می 24, 2022

نوبت شما

باشگاه وبلاگ نویسان استان سمنان

لبیک

نوبت شما به نقل از وبلاگ “راوی بسیج” نوشت:

ravibasij

در پاسخ به ندای هل من ناصر ! امام زمانم دل نوشته ای نوشتم که تنها گوشه ای از دل سنگینم را سبک کنم.

و دلیل اصلی حس این موضوع با تمام وجودم بود.

صدایی که می شنوم و میدانم که خیال نیست اما من …….

قبل از روز عاشورا به سفارش پدرم به دنبال دلیل سرخی  پرچمی که بر روی گنبد امام حسین (ع) است و حتی در زمان محرم نیز به همین رنگ باقی می ماند می گشتم.

دلایل زیادی یافتم  از جمله اینکه حسین خون خداست و اینکه ثارالله است و…

اما دلیل پدر از مطرح کردن این سوال چیز دیگری بود.

خلاصه اینکه با تحقیقاتی که انجام دادم به یک رسم در قبایل عرب برخوردم که اگر کسی به ناحق کشته شود تا زمانی که قاتل او مجازات نشود پرچم سرخی بر روی مزار او برافراشته می ماند.

از آن روز است که اطرافیان و حرکات و رفتار همه برایم سوال برانگیز است، به این می اندیشم که خون امام حسین(ع)  را ریختند بدون لحظه ای درنگ و کسی آن روز نبود که به نوای هل من ناصر … او لبیک گوید، اما روز بعد از حادثه همه پشیمان شدند و دنبال قاتل حسین می گردند.حال سوال این است که زخم های دل  امام زمان را چه کسی بر دلش نهاده جز ما. روز عاشورا تجربه ای بود که باید از آن درس ها می گرفتیم تا امروز امام ما منتظر 313 تن نباشد.

امروز چرا باز نوای لبیک به گوش نمی رسد؟!

آن روز او را کشتند که از رسیدن به اهدافی که داشت او را بازدارند. چرا صدای امام زمانمان را نمیشنویم.

کوفیان به امام زمانشان نامه دادند و سپس او را کشتند .

ما حتی نتوانستیم که به امام زمانمان نامه ای دهیم و از وی دعوت بگیریم

وای بر ما.

وای بر ما.

دشمن با ماهواره و برنامه هایی که در شبکه های مجازی برای جوانان و نوجوانان ما تدارک دیده گوشها را کر و چشمها را کور کرده .

تا دیگر کسی نه نیازی به امام زمانش احساس کند و نه نوای هل من ناصر او را بشنود.

شما هم حس کرده اید که با آمدن محرم همه چیز عوض می شود (البته تنها برای 10 روز)

ظهر عاشورا خیمه ها که سوخت. دلها که کباب شد.همه شیون می کنند و آه از دل برمی آورند و بعد همه میروند و وداع میکنند با امام حسین(ع) تا محرمی دیگر.

شاید بدبینانه ترین حالت ممکن را گفته باشم.

اما امسال من صدای هل من ناصر را با تمام وجود درک کرده و با گوشهایم شنیدم.

روز عاشورا دخترانی را دیدم که هر روز هزار بار حسین زمانشان را سر میبریدند.

و پسرهایی که سیلی به زهرا های تاریخ می زدند.

در آن بین دیدم کسانی را که می شنیدند نوای امام زمانشان را و از صدای بلندی که کسی آن را نمیشنید پریشان بودند.

نه اینکه بخواهم سیاه نمایی کنم. نه. اما آن ظهر عاشورا را من خوب درک کردم و هنوز هم هر وقت به خیابانهای شلوغ شهر قدم میگذارم همان حس در من زنده میشودو با خودم بیشتر می اندیشم.

البته من قادر به تغییر همه نیستم اما به این می اندیشم که چطور خودم را حفظ کنم؟!!!

تنها راه ممکن حفظ حجاب چشم و تنم است .

جز این راهی ندارم.

راهی که به تاسی از زینب کبری (س) باید در پیش بگیرم.

مادرم همیشه می گوید: حجاب راه را بر  دشمن خواهد بست. عظمت حجاب را باید درک کرد تا مانند زینب آزاده شد و از اسارت رهایی یافت.

دختران و پسران شهر من همه آگاهند و با ایمان اما دشمن با همه ی ما سر ستیز دارد و کمر بر نابودی ما بسته است.

آرزویی ندارم جز حفظ دین  و حجاب و لبیک به نوای هل من ناصر حسین زمانم.

 

انتهای پیام