در فراغ سید مرتضی

نوبت شما به نقل از وبلاگ “جوان ولایتی” نوشت:می‌گویند :كاش با تو بودیم آن زمان كه دست از این جهان می‌شستی و رخت خویش از این ورطه بیرون می‌كشیدی.
كاش با تو بودیم آن زمان كه فرشتگان، تو را بر هودج نور می‌گذاشتند و بالهای خویش را سایبان زخمهای روشن تو می‌كردند.
aviny

 

در این حال و روز كه بندها ترنم ماندن دارند و زنجیرها سرود نشستن می‌خوانند، كندن چه كار سترگی است، پر كشیدن چه باشكوه است و پیوستن چه شیرین و دوست داشتنی.

كاش با تو بودیم وقت قران انتخاب تو با انتخاب حق.

كاش با تو بودیم آن زمان كه دست از این جهان می‌شستی و رخت خویش از این ورطه بیرون می‌كشیدی.
كاش با تو بودیم آن زمان كه فرشتگان، تو را بر هودج نور می‌گذاشتند و بالهای خویش را سایبان زخمهای روشن تو می‌كردند.
كاش با تو بودیم آن شام آخر كه سالارمان، ماه بنی هاشم (ع) به شمع وجود تو پروانه سوختن داد.

گریه ما، نه برای رفتن تو، كه برای جا ماندن خویش است.

احساس می‌كنم كه در این قیل و مقال، چه قال گذاشته شده‌ایم، چه از پا افتاده‌ایم، ‌چه در راه مانده‌ایم، چه در خود فرو شكسته‌ایم.

احساس می‌كنم آن زمان كه تو دست بر زانو گذاشتی و یا علی گفتی، ما هنوز سر بر زانو نهاده بودیم.
گریه ما نه برای «رٍجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا الله» است، گریه ما، نه برای «فَمِنهُم مَن قَضَی نَحبَه» است،

گریه ما، گریه جگرسوز «فَمِنهُم مَن ینتَظِر» است.

ای خدا إإإإ

به حق آن امام منتظرت، نقطه شهادتی بر این جمله طویل انتظار ما بگذار كه طاقتمان سر آمده است، تابمان تمام شده است، توانمان به انتها رسیده است، كاسه صبرمان سرریز شده است و

خیمه انتظارمان سوخته است.

این چه گرانجانی بود كه نصیب ما شد و آن چه سبكبالی كه نصیب تو.

چرا به خدا نگفتی كه خارهای گل را نتراشد؟

چرا به خدا نگفتی كه میوه‌های نارس و آفت زده را هم دور نریزد؟

چرا به خدا نگفتی كه برای چیدن گل، بر روی علفهای هرز پا نگذارد؟

چرا به خدا نگفتی كه پشت در هم كسی ایستاده است؟


چرا به خدا نگفتی…

اما اكنون از این شكوه‌ها چه سود؟ تو اینك بر شاخسار بلند عرش نشسته‌ای و دست نگاه ما حتی به شولای شفاعتت نمی‌رسد.

مرتضی، دست فروتر بیار و این دست خسته را بگیر.

شاخه‌ها را خم كن تا در این بال شكسته نیز اشتیاق پرواز و امید وصال، ‌زنده شود.

درد ما، درد فاصله‌ها نیست.

مرتضی! قبول كن كه تو در اینجا و در كنار ما هم اینجایی نبودی.

دمای جان تو با آب و هوای این جهان سازگاری نداشت.

كدام ظرف در این جهان می‌توانست این همه اخلاص را پیمانه كند،
كدام ترازو می‌توانست به توزین این همه انتظار بنشیند؟
كدام شاهین می‌توانست این همه شور و عشق را نشان دهد؟

كلامت از آن روی بر دل می‌نشست و روایتت از از آن جهت رنگ حقیقت داشت كه از سر وهم و گمان سخن نمی‌گفتی.

دیده‌های خویش را به تصویر می‌نشستی.

تو كسي نبودي كه بي مقصد سفر كني!
«و يدخلهم الجنة عرّفها لهم» به چه معناست؟
اگر بهشت وصال را نشانت نداده بودند اين همه بي تابي رفتن براي چه بود؟

اين بود آن دري كه تو كوبيدي و اين بود آن مسيري كه تو عبور كردي و اين بود آن مقصودي كه تو بدان رسيدي.

من چگونه باور كنم كه تو شربت شهادت را از دستهاي امام منتظر ننوشيده اي؟

«والمستشهدين بين يديه» مگر دعاي همه قنوتهاي تو نبود؟

اما… اما به آقا بگو تنها نيستي. بگو كه دوستانت، هم سفرانت، هم سنگرانت، هم دلانت و هم قلمانت، بيرون در ايستاده اند و در آرزوي زيارت جمالش لحظه مي شمرند. مي سوزند و گداخته مي شوند.

20 فروردین سالگرد شهادت شهیدان سید مرتضی آوینی و شهید سپهبد علی صیاد شیرازی گرامی باد.

(متن ازسید مهدی شجاعی)

درباره

کلیک کنید

بیت کوین در آینده و ارزهای دیجیتال و رمزنگاری شده

محققان دانشگاهی در دانشگاه تگزاس حداقل نیمی از افزایش بیت کوین را به قیمت پائین ...

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *