می 17, 2022

نوبت شما

باشگاه وبلاگ نویسان استان سمنان

4 حدیث خیلی ناب و زیبا وبسیارجالب

نوبت شما به نقل از وبلاگ (عشق پنهان): آیت‌الله تهرانی در شرح حدیثی از امام صادق(ع) می‌گوید: چه بسیار افرادی که آرزوهایی می‏‌کنند که به ضررشان است و خودشان نمی‏‌فهمند؛ پس بهتر این است که خواسته‏‌های خود را به خدا واگذار کنند.

IMAGE634783132657093068

شرح چهار حدیث امام صادق(ع) از لسان آیت‌الله تهرانی

آیت‌الله تهرانی در شرح حدیثی از امام صادق(ع) می‌گوید: چه بسیار افرادی که آرزوهایی می‏‌کنند که به ضررشان است و خودشان نمی‏‌فهمند؛ پس بهتر این است که خواسته‏‌های خود را به خدا واگذار کنند.

فردا 17 ربیع‌الاول سالروز میلاد باسعادت صادق آل محمد(ص) است.شرح چهار حدیث نورانی از این امام همام از لسان معلم اخلاق و عالم عامل، مرحوم آیت‌الله مجتبی تهرانی به شرح زیر است:

حدیث اول: روی عن الصادق علیه السلام قال: فی وصایا لقمان لإبنه قال: «فَإِنْ أَرَدْتَ أَنْ تَجْمَعَ عِزَّ الدُّنْیَا فَاقْطَعْ طَمَعَکَ مِمَّا فِی أَیْدِی النَّاسِ فَإِنَّمَا بَلَغَ الْأَنْبِیَاءُ وَ الصِّدِّیقُونَ مَا بَلَغُوا بِقَطْعِ طَمَعِهِمْ»؛ روایت از امام صادق صلوات الله علیه منقول است که حضرت فرمودند: از جمله سفارش‏‌های لقمان به فرزندش این است که: اگر می‏‌خواهی عزت دنیا را برای خودت جمع کنی «فَإِنْ أَرَدْتَ أَنْ تَجْمَعَ عِزَّ الدُّنْیَا»، طمعت را نسبت به آنچه در دست مردم است قطع کن؛ «فَاقْطَعْ طَمَعَکَ مِمَّا فِی أَیْدِی النَّاسِ».

عزت‏ حکام، عزت نیست ذلت است
عزت‏‌های دنیایی چند شاخه‏ دارد: عزت مالی هست، عزت آبرویی هست و… عزت‌ها مختلف‏‌اند. حقیقت عزت هم این است که انسان بتواند قلوب دیگران را به خودش جلب کند که گاهی از آن تعبیر می‏‌کنند به سلطه بر قلب.این خودش قدرتمندی است.گاهی سلطه بر بدن است که معمولاً عزت‏ حکام، سلطه بر ابدان است که آن‌هم بواسطه زور و… حاصل می‏‌شود. این عزت نیست، بلکه ذلت است.

عزت واقعی این است که انسان سلطه بر قلوب پیدا کند، به تعبیر ما تسخیر قلوب کند.لقمان به فرزندش فرمود: در دنیا عزت‏‌های مختلفی داریم.اگر می‏‌خواهی همه‏‌اش را طوری جمع کنی که در هر بعدی از ابعاد زندگی دنیایی‏‌ات عزیز باشی و در واقع جلب قلوب کنی، طمعت را نسبت به آنچه در دست مردم است، قطع کن؛ «فَاقْطَعْ طَمَعَکَ مِمَّا فِی أَیْدِی النَّاسِ».

این جمله اشاره به این است: جز این نیست که آنچه در دست مردم است، امور مادی است. سرآمد امور مادی مال و ریاست است. حالا به این کار نداریم، هر چه می‌خواهد باشد.تو اصلاً و ابداً چشم‌داشت نسبت به آنچه در دست دیگران از امور دنیایی هست، نداشته باش، بلکه بی‌اعتنا باش.همین موجب می‌شود که همه تو را عزیز بدانند، یعنی از نظر درونی تو را دوست بدارند.

سپس حضرت برای مثال فرمودند: پیامبران و صدیقین با دست خالی به آن جایگاهی را که باید برسند که تسخیر قلوب مردم است رسیدند.غالب پیامبران از نظر امور مادی فقیر بودند و با همین فقر ظاهری که در بین اجتماع داشتند، به آنجایی که باید می‏‌رسیدند، رسیدند و مردم دوستشان داشتند: «فَإِنَّمَا بَلَغَ الْأَنْبِیَاءُ وَ الصِّدِّیقُونَ مَا بَلَغُوا». چرا به این جایگاه رسیدند؟ «بِقَطْعِ طَمَعِهِمْ». چون این‌ها هیچ نظری به آنچه در دست مردم از امور دنیایی بود، نداشتند. لذا همه‏ پیامبران تسخیر قلوب می‏‌کردند نه تسخیر بدن و افرادی هم که آن‌ها را می‏‌دیدند و با آن‌ها بودند دوستشان می‏‌داشتند.
بحارالانوار ج 13 ص 420

حدیث دوم: روی عن الصادق(علیه‏ السلام) قال:  قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلّی‏ الله‏ علیه‏ وآله‏ وسلّم) لِاَصْحَابِهِ اَیُّ عُرَى الْإِیمَانِ اَوْثَقُ فَقَالُوا اللَّهُ وَ رَسُولُهُ اَعْلَمُ وَ قَالَ بَعْضُهُمُ الصَّلَاةُ وَ قَالَ بَعْضُهُمُ الزَّکَاةُ… فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلّی الله علیه و آله و سلّم لِکُلِّ مَا قُلْتُمْ فَضْلٌ وَ لَیْسَ بِهِ وَ لَکِنْ اَوْثَقُ عُرَى الْإِیمَانِ الْحُبُّ فِی اللَّهِ وَ الْبُغْضُ فِی اللَّهِ وَ تَوَالِی اَوْلِیَاءِ اللَّهِ وَ التَّبَرِّی مِنْ اَعْدَاءِ اللَّهِ.

از امام صادق(ع) منقول است که حضرت در روایتی فرمودند: پیغمبر اکرم(ص) به اصحابشان فرمودند: «اَیُّ عُرَى الْإِیمَانِ اَوْثَقُ»، در میان دست‏گیره‏‌های ایمان کدامیک محکم‏‌تر است؟ معلوم می‏‌شود انسان می‏‌تواند با تمسک جستن به ایمان، خودش را نجات و از هلاکت نجات بخشد.همچنین معلوم می‏‌شود ایمان چندین دست‏گیره دارد که هر که به آن‏ها تمسک پیدا کند، نجات می‏‌یابد.حال حضرت سؤال می‏‌کنند که در بین این‏ها کدام‏یک محکم‏‌تر و اطمینان‌بخش‏‌تر است؟ چون هرچه محکم‏‌تر باشد، آدم را بهتر از پرتگاه نجات می‏‌دهد.

محکم‌ترین دستگیره ایمان کدام است؟

در جواب عرض کردند: «اللَّهُ وَ رَسُولُهُ اَعْلَمُ»، خدا و پیامبرش بهتر می‏‌دانند؛ «وَ قَالَ بَعْضُهُمُ الصَّلَاةُ»، بعد برخی از اصحاب گفتند: نماز، «وَ قَالَ بَعْضُهُمُ الزَّکَاةُ» برخی دیگر گفتند زکات؛ هر یک از اصحاب با این‌که گفتند: خدا و پیامبرش بهتر می‏‌دانند، اما اظهار نظر کردند. بعد از اینکه اظهارنظرها تمام شد، پیامبر(ص) ‏فرمودند: «لِکُلِّ مَا قُلْتُمْ فَضْلٌ وَ لَیْسَ بِهِ»، این‏هایی که اسم بردید، همه فضیلت دارند و دستگیره و نجات‌بخش هستند، اما من به‏ دنبال محکم‏‌ترین آن‏ها هستم که اگر انسان به آن متمسک شد و آن را پیشه گرفت، هیچ‏گاه سرنگون نمی‏‌شود و به هلاکت نمی‏‌رسد.

هم دوستی و هم دشمنی باید بر محور خدا باشد
سپس حضرت فرمودند: «وَ لَکِنْ اَوْثَقُ عُرَى الْإِیمَانِ الْحُبُّ فِی اللَّهِ وَ الْبُغْضُ فِی اللَّهِ»، محکم‏‌ترین دستگیره ایمان این است که انسان دوستی‏ و دشمنی‏‌اش با دیگران بر محور خدا باشد نه هوای نفس.حضرت معیار می‏‌دهند، اگر کسی را دوست داری برای خدا دوست بدار نه برای غیر خدا، مثل امور مادی دنیایی یا هوای نفس و اگر کسی هم در نزد ما مبغوض و مطرود است، باید به خاطر خدا باشد نه هوای نفس.مثلاً چون می‏‌بینم او دارد از احکام‌الله تخلف می‏‌کند، مطرود من می‏‌شود؛ «دوستی بر محور خدا و دشمنی بر محور خدا».
حضرت در ادامه فرمودند: «وَ تَوَالِی اَوْلِیَاءِ اللَّهِ»، و رابطه دوستی و سرپرستی با کسانی برقرار کن که دوستان خدا هستند؛ یعنی اگر در روابط اجتماعی می‏‌خواهی با کسی رفیق شوی، برو کسی را پیدا کن که از اولیاء خدا است.بحث اول در رابطه با دوستی بود، اما این بحث در مورد رفاقت و سرپرستی است.
در عبارت بعد حضرت می‏‌فرمایند: «وَ التَّبَرِّی مِنْ اَعْدَاءِ اللَّهِ»، از دشمنان خدا برائت بجوی و کناره‏‌گیری کن. نباید نسبت به کسانی که ضدیت با خدا دارند بی‏‌تفاوت باشی، بلکه باید از آن‏ها تبری بجویی. «تبری» یعنی هیچ‏‌گونه رابطه‏‌ای، چه درونی وچه بیرونی با او برقرار نکنی.مثلاً تا می‏‌گویند: فلانی، بگو: بنده با ایشان کاری ندارم و او با من هیچ ارتباطی ندارد.
بحارالانوار ج66 ص242 – کافی ج2 ص125- وسائل ج16 ص177 شماره21284

حدیث سوم: روی عن الصادق(ع) قال: کَمْ مِنْ نِعْمِةِ اللهِ تَعالی عَلی عَبْدِهِ فِى غَیْرِ اَمَلِهِ وَ کَمْ مِنْ مُؤَمِّلٍ اَمَلاً اَلْخِیارُ فِی غَیْرِهِ؛ از امام صادق(ع) در روایتی منقول است که حضرت فرمودند: «کَمْ مِنْ نِعْمِةِ اللهِ تَعالی عَلی عَبْدِهِ فِى غَیْرِ اَمَلِهِ»، در ربط با نعم الهیه، خداوند یک سنخ نعمت‏‌هایی را بدون اینکه انسان حتی آرزویش را داشته به او عنایت می‏‌کند؛ حتی گاهی به زبان هم جاری می‏‌کند و می‏‌گوید: باور نمی‏‌کردم! خدا است دیگر.

حضرت در ادامه می‏‌فرمایند: «وَ کَمْ مِنْ مُؤَمِّلٍ اَمَلاً»، و در مقابل یک سنخ اموری است که انسان مرتب آرزو می‏‌کند که خدا به او بدهد و ذهنش را پرکرده و «اَلْخِیارُ فِی غَیْرِه» حال این‌که نمی‏‌داند خیرش در آن نیست و اتفاقاً در غیر از آن است.از این روایت شریف می‏‌فهمیم که آن نعمتی که به درد تو می‏‌خورد را خدا به تو می‏‌رساند، چه از او بخواهی چه نخواهی؛ این را بدان! خیرِ بنده در هرچه باشد خدا به او می‏‌دهد و از او منع نخواهد کرد، مگر خود بنده رد کند.

خواسته‌های خود را به خدا واگذار کنید

از آن‏ طرف چه بسیار افرادی که آرزوهایی می‏‌کنند که به ضررشان است و خودشان نمی‏‌فهمند؛ پس بهتر این است که خواسته‏‌های خود را به خدا واگذار کنند. پس وقتی آرزو می‏‌کنید بگوئید: خدایا این به ذهن من آمده، آیا خیر من است یا نه؟ برخی مسائل خیلی معمول است؛ مثلاً بیماری از خدا شفا می‏‌خواهد: «اللهم اشفِ کل مریض»، اگر بدهی و قرض دارد: «اللهم اقض دین کل مدین»، مشکلی ندارد.

اما نعمت‏‌هایی را که نمی‏‌دانی در آینده از نظر بهره‏‌وری‏‌اش چطور می‏‌شود، به خدا واگذار کن، زیرا چیزهایی هست که تو از خدا درخواست می‏‌کنی، اما خودت نمی‏‌دانی که به نفع تو نیست.این را بدان! اگر خواسته‏‌ات برآورده نمی‏‌شود، به نفع تو نیست، پس رهایش کن؛ چرا؟ چون خدا چیزهایی که به نفع تو است اما به ذهنت نمی‏‌آید را، اتفاقاً بدون درخواست به تو می دهد.
بحارالانوار ج 68 ص 152 – بحارالانوار ج75 ص 243

حدیث چهارم: عَنِ الصَّادِقِ عَلَیه السَّلامُ قالَ: «لَمَّا نَزَلَتْ هَذِهِ الْآیَةُ یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا قُوا أَنْفُسَکُمْ وَ أَهْلِیکُمْ ناراً جَلَسَ رَجُلٌ مِنَ الْمُسْلِمِینَ یَبْکِی وَ قَالَ أَنَا قَدْ عَجَزْتُ عَنْ نَفْسِی کُلِّفْتُ أَهْلِی فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) حَسْبُکَ أَنْ تَأْمُرَهُمْ بِمَا تَأْمُرُ بِهِ نَفْسَکَ وَ تَنْهَاهُمْ عَمَّا تَنْهَى عَنْهُ نَفْسَکَ».

روایت از امام صادق(ع) منقول است که حضرت فرمودند: هنگامی که آیه شریفه «قُوا أَنْفُسَکُمْ وَ أَهْلِیکُمْ ناراً» خطاب به همه مؤمنین به پیامبر اکرم(ص) نازل شد که «خود و بستگان خود را از آتش جهنم حفظ کنید»، و حضرت آیه را تلاوت کردند، یک نفر نشست و شروع کرد به گریه کردن، در حالی‏‌که این جملات را می‌گفت: نمی‌توانم خودم را از آتش جهنم حفظ کنم، چگونه خانواده و خاندانم را هم حفظ کنم!؟ «أَنَا قَدْ عَجَزْتُ عَنْ نَفْسِی کُلِّفْتُ أَهْلِی».

چگونه خود و بستگان خود را از آتش دوزخ حفظ کنیم؟
در ادامه روایت دارد حضرت به او فرمودند: کافی است که آن‌ها را امر کنی به انجام اعمالی که خودت را به انجام آن امر می‌کنی که به‌اصطلاح امر به معروف است، «حَسْبُکَ أَنْ تَأْمُرَهُمْ بِمَا تَأْمُرُ بِهِ نَفْسَکَ». همان‌طور که به خودت امر می‌کنی که واجبات را انجام بدهی، به خانواده‌ات هم بگو، شما هم انجام بدهید.همین کافی‌ است و لازم نیست پیگیری کنی تا بدانی انجام دادند یا نه. تو وظیفه‌ات امر به معروف است.

کمترین حد نهی از منکر چیست؟
«وَ تَنْهَاهُمْ عَمَّا تَنْهَى عَنْهُ نَفْسَکَ» و آن‌ها را بازداری از کارهای منکری که خودت را از انجام آن‌ها نهی می‌کنی. خداوند در این آیه شریفه ما را تکلیف به امر به معروف و نهی از منکر حداقلی می‌فرماید. حداقلش چیست؟ بی‌تفاوت ننشین و نگاه بکن.اگر دیدی در حال انجام حرام است یا معروفی را انجام نمی‏دهد، نباید بی‌تفاوت باشی.حضرت در این روایت نمی‌فرمایند که دست و پایش را بگیر و مجبورش کن برود وضو بگیرد و نماز بخواند.نه! او را امر کن نسبت به معروف، نهی کن نسبت به منکر؛ یعنی امر به معروف، نهی از منکر.

«قُوا أَنْفُسَکُمْ وَ أَهْلِیکُمْ ناراً»، هم خودتان را از آتش جهنم حفاظت کنید، هم خاندانتان را. چگونه حفاظت کنیم؟ راه حفاظت را پیامبر اکرم(ص) به آن شخص فرمودند.همان‏طور که خود را امر به معروف می‏‌کنی، همان‏طور به فرزند و خانواده و  بستگانت نیز امر کن و همان‏طور که خودت را از عمل حرام نهی می‏‌کنی آن‌ها را نیز نهی کن! نباید از اعمال خانواده و بستگانت بی‌تفاوت بگذری.
بحارالانوار ج 97 ص 92 – کافی ج 5 ص 62 – وسائل ج 16 ص 148