آگوست 18, 2022

نوبت شما

باشگاه وبلاگ نویسان استان سمنان

دلتنگ رمضانم …

نوبت شما به نقل از وبلاگ “دنیای راه راه” نوشت: یعنی واقعیت را بگویم، دست از پا دراز تر برگشتیم.

5

افتاده ایم در مرداب تباهی.

در گل و لای بیچارگی دست و پا می زنیم.

شنا بلدیم، اما به خاکی زده ایم.

تقلا می کنیم و بیش از پیش، در عمق مرداب فرو می رویم.

از جلبک گفته ایم و با لجن انس گرفته ایم.

از پاکی و نور گریزانیم.

از طناب شیطان آویزانیم.

بوی لجن برخاسته از بند بند وجودمان و در لابلای روزمرگی های روزهای روزگار متعفن شده ایم.

هر روز بدتر از دیروزیم و درجا می زنیم.

از حرف هایمان بوی گند گناه برمی خیزد و از نگاهمان، بی حیایی به چشم می خورد.

می خندیم و ولی آشفته حالیم.

چون فواره برخاسته ایم اما رو به زوالیم.

در انتظار کمالیم اما هنوز، همچو میوه نارس، کالیم. مرده ایم، اما متحرکیم.

زنده ایم اما پلاسیده ایم.

عمری است در کما بسر می بریم.

با نوازش به هوش نمی آییم.

چاره کارمان شوک است.

به شوک نیاز داریم.

از روی جهالت کارمان به دریوزگی، بر سر سفره های اغیار کشیده.

آدرس ها را عوضی بلد شدیم.

بس که نان را بجای نانوا، از دست فروش ها خریدیم.

منت پذیر هر که غیر تو شدیم.

و از بس تمام راه ها را بلد شدیم، با وجود این همه نقشه و راهنما گم شدیم.

اگر از طلا و گر از الماسیم، آخرش سر و ته، یک کرباسیم.

حریصیم و چشم طمع، کورمان کرده.

کثیفیم و نجاست از تو دورمان کرده.

آمده ایم تا پاک شویم.

ادعایمان سر به افلاک می کشید.

حالا سر به خاک می گذاریم.

یک عمر سر به هوا گشتیم، حالا آمده ایم سر به زیر شویم.

روزگاری قلدری کردیم، حالا آمدیم قلندر شویم.

لوح سفید دلمان، تخته سیاه شده.

نامه عملمان لبالب از گناه شده.

لباس انسانیتمان خاک مال است و عصمتمان گچی ست.

تا پرسیدند، گفتیم : دنیا هرکی به هرکی ست.

از محفل عاشقانه ات دور شدیم.

دروغ چرا؟ راستش را بخواهی، غلط کردیم.

یعنی واقعیت را بگویم، دست از پا دراز تر برگشتیم.

سر ما را جز دامان رحمت واسع تو پناه دیگری نیست.

خودت در کتاب عاشقانه ات گفته ای که ما هر کجا برویم، بازگشتمان به سوی توست.

هر چه هستیم و هر که هستیم، خدایمان تویی.

مگر نمی گویند «مال بد، بیخ ریش صاحبش است».

ما جنس بد و تو خریدار خوب.

ما عبد عاصی و تو خدای خاضع.

ما فرزند نا خلف و شرور و تو مولای رئوف.

انتهای پیام