جولای 4, 2022

نوبت شما

باشگاه وبلاگ نویسان استان سمنان

یه روز یه تُرکـــه!

نوبت شما به نقل از وبلاگ “آدامس شیک” نوشت:

یه روز یه ترکه میره سبزی فروشی تا کاهو بخره عوض اینکه کاهوهای خوب رو سوا کنه، همه کاهوهای نامرغوب رو سوا میکنه و میخره. ازش می پرسند: چرا این کار رو کردی؟ میگه: صاحب سبزی فروشی پیرمرد فقیریه. مردم همه کاهوهای خوب رو می برند و این کاهوها روی دست اون می مونه و من بخاطر اینکه کمکی به اون بکنم اینها رو میخرم، اینها رو هم میشه خورد… این ترکه کسی نبود جز عارف بزرگ آقا سید علی قاضی تبریزی(ره) …

یه روز یه ترکه میره جبهه بعد از یه مدت فرمانده میشه. یه روز بهش می گن: داداشت شهید شده افتاده سمت عراقی ها، اجازه بده بریم بیاریمش. جواب میده: کدوم داداشم؟ اینجا همه داداش من هستن؛ اون ترکه تا زنده بود جنگید و به داداش های شهیدش ملحق شد… اون ترکه کسی نبود جز شهید مهدی باکری…

به یه ترکه گفتند کتاب بنویس. ترکه برای تالیف اون کتاب حدود چهل سال تحقیق و مطالعه کرد و بیش از صد هزار کتاب خواند و به حدود ده هزار کتاب برای پیدا کردن منابع مراجعه مکرر داشت و برای کاوش در کتابخانه های هند، ترکیه، ایران، عراق و…سفرهای متعدد انجام داد و بالاخره یک کتاب یازده جلدی نوشت… این ترکه کسی نبود جز علامه امینی و اون کتاب هم الغدیر بود…

یه روز یه ترکه داشته ذکر خدا می گفته، وسط ذکر یک حوری بهشتی با جامی در دست از سمت راست او می یاد و شراب بهشتی رو تعارف می کنه. اما چون ذکر هنوز تموم نشده بود، ترکه به حوری اعتنا نمی کنه. حوری از سمت چپ میاد ولی بازهم ترکه اعتنا نمی کنه و حواسش رو جمع ذکر حق تعالی می کنه. تا اینکه حوری از نظر ناپدید میشه و ترکه بالاخره ذکر خدا رو همون طور که استادش گفته بود کامل میکنه… این ترکه کسی نبود جز علامه طباطبایی…
index

پـایـان نامــه:
سلام علیکم! حال شما خوبه!؟
تا به کی در خواب!؟ باشد که بیدار شویم…


هدفـ این استـ کـه رَه گمـ نشود| نقطه سر خط – – –