داستانی راستان…

نوبت شما به نقل از وبلاگ “بصیرت” نوشت:فرمان آمد: ( تار بتن !) تنیدم، تند و پشت هم. غار تاریک ام مهمان داشت. خستگی از چهره محمد می بارید ولی نگرانی هرگز. یک گوشه نشسته...