می 25, 2022

نوبت شما

باشگاه وبلاگ نویسان استان سمنان

ماجرای سخنرانی مقام معظم رهبری در شب 11 بهمن 1357 در مدرسه قلعه شاهرود

نوبت شما به نقل از وبلاگ (بصیرت بسیجی):  مقام معظم رهبری با همان ماشین خیلی قدیمی که خودشان داشتند از مشهد آمده بودند شاهرود اینجا بنزین شان تمام شده بود. مراجعه می کنند به ستاد انقلاب پشتیبانی از انقلاب که در مدرسه قلعه محل نماز جمعه امروز آنجا ستادی تشکیل داده بودند که حمایت می کردند امکانات تهیه می کردند، نان تهیه می کردند پشتیبانی می کردند و سربازهایی که از پادگان ها فرار می کردند لباس بهشان می دادند.

57775

خیلی از مردم رفته بودند مهرآباد. آن روزها تقریباً هوا سردی تندی نداشت مثل همین روزهای ما و به همین خاطر یکی از شعارهای مردم این بو که به کوری چشم شاه زمستان هم بهاره.. هوای مناسبی داشت ولی در عین حال، هوا سرد بود. مردم بنا داشتند آنهایی را که تهران رفتند، را تأمین خوراکی کنند. من یادم است که از روستاهای پشت بسطام در خانه ها نان می پختند و با وانت به تهران می بردند و به صورت مجانی بین مستقبیلن امام در تهران تقسیم می کردند.

فضای تهران هم به این صورت بود که مردم فراوانی از همه جای ایران و خود تهران آمده بود در آنجا آمده بودند و هم یکی از زیبایی هایی که داشت اینکه اعتصابی که مرم در دانشگاه تهران با محوریت روحانیون و شهید بهشتی و روحانیون تهران و قم و مردم بزگوار تهران از قم و آنها را هم مردم حمایت امنیتی می کردند و هم حمایت مسائل تغذیه و… این فضا در شاهرود من به ذهنم می رسد که این نکته اینجا بیان می شود، باشد که در مصاحبه شما یادگاری برایتان بماند. مقام معظم رهبری خب، می دانید که ایشان در مشهد بودند. در روز دهم بهمن ایشان حرکت می کنند از مشهد به ماشین به طرف تهران که به مراسم استقبال امام برسند. وضعیت بنزین به صورتی بود که به سبب اعتصابی که کارکنان شرکت نفت داشتند، بنزین نمی رسید به پمب بنزین ها و طبعاً یک کمیته ای تشکیل شده بود برای تهیه نفت و بنزین که اگر کسی می خواست نفت و بنزین تهیه بکند، باید می رفت کوپن هایی که به صورت مردمی ستادها تهیه می کردند و باید از آنها می گرفتند و تهیه بنزین کار خیلی مشکلی بود.

مقام معظم رهبری با همان ماشین خیلی قدیمی که خودشان داشتند از مشهد آمده بودند شاهرود اینجا بنزین شان تمام شده بود. مراجعه می کنند به ستاد انقلاب پشتیبانی از انقلاب که در مدرسه قلعه محل نماز جمعه امروز آنجا ستادی تشکیل داده بودند که حمایت می کردند امکانات تهیه می کردند، نان تهیه می کردند پشتیبانی می کردند و سربازهایی که از پادگان ها فرار می کردند لباس بهشان می دادند.

ایشان مراجعه می کنند به ستاد انقلاب شاهرود در مدرسه قلعه و آقایان هم که ایشان را می شناختند. حاج آقای رضا پور و آقای میرحسنی پدر دو شهید ایشان در جریان ریز حوادث بودند.

وقتی آقا می روند آنجا، آقای میرحسنی به ایشان می گوید ما حاضریم که اینجا  از شما پذیرایی کنیم و به شما بنزین بدهیم، ولی شرطی دارد.

می گویند: چه شرطی?

می گوید: شرطش این است که بیایی و برای ما سخنرانی بکنید.

لذا مثل دیشب در مدرسه قلعه سخنرانی داشتند حدود دو ساعت و ربع.. همان شبی که فردا شبش 11 بهمن است. ظاهراً حفظ نشده و به نظرم افرادی که در آن جلسه بودند، می شود مطالبی ازش را می شود آن حادثه را بازسازی کرد.. چون مدرسه قلعه پر از جمعیت شده بود و بزرگترین سند از انقلاب در شاهرود است و کمتر هم گفته شده و خاطره ای است که همه مردم در ذهنشان است و اینکه به ریزش اگر ثبت بشه، پدر دو شهید من فکر می کنم این شیرین ترین حادثه دهه فجر در شاهرود است.

 

http://basirate-basijy.blogfa.com/post-443.aspx

خیلی از مردم رفته بودند مهرآباد. آن روزها تقریباً هوا سردی تندی نداشت مثل همین روزهای ما و به همین خاطر یکی از شعارهای مردم این بو که به کوری چشم شاه زمستان هم بهاره.. هوای مناسبی داشت ولی در عین حال، هوا سرد بود. مردم بنا داشتند آنهایی را که تهران رفتند، را تأمین خوراکی کنند. من یادم است که از روستاهای پشت بسطام در خانه ها نان می پختند و با وانت به تهران می بردند و به صورت مجانی بین مستقبیلن امام در تهران تقسیم می کردند.

فضای تهران هم به این صورت بود که مردم فراوانی از همه جای ایران و خود تهران آمده بود در آنجا آمده بودند و هم یکی از زیبایی هایی که داشت اینکه اعتصابی که مرم در دانشگاه تهران با محوریت روحانیون و شهید بهشتی و روحانیون تهران و قم و مردم بزگوار تهران از قم و آنها را هم مردم حمایت امنیتی می کردند و هم حمایت مسائل تغذیه و… این فضا در شاهرود من به ذهنم می رسد که این نکته اینجا بیان می شود، باشد که در مصاحبه شما یادگاری برایتان بماند. مقام معظم رهبری خب، می دانید که ایشان در مشهد بودند. در روز دهم بهمن ایشان حرکت می کنند از مشهد به ماشین به طرف تهران که به مراسم استقبال امام برسند. وضعیت بنزین به صورتی بود که به سبب اعتصابی که کارکنان شرکت نفت داشتند، بنزین نمی رسید به پمب بنزین ها و طبعاً یک کمیته ای تشکیل شده بود برای تهیه نفت و بنزین که اگر کسی می خواست نفت و بنزین تهیه بکند، باید می رفت کوپن هایی که به صورت مردمی ستادها تهیه می کردند و باید از آنها می گرفتند و تهیه بنزین کار خیلی مشکلی بود.

مقام معظم رهبری با همان ماشین خیلی قدیمی که خودشان داشتند از مشهد آمده بودند شاهرود اینجا بنزین شان تمام شده بود. مراجعه می کنند به ستاد انقلاب پشتیبانی از انقلاب که در مدرسه قلعه محل نماز جمعه امروز آنجا ستادی تشکیل داده بودند که حمایت می کردند امکانات تهیه می کردند، نان تهیه می کردند پشتیبانی می کردند و سربازهایی که از پادگان ها فرار می کردند لباس بهشان می دادند.

ایشان مراجعه می کنند به ستاد انقلاب شاهرود در مدرسه قلعه و آقایان هم که ایشان را می شناختند. حاج آقای رضا پور و آقای میرحسنی پدر دو شهید ایشان در جریان ریز حوادث بودند.

وقتی آقا می روند آنجا، آقای میرحسنی به ایشان می گوید ما حاضریم که اینجا  از شما پذیرایی کنیم و به شما بنزین بدهیم، ولی شرطی دارد.

می گویند: چه شرطی?

می گوید: شرطش این است که بیایی و برای ما سخنرانی بکنید.

لذا مثل دیشب در مدرسه قلعه سخنرانی داشتند حدود دو ساعت و ربع.. همان شبی که فردا شبش 11 بهمن است. ظاهراً حفظ نشده و به نظرم افرادی که در آن جلسه بودند، می شود مطالبی ازش را می شود آن حادثه را بازسازی کرد.. چون مدرسه قلعه پر از جمعیت شده بود و بزرگترین سند از انقلاب در شاهرود است و کمتر هم گفته شده و خاطره ای است که همه مردم در ذهنشان است و اینکه به ریزش اگر ثبت بشه، پدر دو شهید من فکر می کنم این شیرین ترین حادثه دهه فجر در شاهرود است.