آگوست 12, 2022

نوبت شما

باشگاه وبلاگ نویسان استان سمنان

عاشق واقعی

نوبت شما به نقل از وبلاگ “انجمن فرزانگان کویر دامغان” نوشت:

4

روزي شخصي در حال نماز خواندن در راهي بود

و مجنون بدون اين که متوجه شود از بين او سجاده اش عبور کرد


مرد نمازش را قطع کرد و داد زد هي !

چرا بين من و خدايم فاصله انداختي


مجنون به خود آمد و گفت :

من که عاشق ليلي هستم تورا نديدم تو که عاشق خداي ليلي هستي چگونه مرا ديدي

 

           

 

عاشق نشدي زاهد، ديوانه چه مي داني؟


در شُعله نرقصيدي، پروانه چه مي داني؟



لبريزِ مِي غمها، شد ساغر جان من


خنديدي و بُگذشتي، پيمانه چه مي داني؟

 



يك سلسله ديوانه، افسون نگاه او


اي غافل از آن جادو، افسانه چه مي داني؟

 


من مست ميِ عشقم، بس توبه كه بشكستم


راهم مزن اي عابد، ميخانه چه مي داني؟

 


عاشق شو و مستي كن، ترك همه هستي كن


اي بت نپرستيده، بُتخانه چه مي داني؟

 



تو سنگ سيه بوسي، من چشم سياهي را


مقصود يكي باشد، بيگانه چه مي داني؟

 



دستار گروگان ده، در پاي بُتي جان ده


اما تو ز جان غافل، جانانه چه مي داني؟

 

 
ضايع چه كني شب را، لب ذاكر و دل غافل


تو ره به خدا بردن، مستانه چه مي داني؟

 

انتهای پیام