نوبت شما به نقل از وبلاگ“روی خاکهای کربلای ایران” نوشت:
گفتم:چون هروقت به اونا نگاه میکنم تونیستی!یک سال پیش اومدی گفتی صبرکن،بهت میگم چی کارشون کنی،حالا بگو!
با دست به خانمی اشاره کرد و گفت:”این هم زن من!من ازدواج کردم!”
لباس سرتاسر سفیدش مرا خیره کرد.مشغول بیل زدن بود.
صدایش زدم:” تو همیشه بهم سر میزنی اما من نه! حالا اومدم ازت بپرسم وسایلت رو چکار کنم؟”
بیل را کنار گذاشت و گفت:کدوم وسایل؟
گفتم:موقعی که گفتم زن بگیر نگرفتی!یه سری وسایل برات خریده بودم.دلم میسوزه وقتی به اونا نگاه میکنم!
باتعجب پرسید:چرا دلت میسوزه؟
گفتم:چون هروقت به اونا نگاه میکنم تونیستی!یک سال پیش اومدی گفتی صبرکن،بهت میگم چی کارشون کنی،حالا بگو!
با دست به خانمی اشاره کرد و گفت:”این هم زن من!من ازدواج کردم!”
به طرف همسرش برگشتم.ناگهان از خواب بیدار شدم….
(خاطره ای ازشهید اسماعیل جمال معاون گروهان پیاده گردان موسی بن جعفر (ع) شهرستان سرخه/کتاب سبکباران)
پی نوشت:پیامبر(ص):هنگامیکه که شهید بر اثر اصابت شمشیر و نیزه از اسب سرازیر می شود،هنوز به زمین نرسیده خداوند همسرش را که حورالعین است به سراغش می فرستد تا بشارتش دهد به کرامت ها و مقام هایی که خداوند برایش فراهم کرده…
وَلاَ تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُواْ فِي سَبِيلِ اللّهِ أَمْوَاتًا بَلْ أَحْيَاء عِندَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ
شادی ارواح طیبه شهدا صلوات
انتهای پیام
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم