می 20, 2022

نوبت شما

باشگاه وبلاگ نویسان استان سمنان

این است اشرف مخلوقات ؟!

نوبت شما به نقل از وبلاگ “دنیای راه راه” نوشت:

حفظ چادر

گاهی که در خیابان قدم می زنم

و به اطراف می نگرم …

به شگفت می آیم از هم نوعان خود …

از انسان …


گاهی با هم نوعانم سر صحبت می گشای

م و بیشتر شگفت زده می شوم …

خدایا …

این است اشرف مخلوقات ؟؟؟

می پرسم:

چرا این گونه لباسی به تن کرده ای؟ …

فکر نمی کنی شاید چشمی … نگاهی …

دیده ای با دیدن تو گناه آلوده شود؟؟

یا بدتر …

خودتو زخمی تیر نگاه ها شوی؟

در جواب اینگونه شگفت زده میشوم:

انقدر دخترانی با سر و وضع بدتر هست که کسی مرا نگاه نمی کند

خدایا … این است اشرف مخلوقات ؟؟؟

با خود مرور می کنم داستان زنی از قبیله قریش را …

همان که پدرش اسلام را به جهانیان معرفی کرد …

اسلام را …

دین من و تو …

همان که روزی از اسما خواست بعد از مرگ او را در تابوت حبشیان بخواباند

تا وقتی حتی جان در بدن ندارد نیز حجمی هرچند اندک از بدنش …

حتی به احدی نمایان نشود …

یا فاطمه !

مگر زنی جز تو در آن شهر نبود ؟

مردان به تو نگاه نمی کنند بعد از مرگ …

به تو …

وقتی زنی زنده ،حاضر است.

پس چرا خانم؟

چرا می خواهی بپوشانی جسم بی جانت را ؟

چرا میخواهی بپوشانی

تا حتی حجمی از بدنت نمایان نشود نور چشم محمد صلی الله علیه و آله وسلم ؟

خدایا … این است اشرف مخلوقات …

داستان دیگری از این زن ذهن مرا پر کرده است.

همان که خود را حتی از نامحرمی نابینا پوشاند!

از نامحرمی که هرچه سعی کند توان دیدن ندارد …

یا فاطمه !

نمی بیند خود را نپوشان خانم!

نور چشم محمد صلی الله علیه و آله وسلم از که سر و بدن می پوشانی؟

از کسی که نگاهی ندارد که به گناه بیفتد؟

خدایا … این است اشرف مخلوقات …

با خود زمزمه می کنم:

چقدر فرق است بین من و مادرم زهرا …

بین من که هر روز لباسهایم کوتاهتر و موهایم به کوهان شتر شبیه تر می شود

و او که کسی حتی حجم بدن بی جانش را ندید …

چقدر فرق است بین من و دخت پیامبرم …

بین من که در مقابل هزاران چشم بینا تر از بینا جولان میدهم و میگویم نمیبیند!

و او که خود را از نابینایی پوشاند …

روزی که جسم خاکی ام جان تهی کرد

چگونه در چشمت بنگرم نور چشم محمد صلی الله علیه و آله وسلم ؟!

چه بگویم اگر پرسیدی چرا حتی ذره ای سعی نکردم شبیه تو شوم ؟!

چگونه توجیه کنم توجیه هایم را خانم ؟!

چگونه ؟!