ژوئن 26, 2022

نوبت شما

باشگاه وبلاگ نویسان استان سمنان

صحبتهای مهدی هاشمی، در راه زندان تا منزل!

وبلاگ(آزاد اندیش)نوشت:

همه چی راضیم،‌فقط از دو چیز ناراضیم.

1. پس چرا یه دفعه ای حاج آقا مهدی هاشمی آزاد شد؟ کی سند گذاشت خب؟اسب حیوان نجیبیست!

وبلاگ(آزاد اندیش)نوشت:

از همه چی راضیم،‌فقط از دو چیز ناراضیم.

1. پس چرا یه دفعه ای حاج آقا مهدی هاشمی آزاد شد؟ کی سند گذاشت خب؟اسب حیوان نجیبیست!

( خب این چه ربطی داشت آخه)

2. ….؟!

م.ه به ف.ه (با موبایل): به بابا بگو گوسفند و و اینا آماده کنن دارم میام!

ف.ه: جونِ بابا؟

م.ه: جونِ این اصلاح طلبای خاک بر سری!

ف.ه: با چی میای؟

م.ه: با دکتر

ف.ه: چرا؟

م.ه: پیشگیری از ذوق مرگی!

ف.ه: ببیین مدرکش راسته؟ بپرس استامینافون ذی شعوره یا باشعوره؟

م.ه: میگه بعدا میگم(!)، اسپند دود کنی ها!

ف.ه: از قبل تقسیم کار شده.

م.ه: آخ لامصب پلیس میخواد جریمم کنه…

م.ه: آق پلیس منما، نیگا…

پ: میمُردی هم میگفتی منما؟

م.ه: حواست باشه چی می گی ها، به بابا میگما.

پ: خدا پدرت رو بیامرزه بابات کیه دیگه؟! قانون قانونه حاجی! من و شما نداره.

م.ه: نه مثل اینکه نشناختی، من همونیم که صحبتاش با بــــــــــوق به صورت تلفنی پخش شد!

پ: بر پدر مادرش لعنت! تو توهمی حاجی، چیزی مصرف نکردی؟ یکی بهتر پیدا نکردی بگی اونی؟ آدم قحطه؟

م.ه: ببین ما تقسیم کار کردیم، کار درست نکن واسمون…

پ: 🙂

پ: بفرما اینم جریمت…

م.ه: :-<

م.ه: خراب شه این… میگم آقازاده ام! نمی فهمه…

(گوشی) ف.ه: کجایی پس؟ جمعیت منتظره!

م.ه: پلیس جریمم کرد، الانم تو خیابونِ در دست اصلاحات موندم…

و…

(دم در) صدای جمعیت: در باز شد و گل و اومد / شازده از زندون اومد…

اکبر آقا: پــــــــــــــــــِسَــــــــــــــرم

م.ه: بااااااااااااااااااااااااااابااااااااااااااااااا

جمعیت: یه دست و هورا

اکبر آقا (او را در آغوش گرفت با تبسمی): «زندان چطور بود؟ چه قدر لاغر شدی؟» و به خنده از مهدی پرسید که «آن جا با تو چه کرده اند؟»

م.ه: بابا…

و این داستان ادامه دارد…