می 20, 2022

نوبت شما

باشگاه وبلاگ نویسان استان سمنان

یک روز معمولی،اتفاقات کاملا عادی!

نوبت شما به نقل از وبلاگ “خاطرات کافی نتی” نوشت:

02-naimeh-1024x802

-سکانس اول،اول ترم:

کلی به مدیر گروهمون التماس کردیم که امتحانارو چند روز بندازن عقب که یکم واسه درس خوندن قبل امتحانا فرصت داشته باشیم اما قبول نکرد  

-سکانس دوم،کلاس گروه یک،آخر ترم :

قرار شد امتحان هردو گروه در تاریخ 9/30 ،ساعت2 باشه هم عملی هم تئوری،تحویل پروژه هم همون روز باشه اما سر کلاس گروه دو اعلام شد که دانشکده همین امروز اعلام کرده که کلاسا از

بیست وهفتم به بعد تعطیله و بههمین دلیل امتحان  به یک روز دیگه منتقل میشه که تاریخش هم معلوم نیست بدون اینکه به بچه های گروه 1 خبر داده بشه!

-سکانس سوم:

دیشب ساعت 8 با خبر شدم فردا امتخان داریم!

نه اینکه من دیر با خبر بشم،نه!

حضرات تازه دیروز تصمیم گرفتن که امروز امتحان بذارن! مسئول محترم مربوطه هم بجای اینکه روی برد تاریخ امتحانو بزنه به یه دانشجو گفته برو سرکلاس ادبیات  بگو فردا امتحانه! هه،انگار

مدرسه اس،فکر نکرده شاید همه ی کسایی که اون امتحانو دارن ادبیات نداشته باشن!

دیگه بماند که فکر نکردن ما از 12 تا 2 علاوه بر این که تایم ناهارمونو می گیرن  وقت نداریم هم امتحان تئوری بدیم هم عملی!

دیگه بماند  که خیلیا به خاطر این اطلاع رسانی قوی  تازه امروز صبح فهمیدن که امتحان داریم!

دیگه بماند که فکر نکردن که منه دانشجوی بدبخت چجوری از یه هشته شب تا هشته صبح هم واسه این امتحان درس بخونم هم پروژهشو انجام بدم هم دوتا امتحانه دیگمو بخونم!

-سکانس چهارم :

ساعت یازده و نیم کلاسم تموم شد جزومو برداشتم داشتم دنباله یه جایی میگشتم تا امتحان  شروع نشده بشینم یکم درس بخونم که …

باورم نمیشد چی دارم میبینم…
.

.

.

.

کتابخونه بــــــــــــــــاز بود!!!!!!

کلی ذوق کردم….

قدمام  تند تر میشد

ولی…

.

.

.

.

.

.
حدسم درست بود!

به خاطر ما باز نبود….

شده بود حوزه ی امتحانی!

چون سالن امتحانات یا جایی مثل این نداریم!

تقریباً تا 12 جلوی در قدم میزدم و تو  اون شلوغی درس میخوندم تا امتحانشون تموم بشه و برم تو  بشینم درس بخونم،ساعت 12 تقریباً همه رفته بودن جز یه نفر!

گشنم بود فکر کردم اگه برم ناهار بخورم تا موقعی که برگردم امتحانشون تموم میشه،رفتم سلف!

وقتی برگشتم تقریباً 12 و ده دقیقه بود اما…

.

.

.

.

.

.

کتابخونه به حالت همیشگی خودش دراومده بود!

در همیشه بسته!

اون لحظه حتی به اندازه ی کوبیدن سر خودم تو در کتابخونه انگیزه داشتم!

اما چه فایده…

دانشجو همیشه بدهکاره!

-سکانس پنجم:

قرار بود ساعت 12.30 تا 12.45 امتحان شروع بشه که تا 2تموم بشه که اگه صلاح بود به کلاس بعدیمونم برسیم،اما استاد محترم مربوطه ساعت 1.5 تشریف اوردن و بخش تئوری امتحانو تا دو برگذار کردند و گفتن 

“بدون هیچ اما و اگری  اگه نمره ی عملی میخواین بیاین واسه امتحان عملی”

بازم دانشجو بدهکاره!

 تا2.35 دقیقه تو کار گاه داشتیم امتحان میدادیمو وقتی رسیدیم سر کلاسی که 2 شروع شده،که ساعت 2.40 دقیقه بود و 40 دقیقه از شروع  تدریس مهم ترین بحث کل اون درس گذشته بودو نتیجه این شد که تا آخر بحث اون جلسه رو نفهمیدم !

-سکانس ششم(البته این هنوز اتفاق نیفتاده و فقط در حد حدسیه که احتمال وقوعش 90 در صده):

قراره اون درسیو که گفتم وسطه کلاسش رسیدیمو امتحانشو پاس نشمو باز بهمون بگن دانشجوی تنبل و مشروطی و…
و…
و…
و…
….

انتهای پیام