سوال با طعم پسته

نوبت شما به نقل از وبلاگ “نگار آشنا” نوشت: …مثل همیشه آنقدر دیر آمده ام که نه روی گفتن تبریک عید را دارم و نه تسلیت فاطمیه را. خیلی شرمنده ام … پشیمانم،

 702546_fI5oiA8g

…مثل همیشه آنقدر دیر آمده ام که نه روی گفتن تبریک عید را دارم و نه تسلیت فاطمیه را. خیلی شرمنده ام … پشیمانم، اما می دانم که شما در کرامت و بزرگواری، مثل دریا هستید، اگر دریا هم نباشید لااقل مثل یک دریاچه هستید، آنهم اگر نباشید حتما به اندازه یک حوض کرامت دارید، آن قدر هم ندارید؟!!!  خوب به اندازه یک پارچ چطور؟! آنهم نه؟!!!  خیلی کنجکاو شدم، یک لیوان چی؟! یک قطره چی؟!…

وِل کنید، مهم نیست، اصلاً کاری نداریم، مهم این است که بالاخره مقداری کرامت در وجود هر کسی پیدا می شود، مقدارش اگر زیاد است، خوشبحالش و اگر کم است …. همان مقدار کم هم کار ما را راه می اندازد، مخاطب من همان کمترین کرامت و بزرگواری است که در درون هر کس یافت می شود، حتی بی دین و آیین…پس بشنوید و نظر دهید:

شاید روز هفتم یا هشتم عید بود که برای عید دیدنی به خانه یکی از اقوام رفتیم، هنگام نشستن روی مُبلشان و با کمی اِغراق، هنوز بین زمین و آسمان بودم که سوال اول مطرح شد، میزبان این بار، پذیراییش را اینگونه آغاز کرده بود، امسال هر جا نشستیم در ظرفهای آجیل بجای پسته، از این سوالات گذاشته بودند، هم مثل پسته سرگرم می کرد و هم مانند پسته که خون ساز است فکر می ساخت، ولی اگر جواب اَبتَر می ماند، لبش برعکس پسته اصلاً خندان نمی شد، از من اگر بپرسید می گویم پسته هم اگر خندان است چون جواب سوالاتش را گرفته و الّا مانند فندق و تخمه و … هرگز خنده دندان نما نمی کرد،

 البته قابل توجه بانوانِ کمی فقط کمی بد حجاب: همین خنده بی جاست که کار دستش می دهد و قربانی اش می کند، و الّا  تا پسته سرباز هست، کسی به پسته در بسته طمع نمی کند. پسته در بسته ویژگیهای مثبت زیادی دارد، از جمله آنکه آفت نمی گذارد…

                             

بگذریم، امیدوارم مخاطبین ریزش نداشته باشند، اما این وبلاگ با حاشیه هایش، همیشه مثل کاغذی که مُچاله شده باشد، تا بازش نکنی خوانده نمی شود، پس شما هم کاغذ مُچاله را باز کنید و حواشی را کنار گذارید.

                                   

خلاصه نشستیم و سوال مطرح شد:

گفت: ما جبری هستیم.     گفتم: دلیل؟     گفت: آیات قرآن، مثل « تُعِزُّ مَن تَشاءُ وَ تُذِلُّ مَن تَشاءُ »… و مجموعه ایی از آیات را جمع کرده بود…     گفتم: خوب، منظور؟     گفت: خوب طبق این آیات خداست که همه کار می کند، اگر بخواهد عزَّت می دهد، و اگر بخواهد ذلیل می کند، اگر بخواهد متولد می کند، می آفریند، و اگر بخواهد ممیراند و معدوم می کند و…پس اراده ما نقشی ندارد و ما مجبوریم…اینهمه علت و معلول و این سلسله علل و عوامل همه بقول بعضی ” کشک” است و فقط خداست که کار می کند، این یعنی همه علتها هم از سوی خدا کار می کنند، و هیچ کس دخالتی در معلولها ندارد، پس همه چیز جبر است و جبر است و جبر…

                              

آنقدر سریع صُغری و کُبریِ بدبخت  را به جان هم انداخت و نتیجه بیچاره را حاضر کرد که غیر از من و حتی شاید خود من، دیگران تحت تاثیر قرار گرفتند، از کجا می گویم؟ از نگاههایشان، شما باشید، نگاهی که سوال دارد را از غیر آن تشخیص نمی دهید؟! من هم نه آنکه خیلی ادعا داشته باشم، نه، فقط چون قدری این مسایل را از پیش شنیده بودم، مغالطه او را گرفتم، و راستش را بخواهید تا پایان صحبتش، از فرصت استفاده نمودم و فعل وفاعل جملات جوابم را سرهم کردم تا بجای جواب دادن، مضحکه خانه درست نکنم. راستی در موقعیت مشابه شما چه جوابی می دادید؟ یا اصلا جواب نمی دادید؟ یا شاید مثل بعضی در آن جمع رو به او می گفتید: شاید حرف شما درست باشد!!!

                         

اما زبانم…، اگر استاد نداشت آنگونه نمی چرخید، خلاصه و با اندکی تصرف، به او گفتم: عزیز من! شما جای پدر من هستی!و…  با گفتن این جملات توجه حاضرین را از شبهه بی جوابی که در ذهنشان آمده بود به خود متوجّه کردم تا بیش از این از کاه، کوه نسازند، بعد گفتم: این روی سبز و این روحیه سبزتر شما چقدر مثل این سبزه زیبایی است که در هفت سینتان چیده اید، شما این سبزه را بدین زیبایی به ثمر رسانیده اید؟ بلافاصله گفت: آره خوب!، از یه ماه پیش از عید شروع کردم، خوشگله؟! گفتم: زیباست ولی سوالی دارم،( او که فکر می کرد با استدلال قرآنی توانسته مرا سرجایم بنشاند،) با شهامت گفت: بپرس! و من پرسیدم: سوال من این است که همه می دانیم شما سبزه را سبز نکردی، شما تنها مواد اولیه را فراهم کردی، گلدان، خاک، بذر، نور، آب و…آنها بودند که دست بدست هم دادند و این گل را سبز کردند. بعد گفتم: قبول دارید؟   گفت: بله   گفتم: پس چرا هنگام نسبت دادن می گویند فلانی این گل را به ثمر رسانده و سبز کرده؟! گفت: خوب بخاطر اینه که اگه من نبودم نه خاک، نه آب و نه بقیه عوامل نمی توانستند کاری از پیش ببرند.   گفتم: کاملا درست است، ولی سوال من این است که چرا نمی گویند خاک گل را سبز کرد؟ نمی گویند: آب این کار را کرد؟ و…. بلکه همه آن معلول را به شما نسبت می دهند؟!

                 

همه ساکت شده بودند و منتظر پاسخ نهایی، نگاهها اما، از گوشه چشم عکس العمل او را در نظر داشتند، می خواستند ببینند که وقتی پاسخ را می شنود چه می کند؟ من از این وضع خوشم نمی آمد، میهمانان دیگری هم در راه بودند که باید امانت خود یعنی همان مُبل را به آنها می دادیم، لذا بدون معطلی وارد جواب شدم و گفتم: نسبت دادن معلولها به خدا نیز همینگونه است، چون خدا علت اولیه و ابتدایی است و تا او اراده نکند هیچ معلولی محقّق نمی شود، هنگام نسبت دادن معلولها را به او نسبت می دهیم، این صرفاً یک انتساب است، همانطور که هر روز در زندگی خود این کار را می کنیم و کسی از ما این سوال را نمی پرسد، چون همه قبول دارند، قرآن هم به زبان ما سخن گفته است.

آری، حرف شما درست است، ما در زندگی خود هنگام نسبت دادن، علل و عوامل واسطه ایی را حذف می کنیم، معلول را مستقیماً به همان عامل اولیه نسبت می دهیم، همه همین کار را می کنیم، ولی این بدین معنا نیست که علتهای دیگری وجود ندارند، به این معنا نیست که عوامل واسطه ایی و میانی را علت ندانیم، نه، علتها و معلولها همه سر جای خودشان هستند، اینجا فقط بحث نسبت دادن است، آری، هر معلولی باید به علتی نسبت داده شود، این ما هستیم که هنگام نسبت دادن، همه را حذف می کنیم و تنها به علت اولیه نسبت می دهیم، ولی در همان موقع همه مان می دانیم که فقط یک علت در کار نیست و عوامل متعدد هستند. این انتساب و نسبت دادن در مورد خدا نیز هست و قرآن با زبان ما با ما سخن گفته است، پس مثلاً اگر می فرماید: خداست که عزت می دهد، و اوست که ذلیل می کند، به معنای جبر نیست، بلکه هزارن هزار عامل دیگر واسطه میان خدا و معلول است، و از جمله اختیار انسان تاثیر گذار است، ولی به هر معلولی رسید، برای انتساب می توان آن معلول را به علت اصلی یعنی خدا نسبت داد.   

در این نوشتار می خواستم از زاویه ایی دیگر به بحث خودمان یعنی همان قانون عشق، بنگرم، مخاطبین دور افتاده از مطلب را باز، با قصه “گوسفند مهمان” و “کوکاکولای نامهربان” یا “لورل هاردی خنده دار” که داستانشان را سال 91 ، بر سر سفره گذاشتم و بعضی آن را نمک زدند  و میل کردند، بعضی هم خالی سرکشیدند و دچار نفخ عقلی شدند، وارد فضا کنم. یادتان هست که هیچ کاری بی علت نمی شد، هیچ معلولی بدون علت به عرصه نمی آمد، یادتان هست که گفتیم علت و معلول باید هم سنخ هم باشند، این هم یکی دیگر: همیشه معلول هنگام انتساب به علت اولیه نسبت داده می شود هرچند عقلا به علت قریب منسوب است.

راستی جان های ناقابل ما فدای خاک پای غلامان فاطمه زهرا(س)، می خواستم از ایشان بنویسم، اما دیدم تا قانون عشق را در بین مردم چشمانم فرهنگ سازی نکنم، نوشتن از زهرا(س)، همان لقلقه زبان است که از آن گریزانم، ولی برای آنکه چشمانتان از واژه فاطمه بر صفحه رایانه بوسه بگیرد، و زبانِ در کامتان با خواندن نامش تشنه تکرار گردد، و برای آنکه عقلهای خفته در بستر روزمرّگی را بیدار کرده باشیم، شما را به بازخوانی کلمات آسمانی آن بانوی پهلو شکسته دعوت می کنم، کلماتی که نفس خسته فاطمه(س) هنوز، همراهشان احساس می شود، خطبه فدکیه را بخوانید و قانون علیت را در لابلای آن جستجو کنید.

…فَجَعَلَ اللهُ الایِمانَ تَطهیراً لَکُم مِنَ الشُّرکِ وَ الصَّلاةَ تَنزیهاً لَکُم عَنِ الکِبرِ وَ الزَّکاةَ تَزکِیَةً لِلنَّفسِ وَ نَماءً فِی الرِّزقِ وَ الصِّیامَ تَثبِیتاً لِلاِخلاصِ وَ الحَجَّ تَشیِیداً لِلدِّینِ وَ…  

پس خدا ایمان را برای تطهیر شما از شرک قرار داد ( علت تطهیر از شرک، ایمان و تطهیر معلول ایمان است )

و نماز را برای پاک کردن شما از کبر قرار داد و …

انتهای پیام

درباره

کلیک کنید

بیت کوین در آینده و ارزهای دیجیتال و رمزنگاری شده

محققان دانشگاهی در دانشگاه تگزاس حداقل نیمی از افزایش بیت کوین را به قیمت پائین ...

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *