کاش می شد برایش پای پوشی بتنم…1360254277849394_largeانتهای پیام