هزاران دو راهی تو در تو

نوبت شما به نقل از وبلاگ “نگار آشنا” نوشت: استاد همیشه شعرهای خود را برایمان زمزمه می کردند و آنقدر جذاب آنها را می خواندند که همه تحت تاثیر قرار می گرفتیم، البته اثر شعر نبود بلکه نفس گرمشان بود..

702546_0FeTN3u8

استاد همیشه شعرهای خود را برایمان زمزمه می کردند و آنقدر جذاب آنها را می خواندند که همه تحت تاثیر قرار می گرفتیم، البته اثر شعر نبود بلکه نفس گرمشان بود که انسان را متحول می کرد، یکی از شعرهایشان را که هم خودشان خیلی تکرار می کردند و هم به  دل من خیلی نشسته بود و سعی کردم حفظش کنم ولی نشد مگر یک بیت و از آن یک بیت هم الان فقط یک  مصراع در ذهن دارم این بود که می فرمودند:  دلم از غصه کباب است ای دوست…

استاد گاهی هم این بیت را به زیبایی در لابلای کلماتشان می گنجاندند که :

همه هر چه هستند از آن کمترند                   که با هستی اش نام هستی برند

آن وقت که این کلمات بر زبان مبارکش جاری میشد، روح من پروازمی کرد، گویا حقایق عالم هستی در مقابل چشمانم نمایان می گشت، آنقدر می گفت که دیگر مدهوش می شدم، دوست داشتم کلاس چند ساعت دیگر هم ادامه یابد، حالتی که در آن لحظات به شاگردانش دست می داد وصف ناشدنی بود، ایکاش، ایکااش، ایکااااش بودید و می دیدید و می چشیدید…

                            

لحظاتی که کنارش بودم، احساس می کردم در کنار دریایی نشسته ام که آرام، موجهای رو به ساحل را با نسیمی روح نواز همراه کرده است واز ژرفای خود برایم مرواریدی به ارمغان آورده، و از آن خوشتر وقتی بود که استاد خود به فریادم می رسید، و بی آنکه لب به پرسشی در سطح عقل ناقص خود باز کنم، دفع دخل مقدر می کرد و پاسخ را پیش از سوال در مقابل چشمان حیرت زده ام می گذاشت.

نه تنها من، بلکه اگر از تمام شاگردانش بپرسید، خواهند گفت که بی وجود استاد، اگر به کتاب نگاه می کردی، به جای هر حرف، سنگی سنگین می دیدی که برای ورق زدن باید آنها را برداری و کاغذ بیچاره را از زیرش رها کنی، که اگرنه، کاغذ پاره  می شد و تو هیچ نمی فهمیدی، وچه زیبا از قانون علیت عزیزمان سخن می گفت، فهم و درک ناقص من آنقدر سطح پایین بوده و هست که مثالهای ساده او را به جای مطالب عمیقش در خاطر سپرده ام.

اینجا منبری گذاشته ام، روی آن منبر مقدس قانون علیت را نشانده ام، بلند گو اما در کار نیست ولی کسی پایین منبر ایستاده است،گوشش به دهان قانون و رویش به ما و شماست تا فریاد زند وصدای قانون علیت باشد و او کسی جز استاد نیست. استاد بلند بلند فریاد میزند، به احترام او ساکت باشید و گوش دهید:

 از شهرتان که نمی دانم کجاست، راه افتاده اید، به یک  دو راهی می رسید، هر دو راه شما را به مقصد می رساند، شما هم یکی از آندو را انتخاب می کنید، اینجا اگر کسی از شما سوال کند که چرا آن راه دیگر را نرفتید و این یکی را انتخاب کردید، شما چه خواهید گفت؟

                           

یک توضیح کوتاه لازم است : بزرگان گفته اند و عقل نیز می گوید که « تَرجیح بلا مُرجِّح محال است» نترسید! خیلی سخت نیست، همان قانون علیت خودمان است که لباس عوض کرده… قبول دارید که اگر کاری را بر کار دیگر ترجیح می دهیم و یا بین دو چیز یکی را انتخاب می کنیم، حتما چیزی در آن دیده ایم که خوشمان آمده و آنرا برگزیده ایم؟!!! انتخاب ما بین دو چیز ترجیح دادن است و  آنچه ما را به سوی آن متمایل می کند مُرجِّح است، فرض کنید بر سر سفره میهمانی نشسته اید، میزبان هم دوغ آورده و هم نوشابه کوکاکولا، شما هم می خواهید یک نوشیدنی نوش جان کنید، و روغنهای ماسیده بر دیواره مِری را بفرستید به کارخانه بازیافت معده، شما پیش خود می گویید:« این کار از نوشابه بیشترمی آید تا دوغ، دوغ هر چند هم ترش باشد باز خودش دارای کمی چربی است، پس خوردن آن دردی را دوا نمی کند که هیچ،  شاید مزه غذا را هم به باد فنا تحویل دهد.» پس شما دست را به سوی کوکا می برید تا شما را کوک کند. اما پدرتان  که کنار شما نشسته و یک چشم در غذای خود یک چشم در بشقاب شما دارد پیش خود می گوید: « این جوان کم عقل نمی داند که این نوشابه سیاه، دل را هم مثل خودش سیاه می کند، بی عقلِ نادان! آخر این هم شد نوشیدنی!  گازش ” کَالمُهلِ یَغلِی فِی البُطوُن”، رنگش ” انّا اِلَیهِ راجِعُون” ، قندش ” هَیهاتَ هَیهاتَ لِما تُوعدوُن ” و… عقل سالم ندارد کسی که با وجود دوغ، این نوشیدنی سنتی و سالم، به سراغ مظاهر غرب بر سر سفره رود و کام خود را به نوشابه آلوده کند.» پس او هم دست را بسوی دوغ دراز می کند.

               

اما در مقابل شما هم کسی دیگر نشسته، او که به تعارض شما و پدرتان حساس شده و بویی برده است پیش خود می گوید: « در این شرایط و با اینهمه روغنی که میزبان بر سر این غذای  بیچاره ریخته است، نه دوغ ترش فایده دارد و نه نوشابه  گاز دار، دوای این درد چای داغ است، که این پدر و پسر از آن غافلند، ایکاش میزبان زودتر اکرامش را اِتمام کند وبا یک چای گرم، ما را از مخمسه ایی که خود برایمان درست کرده برهاند.» این شخص ،اما دست نه به دوغ می برد و نه به نوشابه، سکوت می کند و صبر.

خوب، “ترجیح بلا مرجح محال است” را دیدید، آری هرکس چیزی را به چیز دیگر ترجیح می دهد، لابد آنرا ترجیح داده است، حال آن وجه ترجیح (یا به عبارت دیگرهمان مرجّح) ترشی دوغ باشد یا گاز نوشابه یا هرچیز دیگر، اما بدون مرجّح هیچ انتخاب و ترجیحی اتفاق نمی افتد، و نهایتاً اگر برای شخص هیچ مرجّحی وجود نداشته باشد، توقف می کند و هیچ طرفی را انتخاب نمی کند، پس اگر سوال کنند چرا پسر نوشابه و پدر دوغ را برگزیدند؟ پاسخ می دهیم چون هرکدام انتخاب خود را بر انتخاب شیء دیگر ترجیح دادند. اگر هم بپرسند که چرا آنرا ترجیح دادند و آن یکی را ترجیح ندادند؟ جواب می دهیم که چون هر کدام مرجّحی برای خود داشتند که آن مرجح وادارشان کرد تا انتخاب کنند، اما اگر سوال کنند که این مرجح خود از کجا آمد؟ از کجا دوغ برای پدر ، نوشابه برای پسر و چای برای نفر سوم ترجیح داشت؟ چرا پدر ترشی دوغ را بهتر از گاز نوشابه و نفر سوم داغی چای را بهتر از هر دو می دانست؟ چرا پدر سلامت آن نوشیدنی را بهتر از مزه فوق العاده نوشابه تشخیص داد؟ یا چرا پسر کار را برعکس پدر دیده بود؟ مگر واقعیت دوغ و نوشابه و خواص آنها در نظر پدر و پسر فرق داشته؟ و…

بگذارید با مثال اولی که زدم کمی مساله را بازتر کنم، شما که از شهرتان بیرون زدید و بر سر دو راهی رسیدید، آیا بالاخره یکی از دو راه را بر دیگری ترجیح دادید یا نه؟ ممکن است بگویید نه، هر دو راه باهم مساوی بود و من بدون دلیل خاصی یکی را انتخاب کردم، در اینصورت شما معلولی بدون علت خواهید داشت که قانون عزیز علیت آنرا محال می داند، و از طرفی ترجیح بلا مرجّح است که عقل آنرا ردّ می نماید. پس حتما آن راه را که انتخاب کرده اید بردیگری ترجیح داده اید.

                             

 ممکن است باز بگویید – که حتما هم می گویید – من هیچ ترجیحی ندیدم، همینجوری انتخاب کردم، هر دو راه هم مساوی بود و فرقی برایم نداشت.

جواب میدهم که اگر واقعاً اینگونه بود و هیچ ترجیحی بین دو راه برایتان نبود و واقعاً ارزش دو راه یکی بود، توقّف می کردید و از هیچکدام نمی رفتید. همانجا می ایستادید و زیر پای مبارکتان علف سبز می کردید تا بالاخره مُرجّحی در این میان پیدا شود و شما را از بدبختی نجات دهد.پس تا مرجّح و علت نباشد انتخاب بین دو شیء مساوی ممکن نیست، مرجّح حالت تساوی را برای شما برهم می زند و شما را به انتخاب نزدیک می کند، اما اینکه خود مرجّح از کجا می آید و چرا مرجّح هر کس با دیگری فرق دارد؟ باید گفت آنچه مرجّح ساز است، چیزی است که بزرگان نامش را  “تصدیق به فایده”  گذاشته اند، انسان فایده و نفع خود را در هر چیز و هر کجا ببیند، بسوی آن گرایش پیدا می کند. وقتی کسی فایده خود را در چیزی دید، به طرف آن متمایل می شود، پس وجود فایده علت و مرجّح معلول آن است.

حالا این سوال پیش می آید که چرا انسان به بعضی چیزها تمایل دارد و از بعضی دیگر فرار می کند؟ ( مثل پدر داستان که از نوشابه گازدار فراری بود) یا چرا بعضی افراد چیزی را مفید می دانند و لذا بسوی آن حرکت کرده و انتخاب می کنند، ولی برخی دیگر در نقطه مقابل اند و از آن چیز فرار می کنند و فایده خود را در آن نمی بینند و لذا مرجّحی هم برای انتخابش ندارند؟ جواب روشن است، میدانم که می دانید، خود این حالت باز از قانون علیت تبعیت می کند، اینجا هم گره به دست او باز می شود، علّت که آمد، فایده و نفع بر اساس آن ساخته می شود.

در مثال پدر و پسر، به قول بعضی زوُم کنید روی پدر به ظاهر دلسوز داستان، او بوسیله وجود یک مرجّح قوی، دوغ را ترجیح داد، این یعنی فایده خود را در دوغ تصدیق کرده است، چرا در دوغ فایده دید؟ مثلاً بخاطر ترش بودن که چربیها را می برد، چرا رفتن چربیها برایش مفید بود؟ مثلا چون در این صورت احساس راحت تری خواهد داشت، چرا داشتن حس راحت تر برایش مهم بود؟ مثلا به علت وجهه خانوادگی که دارد و می خواهد هنگام سخن چیزی او را آزار ندهد، چرا می خواهد اینگونه باشد؟ مثلا چون سن و سالی از او گذشته و به احترام و همچنین موقعیت و به جایگاه احتیاج دارد، چرا و چرا و چرا و…آری همه اینها عللی است که او را وادار می کند دوغ را برگزیند و نه کوکاکولا را.

نتیجه

دیدید که هیچ انتخابی نیست مگر آنکه قانون مهربان و مظلوم علیت بر آن حاکم باشد؟!

 پس هیچ چیز از آن سرپیچی نمی کند، ترجیحی بلا مرجّح وجود ندارد، معلولی بدون علت نخواهد آمد، پس با این حساب جواب خیلی سوالها را می توان داد، پس با این حرف حتی خدای بزرگ هم بدون مرجّح چیزی را ترجیح نمی دهد، و اگر چیزی را ترجیح نداده است یعنی مرجّح نداشته، اگر خدا چیزی را ترجیح داده ، یعنی فایده داشته ، نفعی در آن بوده و الّا چیزی که نفعی ندارد مرجّحی ندارد و وقتی مرجّحی نداشت ، محال است ترجیح داده شود، پس با این حساب اگر خدا چیزی را ترجیح نداده، یعنی فایده ایی، مصلحتی و نفعی نداشته ، چون اگر داشت حتما مرجّح بوجود می آمد، و در آن صورت حتما ترجیح داده می شد.

پس باز با این حساب دَرِ شکایت به خدا بسته می شود، بروید اگر می توانید از یک دَرِ دیگر وارد شوید، بروید از دَرِ حُسن ظَن به خدا وارد شوید، بروید از دَرِ حُسن ظَن و خوشبینی به افعال و ترجیحات خدا وارد شوید، بروید هم اخلاقتان را درست کنید هم ایمان ناقصتان را، بعضی از ما، و چه بد بخت و نفهمیم ما، که خدا بزرگ و مهربان را حتی در حد قانون علیت قبول نداریم، قانون علیت را با عقل می پذیریم و ویژگیها و خواص آنرا هم قبول می کنیم، ولی وقتی به خالق قانون علیت می رسیم، زبان شکایت و گلایه باز می کنیم، قانون علیت را که امری اعتباری و ساخته ذهن تحلیلگر است، محترم می شماریم ولی خدا را…

                                   

 خاک بر سر این عقل، اگر قبول کند که خودش هیچ ترجیح بلا مرجحی ندارد ولی همین که دعایش مستجاب نشد و به خواسته اش نرسید، یقین کند که خدا ترجیح بلا مرجح دارد، ای عقل! دیگر تبعیض بس است، عدالت نیست که هر گاه خواستی پای علیت عزیز را وسط بکشی و به هر چیز که اراده کرده ایی برسی اما به خدا که  می رسی آن کنی که شایسته غیر اوست. و ای خدا! به تو ایمان نیاورده ایم، و هر آنچه هست عقل ناقص لقلقه زبانمان کرده، ما محتاج ایمانی دوباره ایم . بیایید بار دیگر ایمان بیاوریم… آری، ایمان آورده ایم ولی نیاوده ایم… بیایید توبه کنیم از ایمانی که آورده ایم،

  « یا اَیُهَا الَّذیِنَ آمَنوُا آمِنوُا…»  ؛ دلم از غصه کباب است ای دوست…

انتهای پیام

http://lahootian9257.persianblog.ir/post/5/

درباره

کلیک کنید

بیت کوین در آینده و ارزهای دیجیتال و رمزنگاری شده

محققان دانشگاهی در دانشگاه تگزاس حداقل نیمی از افزایش بیت کوین را به قیمت پائین ...

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *