سخنان علامه ی شهید مطهری درباره چهارشنبه سوری

نوبت شما به نقل از وبلاگ “کربلایی” نوشت: شما وقتی میبینید که این کاری احمقانه هست و دلیل خریت پدران شما هست روشو بپوشونید٬ چرا حماقت را سال به سال تجدید میکنید؟ این فقط یک سند حماقت است…

4-shanbeh

سخنان حکیمانه ی علامه ی شهید مطهری درباره چهارشنبه ی آخر سال و تاریخچه ی آن.

شما وقتی میبینید که این کاری احمقانه هست و دلیل خریت پدران شما هست روشو بپوشونید٬ چرا حماقت را سال به سال تجدید میکنید؟ این فقط یک سند حماقت است…

این سخنرانی معروف به کام بسیاری از ضد انقلاب خوش نیامده و مانند سران دیکتاتور خود جوابی غیر از فحش و تهمت برای این شهید بزرگوار نداشته اند. والعاقبه للمتقین

۲.۰۸ مگابایت
دانلود کلیپ تصویری

چهارشنبه سوري

چهارشنبه سوري آييني تماما ايراني نيست

در آخرين سه شنبه هر سال مراسمي به نام چهارشنبه سوري برگزار مي شود. معمولا در توصيف اين جشن گفته مي شود كه رسمي است كهن كه به ايران باستان باز مي گردد اما در اين مقاله بخشي از اين ادعا زير سوال مي رود. به نكات زير توجه كنيد.

1- در آيين زرتشت و ايران كهن چهارشنبه نبوده است !

علت اينكه چهارشنبه سوري در ايران كهن و آيين زرتشت نبوده، بسيار ساده است چون در تقويم باستاني ايرانيان اصلا چهارشنبه و ايام هفته وجود نداشته است. تقويم ايران باستان شامل دوازده ماه سي روزه بوده و در سال كبيسه پنج روز به سال اضافه مي كردند. هر كدام از روزهاي ماه را نيز به نام يكي از فرشتگان نامگذاري كرده بودند. بنابراين اصلا چهارشنبه اي وجود نداشته و اساسا تقسيم بندي روزهاي ماه به هفته به بعد از ورود اسلام به ايران باز مي گردد.

2- در ايران شب سوري بوده است :

در كتاب تاريخ بخارا اشاره شده كه منصور بن نوح از شاهان ساماني در نيمه اول سده چهارم هجري جشني را برگزار مي كند كه موجب آتش سوزي در قصر او نيز مي شود:
«….. و چون امير سديد منصور بن نوح به ملك بنشست اندر ماه شوال سال سيصد و پنجاه به جوي موليان، فرمود تا آن سراي ها را ديگر بار عمارت كردند و هر چه هلاك و ضايع شده بود بهتر از آن به حاصل كردند. آن گاه امير سديد به سراي بنشست و هنوز سال تمام نشده بود كه چون شب سوري چنانكه عادت قديم است، آتشي عظيم افروختند. پاره اي آتش به جست و سقف سراي در گرفت و ديگر باره جمله سراي بسوخت و امير سديد هم در شب به جوي موليان رفت …..»(‌تاريخ بخارا – تاليف ابوبكر محمد بن جعفر نرشخي به نقل از عصر ايران)

آنچه از اين بخش برداشت مي شود اين است كه بطور يقين اين جشن در 350 هجري و در ماه شوال كه مصادف با پايان سال شمسي بوده توسط يكي از شاهان ساماني در بخارا و جوي موليان برگزار شده است و آنجا كه نگارنده به «عادت قديم است» اشاره مي كند مشخص مي شود كه اين جشن از سالها و بلكه سده هاي پيش در ايران رايج بوده است. اما هيچ اشاره اي به روز آن نشده، يعني شب چهار شنبه سوري.
بنابراين چهارشنبه سوري ملقمه اي است از آيين “جشن سور ” ايرانيان باستان + نحوست چهارشنبه در نزد اعراب + ترقه بازي چيني ها

3- چهارشنبه براي اعراب نحس بوده است :

در روزشماري قديم اعراب، چهار شنبه روز منحوس و نا مباركي شمرده مي شده است. لذا سعي مي كردند شب چهار شنبه را كه نحس و نا مبارك بوده را با جشن و سرور بگذرانند و در آن شب و روز دست از خريد و فروش و كسب و كار بكشند چرا كه اعتقاد داشتند به دليل نحسي چهار شنبه هر معامله و كسبي كه در آن شب و روز نيز انجام شود نامبارك خواهد بود، جاحظ در تاليف خود به چهار شنبه يا يوم الرباع اشاره ميكند و ميگويد: « وَ الاِربَعاء يَوم ضنك و نَحس »(به نقل از عصر ايران)
همچنين منوچهري دامغاني نيز در يكي از اشعار خود به نحسي اين روز اشاره كرده و گفته :
چهار شنبه كه روز بلاست باده بخور
بسا تكين مي خور تا به عافيت گذرد

4- زرتشتيان آتش را نمي پرستند :

بر اساس تعليمات زرتشت آتش يكي از مخلوقات اهورا مزدا مي باشد و بر خلاف يك تصور نابجا تقديس آتش نه به دليل پرستش آن كه در واقع نوعي نشانه و اثر از روشنايي و حقيقت اهورا مزدا مي باشد و نقشي كنايه اي دارد. چنانچه فردوسي مي گويد:
نگويي كه آتش پرستان بَدند
پرستندگان پاك يزدان بُدند

5- ترقه بازي رسم چيني ها بوده است :

سور در لغات به معناي جشن و سرور است. اما آنچه كه امروزه به عنوان چهارشنبه سوري برگذار مي شود و از انواع ترقه ها و وسايل خطرناك آتش بازي استفاده مي شود به هيچ وجه به سور و جشن ارتباطي ندارد و با رسوم كهن ايراني هم نسبتي ندارد. گزارشهاي تاريخي قبل از ميلاد مسيح نشان مي دهد كه ترقه بازي رسم چيني ها بوده كه با ورود غربي ها به اين معادله انواع وسايل ترقه بازي به شيوه نوين كه ازجذابيت و البته مخاطرات بيشتري برخوردار هستند ساخته شده است. اين بخش نيز امروزه به چهارشنبه سوري اضافه شده است.
بنابراين چهارشنبه سوري ملقمه اي است از آيين “جشن سور ” ايرانيان باستان + نحوست چهارشنبه در نزد اعراب + ترقه بازي چيني ها و در واقع آنچه كه امروزه در عمل از چهارشنبه سوري ديده مي شود بيشتر چهارشنبه سوزي است تا چهارشنبه سوري.
منبع: خبرگزاري فارس

 

چهارشنبه سوري شش گام به سوي جهل و خرافه

 

گام اول

« چهارشنبه سوري » يك « خرافه » است و از حقيقت و واقعيت تهي. خرافه است زيرا از روي آتش پريدن و عبارت « زردي من از تو سرخي تو از من » را بر زبان جاري كردن نه زردي بيماري ها و رنج ها را از جسم و تن بيرون مي كند و نه صحت و سلامتي ها را به پيكرها وارد مي سازد.
و از اين بدتر نه تنها صحت و سلامتي نمي دهد و تندرستي نمي آفريند كه بيماري و رنج مي آورد. زيرا با آلودگي هايي كه آتش و دود توليد مي كند و محيط زيست را تيره و تار مي سازد و با آسيب هاي ناشي از انفجار مواد محترقه و آتش زا هر سلامتي به بيماري و هر آسايش به سختي تبديل مي شود! و با اين همه شگفت انگيز است كه پويندگان اين بيراهه به سرعت بخشي و شتاب گيري در حركت خود اصرار مي ورزند و هدفي را پي مي گيرند كه نمي دانند چيست! و مقصدي را دنبال مي كنند كه نمي دانند كجاست!

گام دوم

چهارشنبه سوري « جهل » است و با هر « دانايي » متضاد و متعارض زيرا گروه هايي از اقشار مختلف مردم جامعه از مسلمان و نامسلمان درس خوانده و درس ناخوانده استاد و مدرس معلم و مربي دانش آموز و دانشجو كارگر و كارمند زن و مرد كوچك و بزرگ با اتقان و اصرار اين خرافه را باور دارند و براي ترويج آن پول خرج مي كنند و وقت و انرژي صرف مي نمايند و با آب و تاب و شوق و ذوق در انتظار آمدن آن مي نشينند و از مدت ها قبل به ذخيره سازي ترقه و فشفشه و مواد منفجره و برنامه ريزي براي استفاده متناسب با تعداد اعضاي خانواده مي پردازند و هر چه مي گذرد بر آتش اشتياقشان افزوده مي شود و به ميزان افزايش جهل و ناداني علم و دانايي و شناخت آنان كاهش مي يابد.

گام سوم

چهارشنبه سوري شتاب به سوي جهل است و ناداني و گريز از عقل و خرد و دانايي زيرا «مرگ» مي آفريند و در عين حال گروه هايي از مردم به سوي آن مي روند و خود را در كام آن مي افكنند. و نيز «نقص عضو» و «قطع عضو» به وجود مي آورد و باز هم از آن استقبال مي كنند!
آيا نمي بينيم كه همه ساله گروهي در اثر فرو رفتن در اين جهل مطلق جان خويش را از دست مي دهند و به زير خاك مي روند و با دست خود از حيات و زندگي سالم دنيا محروم مي شوند!
آيا نمي نگريم در تخت بيمارستان ها پيكرهاي غرق به خون عضوهاي آسيب ديده بدن هاي سوخته چشم هاي كور شده دست و پاهاي قطع شده و ساير زيان ها و رنج هاي ناشي از انفجار موادمحترقه را!
اگر اين ها جهل نيست پس چيست و اگر جهل است چرا با تجربه و مشاهده مكرر آن باز هم در استقبال از خرافه چهارشنبه سوري سر از پا نمي شناسيم!

 

گام چهارم چهارشنبه سوري از زوايه اي ديگر نيز «جهل» است و همچون ساير مصاديق جهل آزار دهنده و مختل كننده امنيت و آرامش اجتماعي مي باشد.
گرايش عملي به اين جهل است كه موجب مي گردد بسياري از دختران و زنان از ترس و هراس مزاحمت هاي ناشي از خرافه چهارشنبه سوري از منزل خارج نشوند زيرا كم اتفاق نيفتاده است كه جاهلان شرور در مقابل پاي آنها ترقه منفجر كرده اند و مواد آتش زا انداخته اند و گروهي را به شدت مجروح نموده اند و از پا انداخته اند!
همين جهل و ناداني مختل كننده آرامش و امنيت است كه گروهي از خانواده ها را در خانه زنداني مي كند و حتي از اين كه مواد آتش زايي به داخل خانه آنان بيفتد و آسيب و زياني به جان و مالشان وارد شود در بيم و اضطراب مكرر به سر مي برند!
تقيد و پايبندي جاهلانه به خرافه چهارشنبه سوري است كه موجب مي شود آژانس هاي مسافربري داخل شهر كار و فعاليتشان را يا تعطيل كنند و يا به حداقل برسانند تا هم جان خود و مسافران را از خطر مرگ و نقص عضو و آسيب هاي ديگر برهانند و هم وسايل نقليه خود را كه با آنها به رفع نياز و امرار معاش مي پردازند باآسيب و زيان و خرابي مشاهده نكنند!

گام پنجم

چهارشنبه سوري خرافه اي است پايدار جهلي است ريشه دار باور غلطي است تاثيرگذار و به شدت نفوذ كننده و فريب دهنده به گونه اي كه حتي در بعضي از خانواده هاي ديندار نيز رخنه مي كند و برخي از افراد را فريب مي دهد و به خود معتقد ومشغول مي دارد!
آن زن مسلماني كه 30 هزار تومان ترقه و مواد آتش زا راخريداري مي كند و به همراه فرزندانش در پشت بام و حياط خانه ترقه بازي مي نمايد و از اينكار به وجد و شوق مي افتد و احساس تفريح و تحول مي نمايد نمونه و مصداقي از تاثيرپذيري يك مسلمان از خرافه چهارشنبه سوري مي باشد!
آن مرد مسلماني كه با خريداري 50 هزار تومان مواد محترقه ـ با احتساب نياز خود و خانواده و يكي از اقوام و بستگانش ـ به ميهماني مي رود و در پشت بام طرقه بازي و آتش افروزي مي كنند و كودك بي گناه و ناآگاهي را در اثر بازي دادن با مواد منفجره به شدت مجروح مي سازند و نشانه هاي اين جراحت را تا آخر عمر براي او به يادگار مي گذارند و به طور قطع و يقين در بزرگسالي با ناله و مذمت و نفرين مواجه مي سازند از مصاديق ديگر قدرت نفوذ خرافه چهارشنبه سوري در ميان اقشار مختلف جامعه از جمله برخي از دينداران است!
بديهي است اين افراد و خانواده ها با اسلام آشنايي ندارند و به دينداري يكسويه و نه همه جانبه مي پردازند. زيرا اگر نسبت به فرهنگ و معارف غني و آگاهي بخش اين دين مبين شناخت و بينش كافي و لازم داشتند و به وضوح مي يافتند و مي دانستند كه اسلام به شدت با موهومات و خرافات مخالف است و در تقابل و تعارض آشتي ناپذير با آنها قرار دارد و نيز مي فهميدند كه اسلام علم را نور و جهل را ظلمت (1) و دانا را بينا و جاهل را كور مي داند(2) و بر اين اساس با چهارشنبه سوري و آثار و عوارض ناشي از آن به شدت مبارزه مي كند و اين عمل را خرافه و موهوم و عملي ضد علم و دانش و بينش و در معارضه كامل با «شرع» و «عقل» معرفي مي نمايد.
آيا اين مسلمانان سطحي نگر و مسامحه گر در دين شناسي و كسب معرفت و شناخت هاي اسلامي نمي دانند كه از جانب خداوند متعال مورد خطاب قرار گرفته اند كه: چرا از چيزي كه نسبت به آن علم و آگاهي نداريد پيروي مي كنيد(3) و بر اين اساس هر تفكر و عمل ناصحيحي كه به پيروي و تبعيت در مي آورند به دليل فقدان دانش و بينش درباره باطل و بيراهه بودن و آثار مخرب و زيانبار آن مشمول اين خطاب الهي مي باشد
و آيا نمي دانند كه در روز قيامت از تمام نعمت ها كه عقل و خرد يكي از شريف ترين آنهاست پرسش مي شود(4) و گوش و چشم و دل و آنچه مي شنوند و مي بينند و مي انديشند بازخواست مي شوند(5) و همه اعمال حسابرسي مي گردند(6) و بايد پاسخ دهند كه اين نعم و ابزار حيات را چگونه و در چه راهي به بهره وري رساندند و چرا به جاي «حقيقت» به سوي خرافات و موهومات شتافتند و هم خود و هم خانواده خود را در بيراهه هاي جهل و ناداني و جمود و قشري گري به حركت در آورند. و علاوه بر آن نقشي مخرب در تمهيد زمينه هاي مساعد و مناسب براي رشد و ترويج موهوماتي چون «چهارشنبه سوري» ايفا نمودند!

گام ششم

از «مطبوعات» غفلت نكنيم كه مشهودات ومستندات در تاريخ معاصر ايران به وضوح نشان مي دهد كه نشريات و روزنامه ها در نشر هر باطل و از جمله هر خرافه و موهوم در جامعه بسيار موثر مي باشند و همواره حكومت ها و دولت هاي وابسته به انگليس و آمريكا از اين ابزار كارآمد و توانمند براي تحقق اهداف و برنامه هايشان استفاده فراوان برده اند وسلطه خود در ابعاد فرهنگي سياسي اجتماعي اقتصادي و نظامي را به كمك مطبوعات وابسته محقق ساخته اند.
به ياد بياوريم روزنامه ها و نشرياتي كه در برهه و مقطعي از دوران پس از پيروزي انقلاب اسلامي همانند قارچ از گوشه و كنار سر برآوردند و به «مطبوعات زنجيره اي» اشتهار يافتند و با خط مشي و استراتژي قبلي و از پيش تعيين شده و با تاكتيك ها و روش هاي مشخص كه به مرور و در طي سال هاي حضور مخربشان كاملتر و قوي تر شدند به جان اسلام و انقلاب و نظام اسلامي افتادند و به احكام و قوانين و ارزش هاي والاي دين حق تاختند و در نقطه مقابل و در حالي كه خود را متعهد مي دانستند كه هرآنچه نام و نشاني از اسلام و حكومت اسلامي دارد به زير سئوال ببرند و حتي احكام قصاص در قرآن را مورد هتك قرار دهند تعاليم و مفاهيم غربي و آمريكايي را تبليغ و ترويج كردند و در كنار آن و با شدت تمام به دفاع از خرافات و موهوماتي چون چهارشنبه سوري پرداختند.
گام ششم به سوي خرافه و جهل از سوي مطبوعات زنجيره اي هنوز در ميان برخي از روزنامه ها و نشريات اثر و نشان دارد و اگر چه اين حركت تخريبي با آن شدت و قدرت كاهش يافته و عناصر به اصطلاح نويسنده و روزنامه نگار حامي خرافات و موهومات دستشان كوتاه و از زهر قلمشان جلوگيري شد لكن چشم هاي بيدار و ذهن هاي هشيار نويسندگان و پژوهندگان مومن و متعهد و دردآشنا تحركات اذناب مطبوعات نشر دهنده سنن خرافي درجامعه را مي بينند و راه هاي مقابله با آن را به انديشه و عمل مي گذارند…
آنچه تحت عنوان شش گام به سوي خرافه و جهلي به نام «چهارشنبه سوري» مطرح كرديم در دل خود راه و روش هاي مقابله با اين خرافه و موهوم را نهفته و ذخيره كرده است و «چه بايد كرد» ها را مي نماياند و معرفي مي كند و هر خواننده فهيم و هوشياري به سهولت آن را استخراج و به تامل و تعمق مي گذارد. به ديگر سخن اگر شش گام به سوي جهل و خرافه چهارشنبه سوري را به طور دقيق شناسايي كنيم ونسبت به آفات و آسيب هاي آن آگاهي هاي لازم را كسب نمائيم به خوبي مي توانيم شش گام به سوي حقايق و واقعيت ها و دانش ها و بينش ها بپيمائيم و به اين وسيله همه بيراهه هاي منتهي به اين خرافه اي كه سال هاي طولاني جامعه اسلامي ما را رنج مي دهد مسدود نمائيم و به منتهاي رشد و كمال و شناخت هاي فرهنگي واجتماعي و سياسي دست يابيم.

پاورقي ها :

1 ـ قرآن كريم سوره رعد (13) آيه 16
2 ـ سوره فاطر(35) آيه 19
3 ـ سوره اسرا (17) آيه 36
4 ـ سوره تكاثر (102) آيه 8
5 ـ سوره اسرا (17) آيه 36
6 ـ سوره غاشيه (88) آيه 26 ـ سوره بقره (2) آيه 284

انتهای پیام

http://karbalaey110.blogfa.com/post-1680.aspx

10 پاسخ

  1. سعید گفت:

    درقران امده مرد میتواند 4زن بگیرد به شرطی که عدالت را رعایت کند وگر نه به یک کنیز قناعت کند یک کنیز نه یک همسر برواز داعش یک کنیز بخر داعشی عزیز

    • Ali.h گفت:

      خرید و فروش برده در اسلام حرام است و برده در جامعه اسلامی فقط اسیران جنگ هستند و به شروطی آزاد میشوند که بایک سرچ ساده با عنوان احکام برده داری در اینترنت متوجه آنها میشوید.

      3ـ چرا اسلام، کنیز را در حکم همسر صاحبش قرار داد؟
      با توجّه به آنچه گفته شد ، معلوم گردید که برده ( کنیز یا غلام) از منظر اسلام آن کسی است که با مسلمین جنگیده و اسیر شده است . لذا منطقاً مستحقّ کشته شدن است ؛ چون یا مسلمین را کشته یا به قصد کشتن آمده است. لکن اسلام با توجّه به هدف خود که اصلاح انسانها و تربیت الهی آنهاست ، با این اسیران به رأفت رفتار نموده آنها را نمی کشد ؛ بلکه با وضع حقوقی برای برده ها ، آنها را به عنوان شهروند درجه دوم می پذیرد ؛ و البته راههایی نیز قرار داده تا آنها بتوانند بعد از آزاد شدن ، از شهروند درجه دوم تبدیل به شهروند درجه اوّل بشوند.
      در این میان از جمله حقوقی که برای کنیزان وضع شده این است که صاحب او می تواند وی را به عنوان زوجه ی خویش قرار دهد؛ لکن زوجه ی درجه دوم ، که برخی حقوق زوجه ی درجه اوّل را ندارد. همچنین صاحب وی می تواند او را به زوجیّت کس دیگری در آورد؛ که در این صورت، دیگر زوجه ی خودش نخواهد بود. پس دقّت شود که یک کنیز در آن واحد نمی تواند دو همسر داشته باشد. به این ترتیب اسلام استفاده ی جنسی از این کنیزان را قانونمند نمود و آنها را در ردیف نوامیس مسلمین در آورد، تا:
      اوّلاً راه برای سوء استفاده های جنسی افسار گسیخته از کنیزان بسته شود.
      ثانیاً از تولّد کودکان مجهول الوالد جلوگیری گردد.
      ثالثاً خود همین قانون در کنار مساله ی امّ ولد ـ که پیشتر گفته شد ـ در حقیقت راهی بود برای آزادی کنیزان. لذا کنیزان بسیار مایل بودند که از صاحب خود دارای فرزند شوند تا بعد از فوت شوهر آزاد گشته و تبدیل به شهروند درجه اوّل شوند.
      رابعاً اسلام با این روش امتیازی خاصّی به کنیزان می داد. چون با اینکه در بسیاری از خانه ها غلامان تا حدودی جزء خانواده شمرده می شدند، ولی کنیزان بیشتر از برده های مرد، جزء خانواده محسوب می شدند. لذا کمتر مردی حاضر می شد کنیز خود را بفروشد ؛ چرا که نسبت به او احساس ناموسی داشت. در حقیقت، رابطه ی زوجیّت بین کنیز و صاحبش او را از حالت بردگی صرف خارج می ساخت و منجر به پیدایش رابطه ای عاطفی بین او و صاحبش می شد. لذا وضع کنیزان همواره از وضع برده های مرد بهتر بود.
      خامساً اگر کنیزان رابطه ی ناموسی با صاحب خود یا فردی دیگر نمی داشتند ، کسی سعی نمی کرد از حریم عفّت آنها دفاع کند ؛ بلکه حتّی چه بسا صاحبش او را وسلیه ای برای کسب درآمد قرار می داد و در برابر پول او را در اختیار مردان هرزه می گذاشت. لذا اسلام با این کار در حقیقت این طریقه ی سوء استفاده را نیز بسته است.
      برخی ها گفته اند: چه لزومی داشت که اسلام زنان اسیر را در حکم همسر صاحبش قرار دهد؟ آیا نمی شد که او هم مثل اسیر مرد، فقط در حکم یک کارگر خانگی باشد؟
      پاسخ این است که: چنین چیزی در مقام عمل ممکن نیست. چون خیلی احمقانه است که خیال کنیم زنی در خانه ای باشد و مردان آن خانه یا مردی دیگر در او طمع نکند. کما اینکه خود آن زن نیز به احتمال زیاد تن به زنا خواهد داد. لذا اسلام بین آن کنیز و صاحبش رابطه ی ناموسی برقرار نمود، تا کسی نتواند از او سوء استفاده کند؛ و البته در خود کنیز نیز انگیزه ی زنا از بین برود. بلی اگر اکثریّت مردان جامعه حقیقتاً اهل تقوا بودند، چنان حکمی لزومی نداشت؛ امّا واقعیّت امر آن است که اکثریّت مردم، این حدّ از تقوا را ندارند.
      سادساً طبیعی است که کنیزان نیز میل جنسی دارند؛ لذا اگر اسلام راهی مشروع برای ارضاء این میل نمی گذاشت ، چه بسا برخی از آنها سعی می کردند از راههای نامشروع اقدام به ارضاء امیال طبیعی خود کنند؛ که نتیجه اش چیزی نیست جز به هم خوردن امنیّت جنسی جامعه؛ و فروپاشی خانواده ها.
      سابعاً زنان به شدّت دلبسته ی فرزندان خود هستند ؛ لذا اسلام برای هضم شدن کنیزان در جامعه ی اسلامی ، کاری کرد که آنها از مردی مسلمان دارای فرزند شوند ؛ تا به این طریق در ساختار جامعه ی اسلامی داخل گشته بند به آن گردند و بعد از آزادی احتمالی دوباره به وادی کفر برنگردند. لذا در مقام واقع تاریخی هم می بینیم که کنیزان آزاد شده به دامن کفر برنمی گشتند.
      ثامناً با این قانون کنیز در حقیقت نوعی همسر درجه دوم برای مرد می شد ؛ لذا نه تنها شخصیّتش هتک نمی گردید بلکه شخصیّت او حفظ می شد. چون اگر این قانون نبود ، کنیز همواره با این تهمت روبرو بود که مورد تجاوز جنسی واقع شده است. چون از نظر افکار عمومی بسیار بعید است که زنی بیگانه دائماً در اختیار مردان یک خانواده باشد و مورد طمع جنسی واقع نشود. لذا حتّی اگر چنین کنیزی آزاد می شد ، کسی حاضر به ازدواج با او نمی شد ؛ چون به فکر هر کسی خطور می کند که به احتمال زیاد ، او در زمان کنیز بودنش مورد سوء استفاده ی جنسی قرار گرفته است. امّا وقتی یک کنیز در فضای جامعه ی اسلامی آزاد می گشت ، کسی چنین تهمتی را متوجّه او نمی دانست ؛ چون همه می دانند که او در زمان کنیز بودن ، در حکم همسر صاحبش بوده و با او ارتباط مشروع داشته است ؛ و توسّط همان صاحبش ، به عنوان ناموس از حریم عفاف او صیانت می شده است. لذا چنین کنیزی بعد از آزادی نهایتاً مثل زنی خواهد بود که شوهرش مرده یا شوهرش او را طلاق داده است.
      البته شکّی نیست که کنیز هیچگاه در خانه ی صاحبش حرمت و شخصیّت یک زن آزاد را نخواهد داشت ؛ و انتظار این را هم نباید داشت. چرا که معنا ندارد بین اسیر و آزاد تساوی حقوق قائل شویم ؛ و الّا دیگر اسیر ، اسیر نخواهد بود. امّا در این هم شکّی نیست که کنیز وقتی همسر درجه دوم صاحبش شد ، شخصیّتی برتر از یک زن بی صاحب و مورد اتّهام خواهد داشت. مردم جامعه ، به زنان شوهر مرده یا مطلّقه ای که شوهر نمی کنند ، چه تهمتها که نمی زنند و چه سوء ظنّها که نمی کنند ؛ کجا رسد که کنیزی بی شوهر بماند و کسی مدافع حریم عفافش نباشد.

      4ـ چرا اسلام با وجود اینکه زن کافره ی اسیر، شوهر کافر دارد، باز او را در حکم همسر مرد مسلمان قرار می دهد؟
      از منظر عقلی، تمام عالم هستی مِلک خداست؛ لذا غیر خدا بدون اذن او حقّ تصرّف در مِلک او را ندارد. اگر کسی مالی را صاحب می شود، باید به اذن تشریعی خدا باشد. اگر زنی را به همسری می گیرد، باید به اذن تشریعی خدا باشد. و … . این امری بدیهی است که تنها صاحب حقیقی امور حقّ دارد در آن امور تصرّف کند؛ و غیر او تنها به شرطی حقّ تصرّف دارد که او اجازه دهد. لذا تمام تصرّفاتی که کفّار در نعمات الهی می کنند، همگی بی اذن تشریعی خداست؛ و در مقابل همه ی آنها مستحقّ مجازات می باشند؛ یعنی اگر کافری آب خورده، یا زن گرفته باید در آخرت پاسخ دهد که طبق چه مجوّزی چنین تصرّفاتی را کرده است؟ البته اینکه آیا خدا بابت این گونه تصرّفات نیز او را مجازات خواهد کرد یا نه سخن دیگری است. او منطقاً مستحقّ مجازات هست ولی ممکن است خدا از سر لطف او را بر این امور بازخواست نکند.
      با این مقدّمه عرض می شود که:
      کافر و کافره حقیقتاً زن و شوهر نیستند؛ بلکه تمام عمر خود را زنا می کنند؛ همان گونه که تمام عمر خویش را حرامخواری می کنند. پس زن کافره وقتی اسیر مسلمین شد، اساساً شوهر ندارد؛ بلکه مثل حیوانات، جفت دارد؛ بلکه بدتر از حیوانات است. چون جفتگیری حیوانات، به اذن خداست؛ امّا جفت گیری کافر و کافره به اذن خدا نیست؛ بلکه برخلاف حکم خداست.
      اگر کسی خدا و دین خدا را قبول ندارد، طبق چه منطقی می تواند چیزی را مال خود بداند یا کسی را همسر خود بداند؟ وقتی دین نباشد، چرا باید دزدی نکرد؟ چرا باید زنا نکرد؟ چرا همسر دیگری را نباید غصب نمود؟! با فرض نبود دین، هر کاری مجاز است؛ و خوب و بد هم معنی ندارد. با فرض نبود دین، خوب آن چیزی است من دوست دارم؛ و بد آن چیزی است که من دوست ندارم. امّا در منطق دین، خوب یعنی آنچه خدا آن مجاز دانسته و بد یعنی آنچه خدا آن را مجاز ندانسته. لذا اگر کفّار هم برخی قواعد اخلاقی را مراعات می کنند، صرفاً برای این است که نظم جامعه به هم نخورد. لذا اگر مثلاً بتوانند بدون به هم زدن نظم جامعه به حقوق همدیگر تجاوز کنند، تجاوز خواهند نمود؛ و اگر در چنین شرائطی تجاوز نکردند، طبق منطق خودشان، کاری بی منطق کرده اند. البته در منطق کفر، حفظ نظم جامعه نیز اصالتاً خوب نیست؛ بلکه از آن جهت خوب است که شخص، نفع خود را حفظ نظم جامعه می بیند. لذا اگر کافری در شرائطی قرار گیرد که ببیند به هم زدن نظم جامعه برای شخص او فایده دارد، طبق منطق کافرانه ی خود، باید نظم جامعه را به هم بزند؛ و اگر چنین نکرد، در فضای منطق کفر، او فردی است بی منطق. امّا یک مومن به خدا، خوب و بد را با نفع شخصی خود تعریف نمی کند، بلکه با رضایت و عدم رضایت خدا تعریف می کند.
      حاصل کلام آنکه:
      کافر طبق منطق خودش حقّ ندارد به مسلمان اعتراض کند که چرا همسر مرا به همسری خود گرفتی؟ یا زن کافره حقّ ندارد بگوید: چرا مرا از همسرم کافرم جدا کردید؟ چون طبق منطق کفر، هر کس هر کاری را به صلاح خود می داند و توان انجامش را دارد، مجاز است که انجام دهد.
      امّا مومن به خدا، طبق منطق خودش می گوید: هر چه را خدا مجاز بداند خوب است و هر چه را مجاز نداند بد است؛ و خدا همسری کافر حربی و کافره ی حربی را مجاز نمی داند؛ و به ما اجازه داده که کافره ی اسیر شده را به همسری بگیریم.
      البته خدا همسری کافر و کافره ی غیر حربی را هم مجاز نمی داند؛ لذا اگر زن کافره، مسلمان شود، بدون طلاق از شوهرش جدا می شود؛ و نیز اگر مرد کافر، مسلمان شود، همسر کافره ی او بر او حرام خواهد بود. لکن خدا به مسلمان نیز اجازه نداده که با زن کافره ی دارای جفت، همسر شود. کما اینکه زن کافره ی اسیر شده نیز به شرطی همسر مرد مسلمان خواهد بود که مسلمان شود. لذا اگر مسلمان نشد، به عنوان برده به کفّار فروخته می شود. البته اینکه به کدام کفّار فروخته شود تشخیصش حاکم مسلمین است. فروش او باید به گونه ای باشد که ضرری متوجّه مسلمین نشود و خوش به حال کفّار نشود.
      از این گذشته، خود همین حکم اسلام (همسر قرار دادن کنیز برای صاحبش)، عاملی بازدارنده است برای مردان کافر که همسران و دختران خود را به جنگ نیاورند. کفّار از آنجا که غیرت و حسّ ناموسی محکمی ندارند، در هنگام جنگ، زنان و دختران خود را هم به عناوین مختلف وارد جنگ می کنند. مثلاً گاه آنها را در پشت لشکر قرار می دادند تا مبارزانشان عقبگرد نکنند. چون می دانستند که اگر عقبگرد کنند، زنان و دخترانشان اسیر می شوند. یا گاه زنان را در میدان می آوردند تا از طریق آنها سربازان طرف مقابل را درگیر تخیّلات جنسی کنند و بدین وسیله از روحیّه ی رزمی آنها بکاهند. لذا این حکم اسلام، هم مردان کفّار را از چنین روش کثیفی باز می داشت هم زنان کفّار را می ترساند؛ و در نتیجه آنها تن به چنین کاری نمی دادند.

  2. نرسی گفت:

    تف به شرف نداشته ت… آیین اعراب سنگ پرست و وحشی رو به آیین ایرانی ترجیح میدی

  3. مجتبی گفت:

    مگر هفت دور چرخیدن به دور مکعبی سنگی که خانه بت ها بوده ست سند خریت پدران اعراب نبوده؟ پس چرا اسلام را زنده نگه داشت وفقط بجای بت نام الله را نشاند؟ مگر برده داری سند خریت پدران اعراب نبود؟ پس چرا پیامبر اسلام در زمان حیات خود به کل ان را لغو نکرد و در قران ایه ای هست که درباره رابطه با کنیز صحبت میکند؟…. اگ چهارشنبه سوری سند خریتی است که نمیشود ان را با نام ایینی خدایی از نو پرداخت اینها هم سند خریت است خواه خوشتان اید و خواه بدتان اید

    • Ali.h گفت:

      سلام
      اولا که کعبه بدست حضرت آدم و به فرمان خداوند ساخته شد و مرکز یکتا پرستی قرار گرفت و بعد ها حضرت ابراهیم آنرا باز سازی کرد پس از ابتدا محل پرستش الله بود بعد ها به دلایلی مثل ورود فرهنگ های مختلف(مصر و یونان باستان) و وجود قبایل مختلف و… این مکان مقدس پر شد از بت ها و خدایان مختلف که با ظهور اسلام بت پرستی برچیده شد و کعبه دوباره محل پرستش خدای یگانه قرار گرفت.
      انحرافی پیش آمد که پیامبر آنرا اصلاح کرد.
      در ضمن حضرت ابراهیم که از طریق اسماعیل جد پیامبر اسلام است اصلا عرب نبوده محل تولد ابراهیم(ع) شهر اور در عراق کنونی ذکر شده.

    • Ali.h گفت:

      http://www.islamquest.net/fa/archive/question/fa1121
      در مورد برده داری هم میتونید به این لینک مراجعه کنید جواب مفصلی ارائه شده امیدوارم با حوصله مطالعه کنید

  4. علی گفت:

    به آقای بهاری توصیه میکنم بیشتر کتاب بخونه چون من در حرفاش اصلا مطالعه نمیبینم فکر کنم بیشتر مطالب رو شنیده…

  5. مجتبی گفت:

    “همه کتابهایش را من خوانده ام “!!
    سلام جناب آقای علی بهاری
    حضرتعالی قطعاً یک ایرانی پاک باز و آزاده ای هستی و همانند کوروش از دروغ بیزاری. بنابر این یک درخواست از شما دارم و آن این است که قسم بخوری به هر چه که اعتقاد داری اگر مسلمانی به قرآن، اگر زرتشتی هستی به اوستا و اگر بی دین هستی به وجدانت، که کتابهای مطهری را خوانده ای یا خیر؟ آیا قسم می خوری؟ من یقین دارم که نخوانده ای. چرا؟ چون ممکن نیست کسی به سمت کشف نور خورشید برود و آن را بیابد و برگردد و بگوید من خورشید را ندید و اصلاً خورشیدی در کار نیست. اگر خوانده بودی نمی گفت این کتابها و امثالهم هیچ برای گفتن نداشته اند. نکته دیگر اینکه شما که دانشمند هستید لطف بفرمایید به صورت علمی و منطقی جواب این مقاله را بدهید و با سند و مدرک معتبر تاریخی آن را رد کنید نه اینکه توهین کنید چرا که توهین و ناسزا گفتن زیبنده یک ایرانی با فرهنگ نیست. مثلاً بروید و تحقیق کنید که قبل از اسلام چهارشنبه ای بوده و آئین چهارشنبه سوری برپا بوده و ایرانیان از روی ان می پیرند و آن شعار را می سرودند. می روید عزیز من؟
    و نکته پایانی شما مواردی را در مورد خرافه در آئین ها و به ویژه آئین های اسلامی ذکر کرده اید. من هم قبول دارم که در آئین های اسلامی هم خرافه وارد شده است. این مشکل اسلام و زرتشتی نیست. همه آئین ها اینگونه اند. معمولاً علوم رفتاری و انسانی که بحث ماوراطبیعه و روحانی را مطرح می کنند، خاصیت درز خرافه و مسائل من در آوردی را دارند تا علوم تجربی. اما این مهم نیست چرا که نمی شود بخاطر حاشیه، متن را زیر سوال ببریم. آنچه مهم است تعقل یا خردگرایی است. تعقل یعنی اینکه تعصب را کنار بگذارید و بروید تحقیق کنید چه چیزی واقعاً در تاریخ اتفاق افتاده است و چه چیزی اتفاق نیافتاده است و بعد نسبت به آن موضع گیری کنیم. برویم وجدانی بررسی کنیم چه چیزی های عقلانی و منطقی بوده اند و چه چیزهایی خیر؟ برویم بررسی کنیم و هرگز هم دنباله رو نباشیم. خود یک محقق و کاشف و آزاده اندیش باشیم.
    موفق باشید

  6. مطری در عمرش هرگز نفهمید شادی ائیینهای ملی یعنی چه واتفاق وحادثه افراط گری چه معنی دارد
    زمانی که عده ای قمه می زنند وبازنجیر بدنهایشان را می کوبند ویا در روی اتش راه رفته ویا برسر ورویشان گل می مالند خراف گری نیست
    ویا هرروز اخوندها سرعربها را میبرند تا سوگواری راه اندازی کنند خرافه نیست
    ویا جن گیری ودعا نویسی بر سر ورو زدن خرافه نیست
    اما بازیها وشادمانی عاقلانه با مدیریت سالم واتش بازی خرافه میشود
    خلاصه اینکه هر نوع رفتار وکاری مطابق اخوندها نباشد خرافه محسوب میشود ولی هرکاری که حتی بدترین توهین هم دران باشد وبه نفع اخوندها مباه می گردد
    اقای مطری علامه جهل ونادانی بودند که همه کتابهایش را من خوانده ام که به جز قصه وافسانه در ان نبود والبته همه ملایان هیچ سخن انسان ساز برای گفتن ندارند تا چه رسد به مطری که عمری در دربار شاه خورد وخوابید وبرعلیه اوهم رجز خوانی کرد
    تور به خدای راستین سوگند می خورم کمی فکر کنید که دنیا در کجا سیر می کند وحکومت حاکم ایران وایده های ملایان چه مسیری را تقویت می کنند
    یا حق برپا واستوار باد شادی ونشاط
    برچیده باد همه رسومات سوگواری ماتم گری

    • سلامم آقای بهاری.
      آقا قرصاتون!، قرصاتونو شستین و خوردین یا اینکه باز یادتون رفته بشورینشون؟!.
      یه کم تاریخ هم بخونین بد نیستاااا.
      لا اقل برای یکی مثل شما سرگرمی خوبیه.
      البته فقط یه کمی بخونین، برای همینم تاریخ کلاس چهارم ابتدایی قدیم رو پیشنهاد میکنم، چون خیلی کم حجمه.
      البته برای شما الک و دولک هم خوبه چون لا اقل شما رو از اینجایی که هستین غافل میکنه/تشکر.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *