می 24, 2022

نوبت شما

باشگاه وبلاگ نویسان استان سمنان

جشنواره فیلم فجر روز پنجم

نوبت شما به نقل از فرهنگ نیوز:
پدیده امسال جشنواره بدون شک شیار 143 است. فیلم بی ادعایی که با بی مهری هیئت انتخاب مواجه شد و فشار های رسانه ای بالاخره به بخش مسابقه راه پیدا کرد و در کمال ناباوری بیشترین تشویق تماشاگران سینمای برج میلاد در 5 روز اول ار به خود اخصاص داد.

پنجمین روز از جشنواره فجر روز گذشته در کاخ جشنواره با اکران فیلمهایی از احمدرضا درویش، جهانگیر الماسی، سامان سالور، نرگس آبیار، مصطفوی و اعظمیان روبرو بود. یکی از حواشی این روز به نمایش در آمدن چهره حضرت ابوالفضل در رستاخیز احمدرضا درویش بود.

رستاخیز ساخته احمدرضا درویش – سودای سیمرغ
داستان: داستان، داستان کربلا است. در ابتدا توضیحاتی درباره اسلام و مسلمانان به صورت متنی داده می شود و بعد فیلم آغاز می شود. ماجرا از زمان مرگ معاویه و نامه امام حسین(ع) به او آغاز می شود. خلافت یزید و نامه اش به امام حسین(ع) برای بیعت و جواب امام حسین(ع). سفر امام به مکه و بعد به سمت کوفه روایت می شود.  داستان با پرش و سریع روایت می شود. اما با این وجود زمان فیلم 170 دقیقه ای است. ماجرای کربلا و روز عاشورا به ترتیب روایت می شود و داستان با شهادت امام حسین(ع) تمام می شود.
نقد: منتظر بودیم صحنه های پر عظمت و با شکوه عاشورا را نظاره کنیم. دوست داشتیم نهضت جهانی عاشورا که جهانی را بیدار کرد در عرصه سینما به ظهور کشیده شود و این زبان رسانه اینبار در جامه یک مبلغ، اسلام حسینی را ترویج دهد. اما تمام آرزویمان بر باد رفت. فیلم مخصوص مخاطب بین المللی نوشته و ساخته شده است. مخاطبی که قرار است با این فیلم حسین(ع) و نهضتش را بشناسد. اما فیلم برپایه شناخت و آگاهی ما از ماجرا پیش می رود و ما که شناختی دیرین با موضوع داریم را مبهوت و گنگ می کند. چه برسد به مخاطب بین المللی که هیچ دیرینه ای ندارد. صحنه جنگ بیشتر به دعوای قبیله ای شبیه شده است. دعوایی سر گرفته و یک سری ها کشته شدند و مردند. نه از شهادت یاران خبری است و نه عظمت جنگ و نبرد دیده می شود نه شکوه و بزرگی امام و یاران.
شخصیت های بی هویت را که کنار بگذاریم که اصلا معلوم نیست از کجا آمده اند و برای چه می جنگند و اصلاً فرقشان با سپاه روبرو چیست را کنار بگذاریم، روایت مقتل در رستاخیز عوض شده است. نه حرمله ای در کار است و نه تیر سه شعبه ای، نه ارباً اربایی است نه احلا من العسلی. جنگ تن به تن تبدیل شده است به جنگ گروهی. اصلاً جزئیاتی وجود ندارد. جزئیاتی که تمام در مقتل آمده ولی فیلم هیچ کاری به آنها ندارد و روایت خودش را انجام می دهد. رستاخیز یک تحریف است.
رنج و سرمستی ساخته جهانگیر الماسی – نگاه نو
داستان: جنگ آغاز شده است. عراقی ها به روستایی در مرز حمله می کنند و عده ای از اهالی را اسیر می گیرند. زن بارداری در میان آن ها است. فرمانده عراقی ها رفتارهای هیستریک و روان پریشانه دارد. فرزند زن باردار در اسارت به دنیا می آید و بعد از اتفاقاتی زن فرار می کند و فرمانده عراقی ها به دنبال او می رود و او را مجدد دستگیر می کند و بچه اش را می کشد.
حالا زن آزاد شده است و زمان جنگ عراق و آمریکا است. فرمانده عراقی ها به ایران می آید و در آنجا زن او را می شناسد و دستگیر و بازداشت می شود.
نقد: داستان نه سر دارد و نه ته. نه محتوا و موضوع. نه تصویرپردازی و نه بازی حتی معمولی. فیلم هیچ چیزی برای گفتن ندارد. فیلم مثلاً ارزشی که بی ارزش است و فقط پول مردم را هدر داده است.
شیار 143 ساخته نرگس آبیار – سودای سیمرغ
داستان: الفت دو بچه دارد به نام های فردوس و یونس. بعد از فوت همسرش خودش آنها به تنهایی بزرگ می کند. یونس به جنگ می رود و در سال 61 مفقود می شود. داستان روایت انتظار است. انتظار مادری برای بازگشت فرزندش. هر کسی که از جنگ برمی گردد یا مسئولی را که می بیند و یا اسیری که آزاد می شود از او پرس و جوی فرزند را می کند تا اسیری خبر می دهد که با یونس هم بند بوده و الفت به خوشحالی شروع به تدارک مهمانی می شود. اما باز می فهمد اسم را اشتباه فهمیده اند و او فرزندش نیست. انتظار ادامه دارد. تا اینکه الفت خواب یونس را می بیند که به او می گوید باید صبر کنی و آن قدر بی قراری نکن. همزمان یونس به خواب یکی از سربازان تفحص می رود و آدرس محل شهادتش را به او می دهد. شیار 143 با بازگشت استخوان های مطهر شهید و بازگشت الفت به زندگی شادمانه ای تمام می شود.
نقد: پدیده امسال جشنواره بدون شک شیار 143 است. فیلم بی ادعایی که با بی مهری هیئت انتخاب مواجه شد و فشار های رسانه ای بالاخره به بخش مسابقه راه پیدا کرد و در کمال ناباوری بیشترین تشویق تماشاگران سینمای برج میلاد در 5 روز اول ار به خود اخصاص داد. فیلم سر و شکا داری که هم داستان دارد با تمام جزئیاتش. هم شخصیت های دوست داشتنی. تدوین هم راستا با محتوای فیلم. انتظار در جای جای فیلم جاری است. فیلم ریتمش کند است اما خسته کننده نیست. مخاطب با بازی زیبای مریلا زارعی در نقش الفت قدم قدم پیش می رود تا به فرجام برسد. الفت بی تردید ماندگارترین مادر سینمای ایران می شود. همان ماندگاری ای حاج کاظم پیدا کرد بعد از سالیان سال هنوز در زندگی مان جاری است و به بهانه های سیاسی و اجتماعی پایش را به موضوع باز می کنیم. حالا الفت آمده است تا مادر سرزمین مان باشد و ماندگار شود. شخصیت باید هم خوب نوشته شود و هم خوب بازی شود تا ماندگار شود. و ترکیب خانم نرگس آبیار و مریلا زارعی توانست سینمای ایران را امیدی دوباره ببخشد در روزگاری که جز ناامیدی چیزی از سینما نسیبمان نمی ماند.
در تحسین شیار 143 همین یک جمله خاتمی کیا بس که فیلم چمرانش را به شیار 143 و خانم آبیار و بازی خوب مریلا زارعی تقدیم کرد.
تمشک ساخته سامان سالور – سودای سیمرغ
داستان: زوج جوانی قادر به بچه دار شدن نیستند. رضوان که تازه شوهرش فوت کرده از طرف دکتر ماما به آن ها معرفی می شود که به عنوان حامل، بچه آن ها را به دنیا بیاورد. بعد از 4 ماه زوج جوان در راه آمدن به پیش رضوان تصادف می کنند و زن می میرد و مرد فراموشی می گیرد. برادر شوهر رضوان هم کهتازه از تیمارستان مرخص شده است به پیش رضوان می آید تا چند وقتی را در آنجا اقامت کند. به خاطر همین اقامت به مخفی کاری و رفتار های رضوان شک می کند و در پی او متوجه رفت و آمد رضوان و مرد می شود. البته رفت و آمد ها برای حل شدن مشکل بوجود آمده است. مرد ماجرا را با دیدن قراردادشان با رضوان قبول می کند اما از او می خواهد بچه را سقط کند که رضوان قبول نمی کند. برادر شوهر برای زهر چشم گرفتن به سراغ مرد می رود و او را با چاقو می زند و مرد می میرد و او بازداشت می شود. رضوان از این اتفاق شوکه می شود و بچه از حرکت می ایستد. فیلم با صدای قلب کودک در شکم رضوان تمام می شود.
نقد: داستان کوتاه 20 دقیقه ای که کش داده می شود و همین کش دار شدن اتفاقات خارج از نظام فیلم را بر فیلم تحمیل می کند. سوژه جذاب و خط اصلی داستان هم پیش برنده است اما حیف که برای آن خرده داستان ها و داستانک های فرعی طراحی نشده است. سالور سینما را بلد است اما حیف که در موضوعات فرعی سینما گیر کرده است و آزاد و رها فیلم نمی سازد. داستان هایش کوتاه است و شخصیت های بی شناسنامه. سالور باید تکنیکش را هدایت کند تا استعدادش هدر نرود.
انارهای نارس ساخته مجیدرضا مصطفوی – نگاه نو
داستان: زن و شوهر جوانی در نزدیکی راه آهن زندگی می کنند و درآرزوی بچه درا شدند. مرد جوشکار است در ساختمان های بلند کار می کند. زندگی جاری است که یک شب مرد به منزل نمی آید. فردا صبح خبر سقوطش از بالای ساختمان را می آوردند. مرد به کما می رود زن در کنارش با او صحبت می کند تا به هوش بیاید. زن در خانه پیرزنی کار می کند که پسرِ شوهرِ زن قصد فروش آنجا را دارد به همین علت آن ها را از خانه بیرون می کند. زن حامله شده است و بسیار ناراحت که چرا حالا در اوج گرفتاری ها این خبر را به او داده اند. فیلم تمام شد.
نقد: انارهای نارس دقیقاً تعریف سینمای افسرده است. هیچ امیدی در کار نیست، همه چیز رو به زوال است. تا امیدی داده می شود بلافاصله نقض می شود و مخاطب را در تلخی بی انتهایی غرق می کند. نه داستان روانی دارد و نه شخصیت هایی که بتوانند درامی ایجاد کنند. گره فیلم 45 دقیقه بعد از شروع فیلم اتفاق می افتد. تعلیق وجود ندارد و کارگزدان با پنهان کاری و ندادن اطلاعات می خواهد تعلیق ایجاد کند. تعلیق باید هم داستان و هم بازیگران و هم مخاطب را معلق کند و اکت داستانی و درام شکل بگیرد نه اینکه با مخفی کردن اطلاعات فقط مخاطب را کنجکاو کرد. انارهای نارس یک فیلم نارس است که هنوز تا رسیده شدن و پخته شدن کارگردانش راه زیادی مانده است.
دلتنگی های عاشقانه ساخته رضا اعظمیان – خارج از مسابقه
داستان: زندگی نامه همسر شهید مدق در کتاب و اینک شوکران 1 قرار است در قاب تصویر قرار بگیرد. داستان از آشنایی آن ها آغاز می شود. و بعد ازدواج. روابط عاشقانه و محبت آن ها به هم دست مایه دساتان است و تمام کنش ها در این بین اتفاق می افتد. منوچهر برای سربازی به جنگ می رود و فرشته هم علی را باردار است. بعد از پایان سربازی منوچهر باز هم مشتاق رفتن است. فرشته ابتدا ناراحت است اما بعد رضایت می دهد و منوچهر به جنگ می رود و زخمی بر می گردد. این باز فرشته همراه منوچهر به دزفول می رود. در آنجا هدی به دنیا می آید. خانه بعدی آن ها اندیشمک است که تا پایان جنگ هم در همانجا می مانند. بعد از جنگ فاشر ترکش ها و شیمیایی ها منوهر را از پا می اندازد و شیمی درمانی و عمل جواب نمی دهد و منوچهر شهید می شود.
نقد: حجم داستانی که قرار است فیلم شود بسیار زیاد است. یک عمر زندگی را قرار است در 90 دقیقه ببینیم اما عملا یک سری برش هایی از داستان زندگی را می بینیم و چون نه زمینه ای داریم و نه شناختی همه چیز کمیک و اغراق شده از آب در آمده است. انتخاب بازیگرها اشتباه است. درام و خط اصلی داستان معلوم نیست. فقط روابط عاشقانه و دل و قلوه دادن ها کمی جذاب است. البته نه به جذابیت کتاب و اینک شوکران 1. فیلم حداکثر ده درصد از کتاب را توانسته به نمایش درآورد. اما باید تجربه کرد تا بالاخره به نتیجه رسید.