اگر بپرسند؟ / به قلم توانای استاد حاج حسین معلم دامغانی

نوبت شما به نقل از (تاریخانه): هزاره اي مي گذرد، اما انگار همين امروز است. يا همين امروز بود. به نيم روزي، از برآمدن خورشيد تا زوال آن. و پيش از آنكه آفتاب مجال يابد

moallem-1391

هزاره اي مي گذرد، اما انگار همين امروز است. يا همين امروز بود. به نيم روزي، از برآمدن خورشيد تا زوال آن. و پيش از آنكه آفتاب مجال يابد تا بر دامن مغرب نشيند. خورشيدي بلند با تابان فروغي ايزدي و جمال بي آلايشي انساني در شبي كه ظلماني تر از آن نبود. در ميان ستارگاني درخشان كه از آنها درخشانتر خداي احد و واحد نيافريده بود. در مداري كه صراط مستقيم بود و يا نه خود صراط مستقيم بودند. و صراطي مستقيم تر از آن در عالم هستي ترسيم نگشته بود، در سياه چاله اي كه ابناي آدم اما نه آدم، كه «اولئك كالانعام بل هم اضل» بر سر راهشان حفر نموده بود، فرود آمدند. هر چند آن سياه چاله آتش فشاني گشت كه تا هستي دوام دارد و شب و روز بيايد و جهان بپايد، هم چنان چون هزاران خورشيد درخشان زمين و آسمان را نور باران خواهد كرد، و هر ظلمت را بهر داجي كه باشد از هم خواهد دريد. از آن روز تا به امروز، اخبار آن واقعه ي سترگ، دهان به دهان و سينه به سينه، منزل به منزل همه ي راه را درنورديده و چونان خبري نو كه هيچ گاه روي در كهنگي نياورد، به گوش مردمان رسيده و هزاران هزار انديشه را به تكاپو و هزاران هزار قلم را به جستجو آنهم از آن دست، كه «از هر زبان كه بشنوي نامكرر است» واداشته است، و هزاران هزار سوال را در پيش روي آنانكه ديده اي دارند و دلي و هوشي و خردي طرح نموده است. تا بگويند كه چه بود، چه گذشت و چه اثر ها بخشيد. و چه انقلابهائي را برانگيخت، و چه حركتهائي را موجب گشت. و هنوز تو نتواني در ميان همه ي تكاپوها و جستجوها، به جوابي قاطع برسي و بگوئي اين بود و جز آن نبود. آيا حركت حسين بن علي (ع) آنهم در آن هيئت، دفاع از خود بود؟ آيا يك شورش عليه وضع موجود بود؟ آيا يك انقلاب بود؟ آيا  يك حماسه بود؟ آيا يك اسطوره بود؟ آيا يك جنگ بود؟ با اعلامي پيشين. يا جنگي بود ناخواسته؟ آيا گريز از آن ممكن بود؟ آيا حسين عاقلانه دست به اين كار زده بود؟ آيا او عاشقانه پاي در اين ميدان نهاده بود. آيا او يك پهلوان افسانه اي بود؟ آيا حسين(ع) يك اسطوره ي تاريخي بود؟ آيا حسين(ع) يك واقعيت قابل تكرار هست؟ آيا حسين(ع) يك مشي الهي است؟ آيا حسين(ع) يك سنت بشري در طلب آزادگي است؟ و و و…

چرا كه از هر سوي در اين نيم روز بنگري، ‌بخشي از پاسخ خود را مي بيني و ممكن كه نتواني با بقيه ي آنچه در ذهن و ضمير تو مي گذرد، ‌آنرا تطبيق دهي. آنوقت است كه حق دهي يكي او را شهيد آگاه بخواند، ‌يكي شهيد جاويد بداند، يكي مردي حماسي ببيند، و يكي اسطوره اي دست نايافتني. و دست آخر، سر بر زانوي تفكر، بنشيني و بگوئي اين همه هست و بزرگتر از اينهاست. پس بيهوده نيست كه او در زبان تاريخ هيبتي داشته باشد و در زبان گزارش صورتي، و در زبان ادبيات چهره اي و در زبان حماسه گونه اي، و در زبان تكليف قامتي و در ميدان عشق و دلدادگي چه بگويم كه چگونه؟

اين هست كه چنان كه خود گفت و در سينه ي تاريخ ثبت گرديد. او خرج كرد. و معناي خروج معلوم.

وضعيتي حاكم است كه نه تنها مطلوب نيست بل بسيار معيوب است. اما انگار بر سر مردمان خاك گورستان ريخته اند تا به جائي كه حتي ماهيت انساني آنان را ديگرگون كرده است. همه يا خرابند و يا خواب زده. يا دنيا پرستند و يا دنيا زده. و از اين ميان يكي شاهد و ناظر كه چه فاجعه اي رخ نموده و يا در شرف وقوع است و اين يكي انگار حكايتش با ديگران متفاوت است. يعني كه اصلا نمي تواند و نبايد بخواب برود و يا خواب را در او راهي نيست، اين يكي همان است كه عهد الست را نتوانسته است فراموش كند و نمي تواند فراموش كند. پس چون ببيند كه آن عهد شكسته گشته، و آنچه را به پيمان خداي احد واحد به تاكيد باز ستانده است كه «الا تعبد وا الا اياه». در چنين وضعي بي آنكه منتظر بماند، و صلاي عام دردهد و لشگر و سپاه بيارايد، خود با همه ي امكاناتش برخيزد، حالا اگر ديگران با او همراه شدند چه بهتر. و اگر نشدند خود خواهد رفت و آنچه بايد به انجام خواهد رسانيد. و معلوم اگر در اين راه بر همه رجل و خيل شيطان پيروز شد و زمام امور را از دست پليد آنها باز ستاند،  تشكيل حاكميتي را مي دهد كه استوار بر عهد خدا باشد، چونان كه نياي او رسول مكرم عمل نمود و اگر به اين مطلوب دست نيافت با طرح مظلوميت مطلق خويش در همه ي تاريخ در برابر ظلم مطلق سكوت مرگبار حاكم را براي هميشه با بانگ بلندي كه سرداده است و هر روز و هر ساعت به طنين شكوهمند آن افزوده خواهد شد، خواهد شكست و نخواهد گذاشت عهد شكنان و پيمان گسلان در هر كجاي زمين كه باشند آب خوش از گلويشان فرو رود. و تو چه مي گوئي كه اين سنت همه ي مردان مرد است، در طول تاريخ و در صف نخستين آنان پيامبران. كه هرگز منتظر دعوت كسي نمي مانند. و لحظه اي را از دست نمي دهند و يكه و تنها بر مي خيزند و صلاي عام در مي دهند. و در صف ديگر متفكراني مسئول يا عالماني متعهد، يا انديشمنداني دردمند كه در لاك عفونت فرو نمي روند و براي خود هيچ عذر و بهانه اي را نمي تراشند. اگر توانستند به زبان، اگر نتوانستند به قلم، اگر بازهم نشد به هجرت، و اگر بازهم نتيجه حاصل نشد به ايستادگي و مقاومت حتي يك تنه در برابر ستم، فرياد خود را در جهان طنين افكن مي سازند. و مي ماند. آن ديگران، كه كم هم نيستند، و توقع و تمنايشان نيز روي در كاستي اصلا ندارد و چه بسا و بسيار كه با وجودِ وجود شورزارشان يا بدتر از آن كه حتي توان بر آوردن شوره را هم ندارد پيوسته در صف طلبكاراني كه گوئي اگر عالم را هم بدانها بدهند، باز سير نخواهند شد تا به آخر مي مانند. ولكن لحظاتي خواه ناخواه مي رسد كه تو، آري تو، ‌مجبور شوي و پاسخ گوئي، پيش از اينكه ديگران بپرسند و امروز من گاه دردمندانه مي انديشم و مي پرسم چه جوابي خواهند داد، و يا خواهيم داد، فرقي نمي كند آنكه بر اريكه ي قدرت نشسته است، و وديعه ي مردم را در دست دارد و آنكه بر كرسي ثروت نشسته است يا آنكه يدك نام عالمي را با خود مي كشد و آن انبوه ديگري كه همه چيز مي خواهند و حق خود مي دانند. اگر فرداي قيامت اين مشت آدمياني كه نمي دانم سي سال است يا بيشتر يا كمتر، از سن نوجواني و جواني تا شكستگي و پيري، صبورانه و شكيبايانه همه ي رنجها و دردها را تحمل كرده اند و زبان نگشوده اند كه چرا؟ ما آنروز برخواستيم، در حالي كه مي توانستيم نرويم و بنشينيم. اما چون صلاي دفاع از حريم خداي را سرداده بودند و مردمان اين سرزمين را به ياري خواسته بودند، ما نشستن را ننگ خود دانستيم، رفتيم. جان خويش بر كف گرفته شهيد نشديم تا به يكبار از قيد اين جهان و هر چه در اوست بگذريم. مجروح شديم، معلول شديم، محكوم شديم كه سالهاي سال در بستر بيماري بمانيم و اينجا يعني در سرزمين رنجها و دردهاي بي پايان موي سياه خود را سپيد كنيم، چهره ي بي آژنگ خود را پر چروك سازيم و دم بر نياوريم كه چه شود؟ پيمان خدا در اين سرزمين استوار گردد. يعني مردم حريم حرمت خويش و بيگانه را باز شناسند و از حدود برشمرده و مرزهاي معين الهي تجاوز نكنند. ناله يتيمي از بي كسي به آسمان بلند نشود، و دردمندي از سر بي دردي مردمان بدامان مرگ نغلطد. ظلمي بر كسي نرود، و دستها به محبت زي هم دراز شود. زبان طعن و تمسخر لال گردد و زبان مهر و محبت و عاطفه گويا گردد. مسئولان بدانند كه آنچه در دست دارند، امانتي است موقت و نه ميراثي دائم كه از آن پرسيده گردند و مردمان آگاه باشند كه ميزان خدا نهاده است. و خداي را پيمانها استوار تا اگر مي نويسند بر اين مذهب و مرام باشد و اگر مي گويند، بر اين روش و راه.

و حالا اگر فردا در پيشگاه خداي احد و واحد، ‌اينان بپرسند كه ما ظلم را تاب نياورديم و تعدي و تجاوز را بر نپسنديديم و به بهاي اين خواسته يك عمر تحمل دردناك ترين وضعيت زندگي را نموديم شما چه كرديد، چه خواهيم گفت؟ چونانكه اگر مولاي ما حسين بن علي(ع) بپرسد:

كه من از سر رياست خواهي و حكومت گري و بالانشيني و ثروت اندوزي و شهرت خواهي خود و همه ي عزيزانم را هزينه نساختم، ‌رفتم تا شما آزاداه باشيد. خود را آماج تيرها و نيزه ها ساختم تا سپر شما در مقابل سهام قاتل شياطين باشم، خانه و كاشانه ي خويش را رها ساختم و اين رنج را به جان خريدم تا پيمان خدا استوار باشد يعني شما از بندگي عفونت بار تن، و ذلت نفس و قيد به خواري درافكن چونان خود رها گرديد. شما چه كرديد؟ چه پاسخي خواهيم داشت؟!

نویسنده: استاد حاج حسین معلم دامغانی / هفته نامه کویر مورخ 21/9/91

درباره

کلیک کنید

بیت کوین در آینده و ارزهای دیجیتال و رمزنگاری شده

محققان دانشگاهی در دانشگاه تگزاس حداقل نیمی از افزایش بیت کوین را به قیمت پائین ...

یک نظر

  1. با سلام

    مرا عهدیست با جانان که تا جان در بدن دارم
    هوا داری کویش را چو جان خویشتن دارم

    سپاس صمیمانه ما را پذیرا باشید امیدواریم پیوسته توفیق میزبانی اندیشه های شما را داشته باشیم .

    انجمن فرزانگان کویر
    Farzanegan-kd.blogfa.com

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *