اکتبر 7, 2022

نوبت شما

باشگاه وبلاگ نویسان استان سمنان

مجموعه خاطراتی از شهيد غلامعلي صداقتي

نوبت شما به نقل از وبلاگ “روستای بق” نوشت: « داشتم بهشون مي‌گفتم:’ جبهه نياز به نيرو داره‘. ».

23_8712051296_L600

فرزند عباس علي                           مسئوليت : مسئول گروهان
متولد 1333 در دامغان                     تاريخ شهادت : 31/02/65
تحصيلات : پنجم ابتدايي                 محل شهادت : ايلام – مهران
شغل : پاسدار                              نحوه شهادت : اصابت تركش
تاهل : متاهل تعداد فرزند : 3           عمليات : پدافندي
يگان : سپاه                                 محل دفن : روستاي بق دامغان
مدت حضور 12 ماه و 16روز               بنياد : دامغان

او را در ميان چند نفر ديدم كه داشت صحبت مي‌کرد.نمي‌توانستم زياد بمانم. به منزل برگشتم.
بعد از ساعتي به خانه برگشت. گفتم:« پسرم! معرکه گرفته بودي؟».
گفت:« چه طور مامان؟ ».
گفتم:« توي خيابون امام ديدمت. براي بچه‌ها صحبت مي‌کردي. راستي چي مي‌گفتي؟ ».
گفت:« داشتم بهشون مي‌گفتم:’ جبهه نياز به نيرو داره‘. ».
برگرفته از خاطرات مادر شهيد

با شنيدن اسمم از خواب بلند شدم. غلامعلي را روبرويم ديدم. گفت:« پاشو سحر شده! ».
بلند شدم. بايد غذا و چاي را آماده مي‌کردم. گفت:« چرا هول شدي؟ چه خبره؟ ».
شتاب زده همان طور که از اتاق بيرون مي‌رفتم، گفتم:« غذا و چاي رو آماده نکردم. ».
اين را گفتم و به سمت آشپزخانه رفتم. با چشمان حيرت زده ديدم که غذا روي اجاق و قوري چاي هم روي سماور است. صدايش کردم و گفتم:« کي بلند شدي؟ ».
گفت:« بيدار شدم ديگه. ».
گفتم:« خجالتم دادي. غذاي سحر رو هم که درست کردي! ».
همان طور که کمکم مي‌کرد سفره را بيندازم، گفت:« زن و شوهر مکمل همند. ».
برگرفته از خاطرات همسر شهيد

انتهای پیام

http://baghdamghan.blogfa.com/category/2