سخنان علامه ی شهید مطهری درباره چهارشنبه سوری

10 دیدگاه‌

  1. سعید گفت:

    درقران امده مرد میتواند 4زن بگیرد به شرطی که عدالت را رعایت کند وگر نه به یک کنیز قناعت کند یک کنیز نه یک همسر برواز داعش یک کنیز بخر داعشی عزیز

    • Ali.h گفت:

      خرید و فروش برده در اسلام حرام است و برده در جامعه اسلامی فقط اسیران جنگ هستند و به شروطی آزاد میشوند که بایک سرچ ساده با عنوان احکام برده داری در اینترنت متوجه آنها میشوید.

      3ـ چرا اسلام، کنیز را در حکم همسر صاحبش قرار داد؟
      با توجّه به آنچه گفته شد ، معلوم گردید که برده ( کنیز یا غلام) از منظر اسلام آن کسی است که با مسلمین جنگیده و اسیر شده است . لذا منطقاً مستحقّ کشته شدن است ؛ چون یا مسلمین را کشته یا به قصد کشتن آمده است. لکن اسلام با توجّه به هدف خود که اصلاح انسانها و تربیت الهی آنهاست ، با این اسیران به رأفت رفتار نموده آنها را نمی کشد ؛ بلکه با وضع حقوقی برای برده ها ، آنها را به عنوان شهروند درجه دوم می پذیرد ؛ و البته راههایی نیز قرار داده تا آنها بتوانند بعد از آزاد شدن ، از شهروند درجه دوم تبدیل به شهروند درجه اوّل بشوند.
      در این میان از جمله حقوقی که برای کنیزان وضع شده این است که صاحب او می تواند وی را به عنوان زوجه ی خویش قرار دهد؛ لکن زوجه ی درجه دوم ، که برخی حقوق زوجه ی درجه اوّل را ندارد. همچنین صاحب وی می تواند او را به زوجیّت کس دیگری در آورد؛ که در این صورت، دیگر زوجه ی خودش نخواهد بود. پس دقّت شود که یک کنیز در آن واحد نمی تواند دو همسر داشته باشد. به این ترتیب اسلام استفاده ی جنسی از این کنیزان را قانونمند نمود و آنها را در ردیف نوامیس مسلمین در آورد، تا:
      اوّلاً راه برای سوء استفاده های جنسی افسار گسیخته از کنیزان بسته شود.
      ثانیاً از تولّد کودکان مجهول الوالد جلوگیری گردد.
      ثالثاً خود همین قانون در کنار مساله ی امّ ولد ـ که پیشتر گفته شد ـ در حقیقت راهی بود برای آزادی کنیزان. لذا کنیزان بسیار مایل بودند که از صاحب خود دارای فرزند شوند تا بعد از فوت شوهر آزاد گشته و تبدیل به شهروند درجه اوّل شوند.
      رابعاً اسلام با این روش امتیازی خاصّی به کنیزان می داد. چون با اینکه در بسیاری از خانه ها غلامان تا حدودی جزء خانواده شمرده می شدند، ولی کنیزان بیشتر از برده های مرد، جزء خانواده محسوب می شدند. لذا کمتر مردی حاضر می شد کنیز خود را بفروشد ؛ چرا که نسبت به او احساس ناموسی داشت. در حقیقت، رابطه ی زوجیّت بین کنیز و صاحبش او را از حالت بردگی صرف خارج می ساخت و منجر به پیدایش رابطه ای عاطفی بین او و صاحبش می شد. لذا وضع کنیزان همواره از وضع برده های مرد بهتر بود.
      خامساً اگر کنیزان رابطه ی ناموسی با صاحب خود یا فردی دیگر نمی داشتند ، کسی سعی نمی کرد از حریم عفّت آنها دفاع کند ؛ بلکه حتّی چه بسا صاحبش او را وسلیه ای برای کسب درآمد قرار می داد و در برابر پول او را در اختیار مردان هرزه می گذاشت. لذا اسلام با این کار در حقیقت این طریقه ی سوء استفاده را نیز بسته است.
      برخی ها گفته اند: چه لزومی داشت که اسلام زنان اسیر را در حکم همسر صاحبش قرار دهد؟ آیا نمی شد که او هم مثل اسیر مرد، فقط در حکم یک کارگر خانگی باشد؟
      پاسخ این است که: چنین چیزی در مقام عمل ممکن نیست. چون خیلی احمقانه است که خیال کنیم زنی در خانه ای باشد و مردان آن خانه یا مردی دیگر در او طمع نکند. کما اینکه خود آن زن نیز به احتمال زیاد تن به زنا خواهد داد. لذا اسلام بین آن کنیز و صاحبش رابطه ی ناموسی برقرار نمود، تا کسی نتواند از او سوء استفاده کند؛ و البته در خود کنیز نیز انگیزه ی زنا از بین برود. بلی اگر اکثریّت مردان جامعه حقیقتاً اهل تقوا بودند، چنان حکمی لزومی نداشت؛ امّا واقعیّت امر آن است که اکثریّت مردم، این حدّ از تقوا را ندارند.
      سادساً طبیعی است که کنیزان نیز میل جنسی دارند؛ لذا اگر اسلام راهی مشروع برای ارضاء این میل نمی گذاشت ، چه بسا برخی از آنها سعی می کردند از راههای نامشروع اقدام به ارضاء امیال طبیعی خود کنند؛ که نتیجه اش چیزی نیست جز به هم خوردن امنیّت جنسی جامعه؛ و فروپاشی خانواده ها.
      سابعاً زنان به شدّت دلبسته ی فرزندان خود هستند ؛ لذا اسلام برای هضم شدن کنیزان در جامعه ی اسلامی ، کاری کرد که آنها از مردی مسلمان دارای فرزند شوند ؛ تا به این طریق در ساختار جامعه ی اسلامی داخل گشته بند به آن گردند و بعد از آزادی احتمالی دوباره به وادی کفر برنگردند. لذا در مقام واقع تاریخی هم می بینیم که کنیزان آزاد شده به دامن کفر برنمی گشتند.
      ثامناً با این قانون کنیز در حقیقت نوعی همسر درجه دوم برای مرد می شد ؛ لذا نه تنها شخصیّتش هتک نمی گردید بلکه شخصیّت او حفظ می شد. چون اگر این قانون نبود ، کنیز همواره با این تهمت روبرو بود که مورد تجاوز جنسی واقع شده است. چون از نظر افکار عمومی بسیار بعید است که زنی بیگانه دائماً در اختیار مردان یک خانواده باشد و مورد طمع جنسی واقع نشود. لذا حتّی اگر چنین کنیزی آزاد می شد ، کسی حاضر به ازدواج با او نمی شد ؛ چون به فکر هر کسی خطور می کند که به احتمال زیاد ، او در زمان کنیز بودنش مورد سوء استفاده ی جنسی قرار گرفته است. امّا وقتی یک کنیز در فضای جامعه ی اسلامی آزاد می گشت ، کسی چنین تهمتی را متوجّه او نمی دانست ؛ چون همه می دانند که او در زمان کنیز بودن ، در حکم همسر صاحبش بوده و با او ارتباط مشروع داشته است ؛ و توسّط همان صاحبش ، به عنوان ناموس از حریم عفاف او صیانت می شده است. لذا چنین کنیزی بعد از آزادی نهایتاً مثل زنی خواهد بود که شوهرش مرده یا شوهرش او را طلاق داده است.
      البته شکّی نیست که کنیز هیچگاه در خانه ی صاحبش حرمت و شخصیّت یک زن آزاد را نخواهد داشت ؛ و انتظار این را هم نباید داشت. چرا که معنا ندارد بین اسیر و آزاد تساوی حقوق قائل شویم ؛ و الّا دیگر اسیر ، اسیر نخواهد بود. امّا در این هم شکّی نیست که کنیز وقتی همسر درجه دوم صاحبش شد ، شخصیّتی برتر از یک زن بی صاحب و مورد اتّهام خواهد داشت. مردم جامعه ، به زنان شوهر مرده یا مطلّقه ای که شوهر نمی کنند ، چه تهمتها که نمی زنند و چه سوء ظنّها که نمی کنند ؛ کجا رسد که کنیزی بی شوهر بماند و کسی مدافع حریم عفافش نباشد.

      4ـ چرا اسلام با وجود اینکه زن کافره ی اسیر، شوهر کافر دارد، باز او را در حکم همسر مرد مسلمان قرار می دهد؟
      از منظر عقلی، تمام عالم هستی مِلک خداست؛ لذا غیر خدا بدون اذن او حقّ تصرّف در مِلک او را ندارد. اگر کسی مالی را صاحب می شود، باید به اذن تشریعی خدا باشد. اگر زنی را به همسری می گیرد، باید به اذن تشریعی خدا باشد. و … . این امری بدیهی است که تنها صاحب حقیقی امور حقّ دارد در آن امور تصرّف کند؛ و غیر او تنها به شرطی حقّ تصرّف دارد که او اجازه دهد. لذا تمام تصرّفاتی که کفّار در نعمات الهی می کنند، همگی بی اذن تشریعی خداست؛ و در مقابل همه ی آنها مستحقّ مجازات می باشند؛ یعنی اگر کافری آب خورده، یا زن گرفته باید در آخرت پاسخ دهد که طبق چه مجوّزی چنین تصرّفاتی را کرده است؟ البته اینکه آیا خدا بابت این گونه تصرّفات نیز او را مجازات خواهد کرد یا نه سخن دیگری است. او منطقاً مستحقّ مجازات هست ولی ممکن است خدا از سر لطف او را بر این امور بازخواست نکند.
      با این مقدّمه عرض می شود که:
      کافر و کافره حقیقتاً زن و شوهر نیستند؛ بلکه تمام عمر خود را زنا می کنند؛ همان گونه که تمام عمر خویش را حرامخواری می کنند. پس زن کافره وقتی اسیر مسلمین شد، اساساً شوهر ندارد؛ بلکه مثل حیوانات، جفت دارد؛ بلکه بدتر از حیوانات است. چون جفتگیری حیوانات، به اذن خداست؛ امّا جفت گیری کافر و کافره به اذن خدا نیست؛ بلکه برخلاف حکم خداست.
      اگر کسی خدا و دین خدا را قبول ندارد، طبق چه منطقی می تواند چیزی را مال خود بداند یا کسی را همسر خود بداند؟ وقتی دین نباشد، چرا باید دزدی نکرد؟ چرا باید زنا نکرد؟ چرا همسر دیگری را نباید غصب نمود؟! با فرض نبود دین، هر کاری مجاز است؛ و خوب و بد هم معنی ندارد. با فرض نبود دین، خوب آن چیزی است من دوست دارم؛ و بد آن چیزی است که من دوست ندارم. امّا در منطق دین، خوب یعنی آنچه خدا آن مجاز دانسته و بد یعنی آنچه خدا آن را مجاز ندانسته. لذا اگر کفّار هم برخی قواعد اخلاقی را مراعات می کنند، صرفاً برای این است که نظم جامعه به هم نخورد. لذا اگر مثلاً بتوانند بدون به هم زدن نظم جامعه به حقوق همدیگر تجاوز کنند، تجاوز خواهند نمود؛ و اگر در چنین شرائطی تجاوز نکردند، طبق منطق خودشان، کاری بی منطق کرده اند. البته در منطق کفر، حفظ نظم جامعه نیز اصالتاً خوب نیست؛ بلکه از آن جهت خوب است که شخص، نفع خود را حفظ نظم جامعه می بیند. لذا اگر کافری در شرائطی قرار گیرد که ببیند به هم زدن نظم جامعه برای شخص او فایده دارد، طبق منطق کافرانه ی خود، باید نظم جامعه را به هم بزند؛ و اگر چنین نکرد، در فضای منطق کفر، او فردی است بی منطق. امّا یک مومن به خدا، خوب و بد را با نفع شخصی خود تعریف نمی کند، بلکه با رضایت و عدم رضایت خدا تعریف می کند.
      حاصل کلام آنکه:
      کافر طبق منطق خودش حقّ ندارد به مسلمان اعتراض کند که چرا همسر مرا به همسری خود گرفتی؟ یا زن کافره حقّ ندارد بگوید: چرا مرا از همسرم کافرم جدا کردید؟ چون طبق منطق کفر، هر کس هر کاری را به صلاح خود می داند و توان انجامش را دارد، مجاز است که انجام دهد.
      امّا مومن به خدا، طبق منطق خودش می گوید: هر چه را خدا مجاز بداند خوب است و هر چه را مجاز نداند بد است؛ و خدا همسری کافر حربی و کافره ی حربی را مجاز نمی داند؛ و به ما اجازه داده که کافره ی اسیر شده را به همسری بگیریم.
      البته خدا همسری کافر و کافره ی غیر حربی را هم مجاز نمی داند؛ لذا اگر زن کافره، مسلمان شود، بدون طلاق از شوهرش جدا می شود؛ و نیز اگر مرد کافر، مسلمان شود، همسر کافره ی او بر او حرام خواهد بود. لکن خدا به مسلمان نیز اجازه نداده که با زن کافره ی دارای جفت، همسر شود. کما اینکه زن کافره ی اسیر شده نیز به شرطی همسر مرد مسلمان خواهد بود که مسلمان شود. لذا اگر مسلمان نشد، به عنوان برده به کفّار فروخته می شود. البته اینکه به کدام کفّار فروخته شود تشخیصش حاکم مسلمین است. فروش او باید به گونه ای باشد که ضرری متوجّه مسلمین نشود و خوش به حال کفّار نشود.
      از این گذشته، خود همین حکم اسلام (همسر قرار دادن کنیز برای صاحبش)، عاملی بازدارنده است برای مردان کافر که همسران و دختران خود را به جنگ نیاورند. کفّار از آنجا که غیرت و حسّ ناموسی محکمی ندارند، در هنگام جنگ، زنان و دختران خود را هم به عناوین مختلف وارد جنگ می کنند. مثلاً گاه آنها را در پشت لشکر قرار می دادند تا مبارزانشان عقبگرد نکنند. چون می دانستند که اگر عقبگرد کنند، زنان و دخترانشان اسیر می شوند. یا گاه زنان را در میدان می آوردند تا از طریق آنها سربازان طرف مقابل را درگیر تخیّلات جنسی کنند و بدین وسیله از روحیّه ی رزمی آنها بکاهند. لذا این حکم اسلام، هم مردان کفّار را از چنین روش کثیفی باز می داشت هم زنان کفّار را می ترساند؛ و در نتیجه آنها تن به چنین کاری نمی دادند.

  2. نرسی گفت:

    تف به شرف نداشته ت… آیین اعراب سنگ پرست و وحشی رو به آیین ایرانی ترجیح میدی

  3. مجتبی گفت:

    مگر هفت دور چرخیدن به دور مکعبی سنگی که خانه بت ها بوده ست سند خریت پدران اعراب نبوده؟ پس چرا اسلام را زنده نگه داشت وفقط بجای بت نام الله را نشاند؟ مگر برده داری سند خریت پدران اعراب نبود؟ پس چرا پیامبر اسلام در زمان حیات خود به کل ان را لغو نکرد و در قران ایه ای هست که درباره رابطه با کنیز صحبت میکند؟…. اگ چهارشنبه سوری سند خریتی است که نمیشود ان را با نام ایینی خدایی از نو پرداخت اینها هم سند خریت است خواه خوشتان اید و خواه بدتان اید

    • Ali.h گفت:

      سلام
      اولا که کعبه بدست حضرت آدم و به فرمان خداوند ساخته شد و مرکز یکتا پرستی قرار گرفت و بعد ها حضرت ابراهیم آنرا باز سازی کرد پس از ابتدا محل پرستش الله بود بعد ها به دلایلی مثل ورود فرهنگ های مختلف(مصر و یونان باستان) و وجود قبایل مختلف و… این مکان مقدس پر شد از بت ها و خدایان مختلف که با ظهور اسلام بت پرستی برچیده شد و کعبه دوباره محل پرستش خدای یگانه قرار گرفت.
      انحرافی پیش آمد که پیامبر آنرا اصلاح کرد.
      در ضمن حضرت ابراهیم که از طریق اسماعیل جد پیامبر اسلام است اصلا عرب نبوده محل تولد ابراهیم(ع) شهر اور در عراق کنونی ذکر شده.

    • Ali.h گفت:

      http://www.islamquest.net/fa/archive/question/fa1121
      در مورد برده داری هم میتونید به این لینک مراجعه کنید جواب مفصلی ارائه شده امیدوارم با حوصله مطالعه کنید

  4. علی گفت:

    به آقای بهاری توصیه میکنم بیشتر کتاب بخونه چون من در حرفاش اصلا مطالعه نمیبینم فکر کنم بیشتر مطالب رو شنیده…

  5. مجتبی گفت:

    “همه کتابهایش را من خوانده ام “!!
    سلام جناب آقای علی بهاری
    حضرتعالی قطعاً یک ایرانی پاک باز و آزاده ای هستی و همانند کوروش از دروغ بیزاری. بنابر این یک درخواست از شما دارم و آن این است که قسم بخوری به هر چه که اعتقاد داری اگر مسلمانی به قرآن، اگر زرتشتی هستی به اوستا و اگر بی دین هستی به وجدانت، که کتابهای مطهری را خوانده ای یا خیر؟ آیا قسم می خوری؟ من یقین دارم که نخوانده ای. چرا؟ چون ممکن نیست کسی به سمت کشف نور خورشید برود و آن را بیابد و برگردد و بگوید من خورشید را ندید و اصلاً خورشیدی در کار نیست. اگر خوانده بودی نمی گفت این کتابها و امثالهم هیچ برای گفتن نداشته اند. نکته دیگر اینکه شما که دانشمند هستید لطف بفرمایید به صورت علمی و منطقی جواب این مقاله را بدهید و با سند و مدرک معتبر تاریخی آن را رد کنید نه اینکه توهین کنید چرا که توهین و ناسزا گفتن زیبنده یک ایرانی با فرهنگ نیست. مثلاً بروید و تحقیق کنید که قبل از اسلام چهارشنبه ای بوده و آئین چهارشنبه سوری برپا بوده و ایرانیان از روی ان می پیرند و آن شعار را می سرودند. می روید عزیز من؟
    و نکته پایانی شما مواردی را در مورد خرافه در آئین ها و به ویژه آئین های اسلامی ذکر کرده اید. من هم قبول دارم که در آئین های اسلامی هم خرافه وارد شده است. این مشکل اسلام و زرتشتی نیست. همه آئین ها اینگونه اند. معمولاً علوم رفتاری و انسانی که بحث ماوراطبیعه و روحانی را مطرح می کنند، خاصیت درز خرافه و مسائل من در آوردی را دارند تا علوم تجربی. اما این مهم نیست چرا که نمی شود بخاطر حاشیه، متن را زیر سوال ببریم. آنچه مهم است تعقل یا خردگرایی است. تعقل یعنی اینکه تعصب را کنار بگذارید و بروید تحقیق کنید چه چیزی واقعاً در تاریخ اتفاق افتاده است و چه چیزی اتفاق نیافتاده است و بعد نسبت به آن موضع گیری کنیم. برویم وجدانی بررسی کنیم چه چیزی های عقلانی و منطقی بوده اند و چه چیزهایی خیر؟ برویم بررسی کنیم و هرگز هم دنباله رو نباشیم. خود یک محقق و کاشف و آزاده اندیش باشیم.
    موفق باشید

  6. مطری در عمرش هرگز نفهمید شادی ائیینهای ملی یعنی چه واتفاق وحادثه افراط گری چه معنی دارد
    زمانی که عده ای قمه می زنند وبازنجیر بدنهایشان را می کوبند ویا در روی اتش راه رفته ویا برسر ورویشان گل می مالند خراف گری نیست
    ویا هرروز اخوندها سرعربها را میبرند تا سوگواری راه اندازی کنند خرافه نیست
    ویا جن گیری ودعا نویسی بر سر ورو زدن خرافه نیست
    اما بازیها وشادمانی عاقلانه با مدیریت سالم واتش بازی خرافه میشود
    خلاصه اینکه هر نوع رفتار وکاری مطابق اخوندها نباشد خرافه محسوب میشود ولی هرکاری که حتی بدترین توهین هم دران باشد وبه نفع اخوندها مباه می گردد
    اقای مطری علامه جهل ونادانی بودند که همه کتابهایش را من خوانده ام که به جز قصه وافسانه در ان نبود والبته همه ملایان هیچ سخن انسان ساز برای گفتن ندارند تا چه رسد به مطری که عمری در دربار شاه خورد وخوابید وبرعلیه اوهم رجز خوانی کرد
    تور به خدای راستین سوگند می خورم کمی فکر کنید که دنیا در کجا سیر می کند وحکومت حاکم ایران وایده های ملایان چه مسیری را تقویت می کنند
    یا حق برپا واستوار باد شادی ونشاط
    برچیده باد همه رسومات سوگواری ماتم گری

    • سلامم آقای بهاری.
      آقا قرصاتون!، قرصاتونو شستین و خوردین یا اینکه باز یادتون رفته بشورینشون؟!.
      یه کم تاریخ هم بخونین بد نیستاااا.
      لا اقل برای یکی مثل شما سرگرمی خوبیه.
      البته فقط یه کمی بخونین، برای همینم تاریخ کلاس چهارم ابتدایی قدیم رو پیشنهاد میکنم، چون خیلی کم حجمه.
      البته برای شما الک و دولک هم خوبه چون لا اقل شما رو از اینجایی که هستین غافل میکنه/تشکر.

پاسخ دادن به Ali.h لغو پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *