می 25, 2022

نوبت شما

باشگاه وبلاگ نویسان استان سمنان

سخت است …اما ممکن است

نوبت شما به نقل از وبلاگ “بشنو از نی چون ….” نوشت:

خدایا چقدر سختمه تحمل این وضعیت …چقدر سخته که نتونم تحمل کنم خواسته های خودم را …

من اسیر نفسم و گه گاه سوسوئی از آنسوی ملکوت گویدم که زندگی اینجاست بکن دلت را از این منجلاب مردگی…

اما دلم کنده نمیشود با هر نگاهی به اطرافم دلم بیشتر و بیشتر بنده دنیا می شود لذت جو می شود لذت پست و کثیف دنیا اما لذیذ … مانند حیوانی که در آشغالهای کثیف دنبال غذائی لذیذ می گردد و آنرا با لذت تمام می خورد و اصلا هم نمی فهمد که چقدر کثیف است …ذائقه اش نمی فهمد کثیفی را فقط لذت را می فهمد …

لذت پست دنیا را کاش نچشیده بودم راحت تر بودم راحت تر می تونستم دلم را آزاد کنم از بندهایی که او را به دنیا بسته است …

چقدر سخته با تقوا بودن ….مگر می شود چشم از این همه لذائذ لذیذ مادی پوشاند وقتی که از در و دیوار بر تو با بیشترین توان تحریک کنندگی عرضه می شوند؟….

چه کنم من ؟

هم خدا را خیلی دوست دارم هم گناه را نمی توانم بی خیال شوم از گناه بدم می آید اما از لذت گناه …

خدایا چه کنم ؟ ….

چه دلی دارم من؟فکر نمیکنم دل عجیبی باشد همه آدمها همینگونه اند احتمالا

این سو کشان سوی خوشان وان سو کشان با ناخوشان

یا بگذرد یا بشکند کشتی در این گردابها

چه کسی می تواند مرا از این منجلاب نجات دهد ؟

چرا جامعه ای که در آن زندگی میکنم فکر نمی کنند که چقدر هم خودشان گناه می کنند هم باعث به گناه کشیده شدن دیگرانی مثل من می شوند که می خواهند مثلا پاک بمانند ؟ یعنی من می خواهم پاک بمانم؟

مگر من چقدر می توانم تحمل کنم و خودم را نگه دارم؟

چقدر می توانم به  چشمم بگویم نبین و به دلم بگویم نخو اه؟

چقدر می توانم خودم را نگه دارم و از دیدن لذت حرام خود را محروم کنم ؟ و یا گوشم را و یا زبانم را؟و یا از مال حرام چشم بپوشم یا …

چقدر می توانم دلم را محصور کنم و از خیالات گناه آن را دور بدارم ؟وقتی که از در و دیوار و از دور و نزدیک بر من عرضه می شوند؟از تلویزیون  و ماهواره و اینترنت و …گرفته تا توی خیابونهای پر از لذت گناه …که انگار نه انگار گناهی هم می کنند؟ همه خوشند با گناهانشان
چرا کسی فکر نمی کند که دارد به من نوعی هم زجر می رساند ؟ منی که می خواهم تقوایم را نگه دارم اما نمی گذارند ؟

…. وناگاه مرگ فرا می رسد و همه فرصتهای پاک شدن از دست می رود و می گویند برگه ها بالا….

 

چرا از آنسوی ملکوت فرجی حاصل نمی شود و این بساط فسق و فجور و لذت پرستی و دنیا دوستی را به یکباره بر هم نمیزند ؟ چرا کسی ظهور نمی کند تا ما را از اسارت بند نفس سیاه نجات دهد و ببرد تا اوج کهکشانهای نور ؟ …

چرا کسی دست ما را نمی گیرد و نجاتمان نمیدهد از این بند بندگی نفس ؟

این مبید اهل الفسوق و العصیان  و الطغیان؟ (کجاست آن نابود کننده اهل فسق و فجور و گناه و سرکشی)

                                    متی ننتفع من عذب مائک فقد طال الصدی ؟

                                          اللهم عجل لولیک الفرج

==============================================================

پی نوشتها:

۱) بدنبال عکسی در مورد مرگ بودم که در چند خط بالاتر که از مرگ صحبت شد بذارم … به عکس زیر و توضیحاتش برخوردم

گرچه تصویر وحشتناک و چندش آور است اما هیچ تضمینی وجود ندارد که عاقبت ما در لحظه بعداز مرگ خوب باشد
باید به خدا پناه ببریم و از گذشته گناه آلود خود توبه کرده و به سوی آغوش گرم خداوند بازگردیم و فکر نکنیم که حالا ما تا موقع مرگمان وقت زیادی برای توبه داریم چراکه هیچ کسی نمیداند چه زمانی خواهد مرد و چگونه و کجا …همانطور که در مورد صاحب تصویر زیر می بینیم که در ۱۸ سالگی از دنیا رفته است …

خدایا به ما رحم بفرما به حق اولیاء درگاهت محمد و آل محمد

این عکس جسد جوانی 18 ساله از کشور عمان می باشد که پس از 3 ساعت پس از دفن به دلیل حکم دادگاه نبش قبر می شود…

 همانطور که مشخص است موهای وی سفید شده و آثار ضرب و جرح شدیدی وجود دارد…

۲) و در ادامه در همان منبع این مطلب  و این عکس را نیز دیدم

از جمع این دو مطلب می توان به این نتیجه رسید که باید بین خوف و رجا به سر ببریم یعنی نه ناامید از رحمت خدا بشویم و فکر کنیم که حتما عاقبت ما گناهکاران هم مانند این شخص بالائی خواهد بود و مورد رحمت خداوند قرار نخواهیم گرفت بلکه می توانیم با بازگشت به سوی خدا و بندگی واقعی او مانند شهید زیر به درجات اولیاء الهی هم برسیم و از طرف دیگر  نه اینکه فکر کنیم عاقبت ما با وجود گناهانمام حتما خوب و خیر خواهد بود و گناهانمان هیچ جائی خفت ما را نخواهند گرفت و راحت خواهیم بود همانطور که در این دنیا به حال خودمان واگذاشته شدیم :

شهید پلارک فرزند سید عباس،متولد 1344 تهران و اصالتاً تبریزی است؛در سال 66 در عملیات کربلای 8 ،شلمچه، به شهادت رسید و اکنون همیشه سنگ قبر او بوی خوشی دارد و نمناک است

این شهید در 6سالگی پدر را از دست داد و چون تک پسر خانواده بود علاوه بر تحصیل، بار مسئولیت خانواده نیز بر عهده او افتاد و تن به کار داد و توانست خواهرانش را در ازدواج یاری دهد. او در خیابان ایران میدان شهدا و در محله‌ای مذهبی زندگی می‌کرد. احمد مثل خیلی از شهدای دیگه بود. به مادرش احترام می‌گذاشت، به نماز اول وقت اعتقاد داشت، نماز شبش ترک نمی‌شد. همیشه غسل جمعه می‌کرد. سوره‌ی واقعه رو می خوند و… اما این که چرا مزارش خوشبو شده و دو سه بار هم که سنگش رو عوض کردن باز هم خیلی از نیمه شب‌ها خصوصاً تابستون‌ها فضا رو معطر می‌کند دقیقا مشخص نیست…

آدرس مزار: بهشت زهرای تهران قطعه 26 ، ردیف 32 ، شماره22

 

============================================================

با تشکر از وبلاگ وزین سلوک سجادیه که این مطالب پی نوشتها را از آنجا کپی کردم .