سپتامبر 27, 2022

نوبت شما

باشگاه وبلاگ نویسان استان سمنان

لقب «سيدي» را از مادرش زهرا (س) عاريت گرفته است!

نوبت شما به نقل از وبلاگ (قتلگاه ایران): تقريباً اوايل سال 72 بود كه در خواب ديدم در محور «پيچ‌انگيز» و شيار «جبليه» در روي تپه‌ي‌ ماهورها، شهيدي افتاده كه به صورت اسكلت كامل بود..

تقريباً اوايل سال 72 بود كه در خواب ديدم در محور «پيچ‌انگيز» و شيار «جبليه» در روي تپه‌ي‌ ماهورها، شهيدي افتاده كه به صورت اسكلت كامل بود و استخوان‌هايش سفيد و براق! شهيد لباسي به تن داشت كه به كلي پوسيده بود. وقتي شهيد را بلند كردم، اول دنبال پلاك شهيد گشتم و پلاك را پيدا كردم، بسيار خوانا بود، سپس جيب شهيد را باز كردم و يك كارت نارنجي رنگ خاك گرفته از جيب شهيد درآوردم. روي كارت را دست كشيدم تا اسم روي كارت مشخص شد، بنام «سيد محمدحسين جانبازي» فرزند «سهراب» از استان «فارس» كه يك‌باره از خواب بيدار شدم.

خواب را زياد جدي نگرفتم ولي در دفترچه‌ام شماره پلاك و نام شهيد را كه هنوز به ياد داشتم، يادداشت نمودم. حدود دو هفته بعد به «تفحص» رفتيم، در محور شمال «فكه» با برادران اكيپ مشغول گشتن شديم. من ديگر نااميد شده بودم، يك روز دمدم‌هاي غروب بود كه داشتم از خط برمي‌گشتم. رفتم روي يك تپه نشستم و به پايين نگاه كردم. چشمم به يك شيار نفررو افتاد. در همين حين چند نفر از بچه‌ها كه درون شيار بودند، فرياد زدند: «شهيد! شهيد!» و چون مدت‌ها بود كه شهيد پيدا نكرده بوديم همگي نااميد بوديم. جلو رفتم، بچه‌ها، شهيد را از كف شيار بيرون آورده بودند، بالاي سر شهيد رفتم. ديدم شهيد كامل و لباسش هم پوسيده است.

احساس كردم، شهيد برايم آشناست. وقتي جيب شهيد را گشتم، كارت او را درآوردم و با كمال حيرت ديدم روي كارت نوشته شده: «محمدحسين جانبازي»! وقتي شماره پلاك را با شماره پلاكي كه در خواب ديده بودم مطابقت دادم، متوجه شدم همان شماره پلاكي است كه در خواب ديده بودم، فقط تنها چيزي كه برايم عجيب بود نام «سيد» بود! من در خواب ديده بودم كه روي كارت نوشته: «سيد محمدحسين جانبازي» ولي در زمان پيدا شدن شهيد فقط نام «محمدحسين جانبازي» فرزند «سهراب» اعزامي از استان «فارس» ذكر شده بود. اين‌جا بود كه احساس كردم لقب «سيدي» را بعد از شهادت از مادرش زهرا (س) عاريت گرفته است! و جز اين نبود!